صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

اینجا ایران؛ زندگی جاریست

  • کد خبر: ۳۹۸۵۸۰
  • ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۲۵
ما زندگی می‌کنیم، زندگی! همین هم بهترین جواب به شماهاست که همه هنرتان، مرگ‌آفرینی است. ما بازهم می‌خندیم، حتی با خبر‌های جنگ و این شما را می‌کشد که دشمن لبخندید.

ما زندگی می‌کنیم، زندگی! همین هم بهترین جواب به شماهاست که همه هنرتان، مرگ‌آفرینی است. ما بازهم می‌خندیم، حتی با خبر‌های جنگ و این شما را می‌کشد که دشمن لبخندید. این هم درس امام شهیدمان است در جنگ قبلی؛ فرمود زندگی کنید و ما هم «زندگی می‌کنیم» و با صدای بلند می‌خندیم؛ گوربابای هرکه با ایران، دشمن است.

ما جنگ‌ندیده نیستیم؛ هرچند هرگز جنگ‌طلب نبوده‌ایم. اما یک تجربه داریم که ما را «جنگ‌بلد» کرده است. هم مبارزه را تا قله حماسه می‌رسانیم و هم زندگی را روزبه‌روز شیرین‌تر می‌کنیم. صهیونیست‌ها و یانکی‌ها فکر می‌کنند اگر موشک بفرستند، لب‌ها را از خنده می‌بندند. اگر ترور کنند، زندگی را هم می‌کُشند. اگر جاسوس بفرستند، اعتماد را می‌دزدند. خب، لابد کتاب‌هایشان درباره ایران را اشتباهی خوانده‌اند یا اصلا ترجمه‌اش غلط بوده است؛ چون ما را نمی‌شود این‌جوری ترساند.

شهربه‌شهر ما پر از مأموران شهرداری است که گل می‌کارند و جدول رنگ می‌کنند. پر از پلیس‌هایی که راه را باز می‌کنند و راننده‌هایی که مثل همیشه حتی به‌جای ترمز، بوق می‌زنند. نوجوانانی که در صف نانوایی با پیرمرد‌های بازنشسته، کل می‌اندازند. جوان‌ها هنوز توی بازی گل‌کوچیک، دعوا می‌کنند. دختر‌ها هنوز گلِ سرشان را با رنگ کیفشان ست می‌کنند و پسر‌ها هنوز با کلی استرس برای خرید گل و با کلی اعتماد به سقف، می‌روند خواستگاری!

بمب بخواهد بیاید، بیاید؛ ما هنوز نگران این هستیم که قیمت تخمه آفتابگردان چند شده! هنوز وقتی عروسی می‌شود، صدای بوق ماشین‌ها از شوق است نه از وحشت. هنوز وقتی عزا می‌شود، همسایه‌ها خودشان را می‌رسانند برای تسلیت و سرسلامتی. وقتی ماشینی خاموش کند، کلی آدم پیدا می‌شود که با نگاه تخصصی، رهنمود می‌دهند.

همه‌اش هم که نتواند خودرو را روشن کند، بی‌خیال هوای سرد و خیابان‌های شلوغ، ماشین را آن‌قدر هل می‌دهند که یا روشن شود یا به جایی امن برسد. صهیونیست جان که الهی جان در بدن نداشته باشی! تو که اهل جاسوسی هستی، یک دور توی کوچه‌های ما بزن، ببین با این‌همه فشار جنگ تو و اربابت و تحریم و ترور، مردم چطور حواسشان به حال هم هست. ببین چقدر هوای هم را دارند. ببین چقدر قفسه مغازه‌ها مثل خشاب تفنگ سربازانمان، پر است. اینها را با دوربین حرارتی نمی‌شود دید. 

باید دل داشته باشی، آن‌هم دل ایرانی؛ که نداری! ایرانی حتی کودکش «جگری با جگر شیر، برابر دارد.» ما زندگی را از زیر آوار درمی‌آوریم، گردگیری می‌کنیم، می‌گذاریم سر سفره. ما از ترکش، خاطره می‌سازیم، از سوگ، شعر. ما مردمی هستیم که اگر مسجد را بزنند، نماز را وسط خیابان می‌خوانیم. اگر گل را بشکنند، دوباره می‌کاریم. اگر شهید بدهیم، مثل شاهد راهش را ادامه می‌دهیم. عزا بسازی، به کوری چشمت درکنارش عروسی هم می‌گیریم. 

ما بلدیم زندگی کنیم. بلدیم با درد بخندیم. بلدیم با نصف نان و دو فنجان چای و خرما، سفره افطاری پهن و یک دنیا مهمان‌نوازی کنیم. بلدیم بعد افطار به کافه برویم و قهوه بخوریم و به ریش نداشته نتانیاهو و ترامپ و ریش بلند خاخام‌های صهیونیست بخندیم، فقط من اهل قهوه نیستم؛ من چای می‌خورم و می‌خندم.

شما‌ها هستید که به موش‌ها آبرو دادید از بس ترس در پناهگاه به جسم و جانتان لرزه می‌اندازد. ما بلدیم روی خاکریز شجاع، پرچم امید بلند کنیم.

پس، بزن اگر نمی‌ترسی! ما هم با زندگی‌مان می‌زنیم به دل کوچه‌ها، به پنجره‌های آفتابی، به لبخند دختربچه‌ای با مو‌های بافته. اصلا بعد افطار ما می‌رویم کوهسنگی و بستنی‌متری اصغرمشتی می‌خوریم و توی باغ دور استخر راه می‌رویم و کیف می‌کنیم. چشم جاسوس‌هایت کور، ما داریم زندگی می‌کنیم!

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.