مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ از سه مسیر وارد مرزهای ایران میشوند. نخست به بخارا میرسند؛ شهری که مرکز علم است. وقتی دروازههای شهر باز میشود و سپاه مغول شهر را تصرف میکنند، چنگیز در همان ابتدا مسجد جامع شهر را ویران میکند. بعد سمرقند سقوط میکند. مردم مقاومت میکنند، اما فرماندهان خائن، شهر را به مغول تقدیم میکنند. تولای، پسر چنگیز خودش را به دروازههای نیشابور میرساند و شکست میخورد.
وقتی خبر به چنگیز میرسد، دستور میدهد سپاه عظیم تری راهی نیشابور شوند و هیچ موجود زندهای در شهر باقی نگذارند. تاریخ جهانگشای جوینی مینویسد «به هر نفس، خونی ریخت و هر کویی، به خارستان بدل شد.» نظامیه نیشابور که دیوارهایش به خط کوفی آراسته است، فرو میریزد و کتابخانه شهر، با هزاران نسخه دانش ایرانی، یونانی و عربی در آتش جهل دشمن میسوزد و خاکستر میشود.
بعد از آن، نوبت به مرو، عروس خراسان میرسد. آتش از سقف مسجد چوبی اش بالا میرود، آب انبارها لبالب خاکستر میشوند. بازارها، گورستانی از دود میشوند و مغولان از هرکجا میگذرند، سنگ آرامگاههای کهن را میشکنند و استخوانها را بیرون میکشند تا گنجی بیابند. از شرق راهی مرکز میشوند. اصفهان را که شهری است سرچشمه معماری و لطافت، ویران میکنند. آسمان از سوختن مساجد این شهر، سرخ میشود.
گنبدهای عظیم سلجوقی ترک برمی دارند، کاشیها ذوب میشوند، هر مدرسهای میسوزد و هر منارهای میشکند. چنگیز پیش میرود و میسوزاند و میکشد. بعد از چنگیز هم، امپراتوریهای بسیاری میآیند و میروند، برخی میسوزانند و میشکنند و میکشند، اما روح ایران با همان روح شعر، رنگ، خط و اندیشه، زنده میماند تا از پس هر زمستانی جوانه بزند و دوباره ریشه بدواند.
روایت حمله چنگیز و خراب کردن بناهای تاریخی و میراث فرهنگی این کشور، قصهای است که دارد دوباره این روزها تکرار میشود. هرازگاهی در میان اخبار حمله دشمن و بمباران شهرها، خبری کوتاه با عکسی، روایتی دردناک را پیش چشم میگذارد. اولین خبر متعلق به کاخ گلستان در تهران بود.
بعد هم که خبرهایی از اصفهان رسید؛ عمارت رکیب خانه ترک برداشته است. بخشهایی از سقف تالار اشرف فروریخته است. کاخ موزه چهل ستون زیر لایههای قطور گردوغبار است. حرف تخریب ۱۴ اثر تاریخی فقط در اصفهان به میان میآید و همه این ها، در نزدیکی میدان نقش جهاناند، میدانی که در فهرست جهانی یونسکو جای دارد.
در غرب، بخشهایی از فلک الافلاک ویران شده است. قدمت این دژ به دوره ساسانیان بازمی گردد. قرن ها، این قلعه بر فراز خرم آباد ایستاد و امروز، به دست بربریت تازه، ترک برداشته است.
شرح حال عمارتهای ارزشمندی، چون آصف، سالار سعید و خسروآباد هم قلب را از اندوه شرحه شرحه میکند و چند روز پیش هم اخباری درباره آسیب به برج آزادی تهرا ن منتشر شد و دردناک تر. اینکه هنوز میزان خسارتها به اماکن تاریخی و فرهنگی کشور دقیقا معلوم و مشخص نیست. هنوز کسی نمیداند دقیقا چند بنا و به چه میزان، آسیب دیدهاند و در این بین چند بنای دیگر قرار است در آتش جهل رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار بسوزند.
میراث فرهنگی، صرفا مجموعهای از بناهای قدیمی و تلی از چوب و آجر نیست. این مکان ها، متعلق به آینده بشرند. آنها نمایانگر ارزشها و هویت یک ملتاند. کنوانسیون هامبورگ و کنوانسیون یونسکو، رسما بر لزوم حفظ میراث فرهنگی در زمان جنگ تأکید میکنند و کشورها را ملزم میکنند تا به هنگام جنگ، از اماکن فرهنگی و تاریخی دوری کنند.
حفاظت از آنها وظیفهای اخلاقی و انسانی است که نقض آن، میتواند از اهداف ایدئولوژیک و سیاسی کشورها باشد. حمله تعمدی به بافت تاریخی مراکز شهرها، به قصد از بین بردن هویت فرهنگی و خشک کردن ریشه هایش صورت میگیرد. گاهی هم ابزاری برای ایجاد وحشت و نمایش قدرت است.
قوانین بین المللی وجود دارند، اما مکانیزمهای اجرایی و پاسخ گویی در قبال متخلفان کافی نیست. این قوانین اغلب توسط دولتهایی تدوین میشوند که خود میتوانند از بازیگران اصلی نقض آن باشند. برخلاف قوانین داخلی که پلیس و قوه قضاییه برای اجرایشان وارد عمل میشوند، نهادهای بین المللی قدرت اجرایی مستقل و لازم را برای وادارکردن کشورها به رعایت قوانین ندارند.
جنایات جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی در خاک ایران، قابل اثباتاند. شواهد و مستندات بسیاری وجود دارد که خبر از جنایتهای متعدد جنگی، از حمله به مدرسه شجره طیبه میناب تا حمله به اماکن تاریخی و فرهنگی میدهد و با این حال، رهبران و مقامات غربی، اغلب مصونیت دارند و قرار نیست در دادگاههای بین المللی محکوم شوند.
فارغ از این ها، هویت و فرهنگ غنی ایران، با ریشههای هزاران ساله چیزی نیست که با تهاجم مغول یا رژیم صهیونیستی و آمریکا از بین برود. این فرهنگ پایدار، نماد استقامت و خلاقیت است و ایران، همواره با تکیه بر گذشته درخشان خود، راهی برای شکوفایی آینده پیدا میکند.