صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

روایتی درباره تلاش‌های محمدتقی بهار برای ساخت آرامگاه فردوسی | «بهار» در آغازِ فصل خزانِ توس

  • کد خبر: ۴۰۰۰۰۵
  • ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۰۹
در زمان حکومت آصف‌الدوله شیرازی، والی ناصرالدین شاه قاجار بر خراسان، عده‌ای از مستشرقان و باستان‌شناسان فرانسوی وارد توس شدند. یکی از دغدغه‌های آنها تعیین محل دقیق قبر فردوسی بزرگ بود.

به گزارش شهرآرانیوز؛ در زمان حکومت آصف‌الدوله شیرازی، والی ناصرالدین شاه قاجار بر خراسان، عده‌ای از مستشرقان و باستان‌شناسان فرانسوی وارد توس شدند. یکی از دغدغه‌های آنها تعیین محل دقیق قبر فردوسی بزرگ بود. آنها براساس گزارش‌های تاریخی تشخیص دادند که تپه برآمده وسط باغ قائم مقام، جای مقبره فردوسی است. آصف‌الدوله دو اتاق خشتی و گلی برای آنجا ساخت تا مشخص شود این مکان محل قبر فردوسی است. اما بعد از مدت‌ها همین دیوار‌ها هم خراب شد.

ماجرای پرقصه و غصه مقبره فردوسی خود داستانی مفصل و درازدامن دارد. بر اساس گزارش‌های تاریخی در دوره‌های مختلف مکان قبر فردوسی مشخص بوده است. قدیمی‌ترین گزارش از محل دفن فردوسی را نظامی در چهار مقاله نوشته است. او پس از گزارش ماجرای عرضه شاهنامه به سلطان محمود و رد او توسط پادشاه غزنوی سر آخر ماجرای پشیمانی سلطان محمود از طردکردن فردوسی را نقل می‌کند و می‌نویسد:

«و آن نیل به سلامت به شهر طابران رسید. از دروازه رودبار اشتر در می‌شد و جنازه فردوسی به دروازه رزان بیرون همی‌بردند. در آن حال مذکری بود در طبران تعصب کرد و گفت: من رها نکنم تا جنازه او در گورستان مسلمانان برند که او رافضی بود! و هر چند مردمان بگفتند با آن دانشمند درنگرفت. درون دروازه باغی بود ملک فردوسی. او را در آن باغ دفن کردند. امروز هم در آنجاست و من در سنه عشر و خمسمایة آن خاک را زیارت کردم.»

براساس این گزارش پیکر فردوسی در باغ شخصی خود دفن شده است و ده‌ها سال بعد نظامی در سال ۵۱۰ قمری قبر او را زیارت کرده است. در دوره‌های بعد، گزارش‌های دقیقی از وضعیت مقبره فردوسی در دست نیست. اما بر اساس اینکه برخی به گمان خود بنای هارونیه را مقبره فردوسی می‌دانستند می‌توان چنین فهمید که مکان قبر فردوسی در برهه‌ای از زمان مشخص نبوده است.

در زمان آصف‌الدوله شیرازی و به همت برخی از مستشرقان فرانسوی مکان دقیق قبر فردوسی مشخص شد و والی خراسان نیز دیواری بر مقبره فردوسی ساخت. فرارسیدن سالروز پایان سرایش شاهنامه سببی شد تا در سطر‌های بعدی از تلاش‌های ملک‌الشعرای بهار برای ساخت مقبره فردوسی بگوییم.

ملک‌الشعرای بهار و دغدغه‌هایش برای فردوسی

شاید بتوان گفت، نخستین کسی که اهتمام ویژه‌ای برای مشخص‌کردن مقبره فردوسی و ساخت بنایی در شأن او داشت، محمدتقی بهار بود. او با نوشتن سه یادداشت در روزنامه، پیشنهاد‌هایی به مسئولان دولتی برای این امر داد.

نخستین‌بار محمدتقی بهار سرمقاله‌ای در شماره ۲۸ مجله خودش، یعنی نوبهار در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۰۲ خورشیدی با عنوان «قبر فردوسی» نوشت. او در ابتدایِ نوشته‌اش از جایگاه بلند فردوسی و همت بلند او در سرودن شاهنامه، آن هم در دوره‌ای که عربی‌نویسی جزئی از اندیشه دانشمندان آن دوره بود، چنین نوشت: «مؤیدى بلخی، دقیقی، عنصری و غیره، اشعاری گفتند و به پایه مراد و ذروة مقصود نرسانیدند. ولی فردوسی بدون امر و اشاره کسی و فقط به میل و رغبت خود، غیرت آورده و در دهکده‌ای از دهات شهر کوچک طوس مجلداتی ضخیم از شاهنامه را به نظم در کشیده و به یک‌باره با قدرت و قوت روحی خود پرده استتار از روی عظمت و جلال پدران بزرگوار خویش برگرفت.»

بهار در ادامه می‌نویسد: «فردوسی استخوان بازوی ایرانیان را قوی ساخت و قلب مردم پارسی‌زبان را فراخ و سینه‌های آنان را پهن و قدم‌های آنان را در راه مردی و مردانگی و رشادت و غیرت استوار و ثابت ساخت.»

این توصیف‌های بهار همه مقدمه‌ای برای اشاره به مقصودی مهم در نظر او بود؛ وضعیت اسف‌بار و ناراحت‌کننده مزار فردوسی در سال ۱۳۰۲ خورشیدی. او این وضعیت را چنین توصیف می‌کند: «شهر طوس که آخرین جایگاه فردوسی بوده است، اکنون خراب و عبارت از یک صحرائی است که در آن زراعت کرده و گاهی صدای نی‌لبک چوپان و بع بع گوسفندان بره‌دار از آن وادی شنیده می‌شود.

فقط یک برج آجرى یک بدنه دیوار خراب. یک مسجد ویرانه و یک سکوى بى‌سقف و حایط به نام قبر فردوسی در آن پهن است. وادى اینجا و آنجا به نظر می‌رسد که مأوای جغد و موش و پناهگاه روباه و خرگوش است!»

با توجه به این نوشته بهار، می‌توان چنین فهمید که در آن‌زمان حتی آن دیوار‌هایی که آصف‌الدوله شیرازی دور مقبره فردوسی کشیده از بین رفته بود و مکان دقیق قبر او مشخص نبوده است. بهار در ادامه روی سخن را خطاب به حکومت وقت برمی‌گرداند و می‌نویسد:

«آیا دولتی که در سال چندین هزار تومان در بهای روشنایی مقابر صرف می‌‎کند، نمی‌تواند چندهزار تومان به مصرف عمارت مقبره این پدر احیاکننده وطن برساند؟ آیا اشتباه کرده‌ام که این دولت و این اساس پادشاهی و دربار و آداب و رسوم و زبان و احساسات نژادی از آثار غیرت و فداکاری فردوسی است؟ اگر اشتباه نکرده‌ام، پس چرا ایرانی نجیب این غفلت خود را جبران نمی‌کند. آیا منتظریم که فرنگی‌ها آمده قبر فردوسی را بسازند؟»

چندماه پیش از نوشتن این یادداشت، «انجمن آثار ملی» در یکی از روز‌های پاییز سال ۱۳۰۱ خورشیدی با همت برخی از فضلا و ایران‌دوستان و نمایندگان حکومت وقت تأسیس شد. نخستین دغدغه این گروه ساخت مزار فردوسی در توس بود. شاهد این ماجرا را می‌توان در خاطرات عیسی صدیق دید. او درباره دغدغه آنها چنین می‌نویسد: «انجمن آثار ملی در ۱۳۰۱ خورشیدی به همت عده‌ای از میهن‌پرستان دانشمند به وجود آمد.

نخستین‌بار که من از وجود آن آگاه شدم وقتی بود که سردار معظم خراسانی گفت که عبدالحسین تیمورتاش، نماینده مجلس شورای ملی، مرا به خانه خود به باغ نیرالدوله جد همسر خویش واقع در ضلع شمالی خیابان ژاله دعوت کرد.... رجالی که در خانه تیمورتاش جمع بودند تا آنجا که در خاطرم مانده عبارت بودند از حسن مستوفی‌الممالک، حسن پیرنیا (مشیرالدوله)، محمدعلی فروغى (ذکاء الملک)، حسن اسفندیاری (محتشم السلطنه)، ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)، حاج سید نصرا... تقوی، نصرت الدوله فیروز وکیخسرو شاهرخ رئیس انجمن آثار ملی از من خواست که برای ساختن آرامگاه فردوسی در جمع‌آوری اعانه، کمک کنم. (یادگار عمر، ج ۲ ص ۲۰۱)»

محمدتقی بهار یک هفته بعد در شماره ۲۹ روزنامه نوبهار به بهانه اهانت «یکی از مطبوعات متکی به أجانب» به مقام فردوسی، دوباره در سرمقاله این نشریه اندیشه‌های خود را برای ساخت مقبره فردوسی تکرار کرد.

از نوشته بهار چنین برداشت می‌شود که آن مجله هتاک وقتی متوجه همت حکومت برای ساخت مقبره فردوسی شده بود، در مجله خود بیان کرده که «نباید آقای سردار سپه قبر فردوسی را بسازد. سردار سپه شاعر نمی‌خواهد.» بهار هم در پاسخ به هتاکی‌های آنان در مقام دفاع از مقام حکیم توس، قلم فرسایی کرد و داد سخن را به اوج رساند. او در بخشی از نوشته‌اش چنین می‌نویسد:

«قبر فردوسی را دولت، یا آقای سردار سپه می‌سازند یا اگر تهرانی‌ها با این قبیل اقدامات مفیده مخالف و میل ندارند آقای سردار سپه برحسب پیشنهاد ما به عمارت و آبادانی یک قبر محترم و مدفن یک شاعر که ملیت و شهامت نژادی و زبان ما مرهون خدمت‌گذاری اوست مبادرت ورزد. چنانکه به قرار مسموع در جراید خود نوشته‌اند که: «نباید آقای سردار سپه قبر فردوسی را بسازد! سردار سپه شاعر نمی‌خواهد.» دراین‌صورت ما اصرار نداریم این افتخار را به عهده بزرگان دیگر واگذار کنیم و می‌توانیم از رجال خراسان این تقاضا را بنماییم. زیرا عمارت قبر فردوسى یک خرج زیاد نداشته و به علاوه ما نگفته‌ایم آقای سردار سپه از خزانه قشون این مصرف را بفرماید ...»

بهار در ادامه توضیح می‌دهد که تلاش‌هایی برای تامین هزینه ساخت آرامگاه بدون در نظر گرفتن بودجه دولتی شده و شاهدی برای مدعای خویش که فرنگی‌ها به‌دنبال ساخت بنایی برای فردوسی هستند، ارائه می‌کند. او توضیح می‌دهدکه در زمان ناصرالدین شاه عده‌ای از فرنگی‌ها به پادشاه پیشنهاد می‌دهند که اگر شما به‌دنبال ساخت بنایی برای حکیم توس نیستید، ما این‌کار را می‌کنیم، اما ناصرالدین شاه دست رد بر سینه آنان زده و گفته که خود این کار را خواهیم کرد. اما این مطلوب هیچ‌وقت میسر نشد.

بهار در بخشی از یادداشت خود اذعان می‌کند که او نخستین کسی است که پیشنهاد ساخت بنای فردوسی را داده و حتی پیشنهاد ساخت مقبره‌ای برای نادرشاه در زمان حکومت قوام‌السلطنه در خراسان هم از سوی او بوده است. آن هم در زمانی که مقبره نادرشاه طویله‌ای برای اسبان روس‌ها شده بود.

اما بهار از تکرار دغدغه‌های خود خسته نشد و دوباره در ۲۷ شهریور ۱۳۰۴ خورشیدی و در شماره ۷ نشریه قانون که زیر نظر ملکم خان مدیریت می‌شد، مقاله دیگری با تیتر «قبر فردوسی» نوشت.

او می‌نویسد: «نتیجه این شد که تلگرافاتی از طرف آقای رضاخان پهلوی به خراسان مخابره شده و مأمور لشکر خراسان نقشه خوبی برای ساختن قبر فردوسی برداشته و مخارج آن را به مبلغ ۲۵ هزار تومان تخمین زده و به مرکز فرستاد. اکنون هم می‌شنوم که جمعی از آقایان برای این‌کار گردآمده، می‌خواهند شروع مزبور را به یک جایی برسانند.»

بهار آن روز‌ها مطلع شده بود که انجمن آثار ملی تأسیس شده و اعضای آن نیز برخی از فرزانگان ایرانی هستند و نخستین تصمیم آنها هم ساخت مقبره‌ای برای فردوسی است. اما او دل خوشی نسبت به پیگیری این دغدغه‌ها از سوی انجمن آثار ملی نداشت و باوجوداین، امید به اجرای منویات آن لجنه در دل داشت و حس خود را چنین نوشت:

«گرچه در ایران هر کاری به دست جماعت و کمیسیون و مجمع و نظایر آن افتاد به حرف و هنگامه تنها برگزار شده و اصل مطلب از بین می‌رود خاصه مطالبی که مستلزم مخارج و اقدام محلی باشد ولی از فرط علاقه‌ای که به انجام این امر مهم و لازم داریم، این یکی را حلیه استثنا پوشانیده و مخصوصا، چون که آقایان محترم ساحب بضاعت و استطاعت هستند بیشتر امیدوار می‌شویم که لااقل در عمل اگر مختصر احتیاجی به سرمایه که تنها گیر کار است پیدا شود رفع محظور از طرف انجمن مزبور به سهولت میسر می‌گردد.»

بهار تنها راه جامه عمل پوشیدن به این دغدغه را همت مردم و ایران‌دوستان می‌داند، زیرا معتقد است که دولت وقت ندارد و ملت هم قابل تحصیل مسئولیت نیست و انجام این نیت درست به گردن توانگران مملکت است و آنها باید بدون هیاهو کمر همت بسته و پولی فراهم کنند تا این خدمت به انجام برسد.

بهار در ادامه می‌نویسد: «من نه این است که از اقدامات این آقایان که تازه به این اقدام مبادرت فرموده‌اند، مأیوس نیستم بلکه نهایت امیدواری را به فعالیت آنان دارم؛ ولی خاطرنشان می‌کنم که انجام این امر بسته به همت خود آنها و همگنان آنهاست و اگر آنها بلافاصله یک معمار و چند بنا و یک کوره‌پز به محل قبر و شهر طوس با خرج خودشان گسیل کنند که مشغول ریختن پایه بنای مقصود شود، مابقی کار‌ها تا خاتمت عمل سریع‌تر و جدی‌تر پیشرفت خواهد کرد و البته در صورت بازشدن دفتر اعانه چنان‌که انجمن حفظ آثار نوشته بود، سایر توانگران نیز به نوبه خود خدمتی خواهند نمود.»

همت ارباب کیخسرو برای حکیم توس

ماجرای بهار و تلاشش برای ساخت مقبره فردوسی، اما به همین جا ختم نمی‌شود. سال‌ها بعد و در سال ۱۳۰۵ خورشیدی، پس از نوشته‌های بهار برای ساخت مقبره فردوسی، انجمن آثار ملی ارباب کیخسرو شاهرخ را برای تعیین محل دقیق مزار فردوسی به خراسان فرستاد. ارباب کیخسرو در یادداشت‌های خودش تلاش‌های خود را برای این امر ثبت وضبط کرده است.

او می‌نویسد: «نخستین قدمی که این انجمن برداشت، این بود که باید قبر حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر معروف ایرانی که ایران همیشه به او می‌بالد و اثری از آن نیست، پیدا و آباد کرد لهذا مرا مأمور این‌کار کردند. ضمنا من به دفترداری و خزانه‌داری انجمن برگزیده شده بودم. ریاست آن با آقای فروغی بود. در همان سال۱۳۰۵ حسب‌الامر مأموریت خراسان رفته آقای (مدیرالملک) محمود جم والی آن وقت خراسان بودند آقای شاهزاده امان اله‌میرزا جهانبانی امیر لشکر و رئیس قشون - آقای محمد ولی اسدی متولی باشی وعده دیگر از سران ادارات دولتی را ملاقات کرده.»

در همان روز‌ها ارباب کیخسرو به توس رفت تا به کمک برخی از همراهان مزار فردوسی را بیابد. او تلاش‌های خود را این‌گونه ثبت کرده است: «روزی با آن عده و جمعی دیگر از معاریف خراسان به طوس رفته در باغ متعلق به آقای قائم مقام که معروف بود این باغ متعلق به فردوسی بوده، مشغول کاوش شدیم...

فقط در یک طرف آن که تقریبا وصل به دیوار خرابه قریه موسوم به اسلامیه بود قطعه زمین برآمده‌ای دیده شد که خشک و آثار دوقبر کوچک بر بالای آن و مقداری آجر شکسته ریخته و نزدیک این قطعه آثار دو اطاق خرابه‌ای بی‌سقف و خشتی نیز دیده می‌شد در اثر تحقیقات از اشخاص با خبری که به همراه بودند. با استدلالات محقق گردید که همین قطعه برآمده جای مقبره فردوسی بوده است.»

او در ادامه می‌‎نویسد: «پرسش شد این دو قبر کوچک چیست گفتند بچه‌های باغبان این باغ هستند، تقاضای بیل و کلنگ شد و وسط این قطعه قریب یک متر حفر شد، در زیر آن آثار قبر پیدا و یقین حاصل گردید. لهذا این سفر را با همین تحقیقات به تهران برگشته شرح را به انجمن آثار ملی عرضه داشتم، موجب مسرت و موافقت گردید درصدد تهیه نقشه ساختمان برآمدند.»

پس از گذشت سال‌ها و فرازونشیب‌های بسیار سر آخر مزار فردوسی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی ساخته شد و به همین بهانه کنگره هزاره فردوسی در مهرماه همین سال در تهران و مشهد برگزار شد. روزنامه اطلاعات در آن‌زمان گزارش‌های دقیقی پیش از برگزاری کنگره تا روز‌های نهایی آن منتشر کرد.

روزنامه اطلاعات پیش از شروع کنگره در شماره‌های مختلف، معرفی کوتاهی درباره ادبا و شاعران خارجی که مهمان کنگره بودند، در اختیار خوانندگان قرار داد. بزرگ‌ترین ادبا و شعرای معاصر به‌عنوان مهمان ویژه در این کنگره حضور پیدا کردند.

اما در میان شاعران و ادبای ایرانی جای یک نفر بسیار خالی بود؛ همو که بیش از ۱۰ سال قبل از برگزاری کنگره به مسئولان وقت پیشنهاد ساخت مقبره فردوسی را داد؛ محمدتقی بهار آن موقع در تبعید بود و رضاخان روی خوشی نسبت به او نداشت. اما مگر می‌شود همه ادیبان شناخته‌شده دنیا در هزاره فردوسی شرکت کنند و بهار در میان آنان حضور نداشته باشد؟

چهرزاد بهار، آخرین فرزند ملک‌الشعرا، در گفت‌و گویی که با او داشتیم گفت: «فروغی به نزد رضاخان رفت و گفت، هرکدام از شاعران و ادبایی که به ایران بیایند سراغ بهار را خواهند گرفت. نمی‌شود کنگره برگزار شود و بهار در صف اول مدعوین نباشد. او رضاخان را متقاعد کرد تا اجازه دهد او در کنگره حاضر شود. بالاخره بهار خودش را به توس رساند و در این مراسم شرکت کرد.» و این‌گونه بود که یک ادیب در قرن ۱۳ خورشیدی پیشنهاددهنده ساخت مقبره برای ادیب بزرگ ایران شد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.