به گزارش شهرآرانیوز؛ کتاب «سرخ و سیاه» رمانی فرانسوی درباره مردی جوان بلندپرواز به نام ژولین سورل است که آرزوی موفقیت، پیشرفت و شهرت را در سر میپرواند. او میخواهد از مرزهای شهر کوچکش فراتر برود و به جمع نجیبزادگان و بزرگان پاریسی بپیوندد. ژولین دانشجوی علوم دینی است، اما ناپلئون را تحسین میکند و رویای پیروزیهای نظامی را در سر میپروراند. زمانی که ژولین به عنوان مُدرس فرزندان شهردار استخدام میشود، خیلی زود زن شهردار را اغوا میکند و بعد از آن به پاریس میرود و دخترِ مردی نجیبزاده را شیفته خود میکند. ژولین ابتدا با تکیه بر استعدادها و تواناییهایش پیش میرود، اما کمکم متوجه میشود که با اضافه کردن کمی فرصتطلبی و فریبکاری زودتر مسیر موفقیت طی میشود؛ بنابراین ژولین تا آنجا جلو میرود که امیال سیریناپذیرش او را به لبه پرتگاه مرگباری میکشاند.
استاندال داستان این رمان روانشناسی و تاریخی را در بستر فرانسه زمان حکومت ناپلئون بناپارت روایت میکند و تحلیلی دقیق از جامعه و سیاست فرانسه قرن نوزدهم به دست میدهد. این کتاب جزو لیست برترین کتابهای تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ وارد شده است.
این کتاب با عنوان Le Rouge et le Noir نخستین بار در سال ۱۸۳۰ به انتشار رسید.
هانری بِیل که به نام مستعار استاندال (Stendhal) معروف است، در سال ۱۷۸۳ در شهر گرنوبل فرانسه به دنیا آمد. در هفتسالگی مادرش را از دست داد و این رویداد بر او بسیار تأثیر گذاشت. نفرت از پدر و از لله محرک او در طغیان در سالهای نوجوانی اتفاق افتاد. به عنوان افسر سواره سبک و سپس مسئول سررشتهداری در «جنگهای انقلاب کبیر» و در لشکرکشیهای ناپلئون شرکت کرد، این وسیلهای شد که ایتالیا را کشف کند که عمیقا او را تحت تاثیر قرار داد. بعد از سقوط ناپلئون در میلان ساکن شد و به نوشتن جزوههایی درباره موسیقی و نقاشی پرداخت.
«سفرنامه رم، ناپل و فلورانس» در سال ۱۸۱۷ اولین اثری است که با نام مستعار استاندال منتشر کرد. در سال ۱۸۲۲ «درباره عشق» را به چاپ رساند که تحلیلی عمدتا روانشناسانه است. سپس، با نوشتن «راسین» در سال ۱۸۲۳ و «شکسپیر» در سال ۱۸۲۵ از رمانتیسم آزادیخواهانه دفاع کرد. در همه این دوره با نوشتن مقالههایی برای مطبوعات انگلیسی به گزارش رویدادهای سیاسی فرانسه و تحلیل آنها اشتغال داشت.
استاندال در ۱۸۴۲ درگذشت و کتابهای «خاطرات روزانه»، «زندگی هانری برولار (خاطرات کودکی و نوجوانی)» و خاطرات «من محوری» در سالهای ۱۸۲۱ تا ۱۸۳۰ پس از مرگش از او منتشر شد. بهرغم گمنامی نسبی و تکروی ادبی استاندال در زمان زندگیاش، دو کتاب «سرخ و سیاه» و «صومعه پارما» او امروزه میان بزرگترین شاهکارهای ادبیات غربی جای دارند.
یک فیلم صامت آلمانی در سال ۱۹۲۸ ساخته شده و ایوان موژوکین، لیل داگوور و والریا بلانکا در آن نقشآفرینی میکنند. نام آلمانی این فیلم Der geheime Kurier و نام انگلیسی آن The Secret Courier است که در فارسی «پیک مخفی» ترجمه میشود.
فیلم اقتباسی دیگری به نام Il Corriere del re به معنی قاصد پادشاه، در ایتالیا توسط جنارو ریگلی کارگردانی شده و در سال ۱۹۴۷ به نمایش درآمده است. بازیگران این فیلم روزانو براتسی، والنتینا کورتزه و ایراسما دیلیان هستند.
اقتباس بعدی از رمان «سرخ و سیاه» در سال ۱۹۵۴ و توسط کارگردان فرانسوی، کلود اوتان لارا، صورت گرفته است. این فیلم برنده جایزهی انجمن منتقدان سینمای فرانسه برای بهترین فیلم سال شده.
هنگامی که قدم به باغ نهاد، شوهرش او را دید. گفتی در سایهی سحر و افسون، صفای خاطر و سکونی به دست آورد... موی پریشان و لباس آشفتهی شوهرش نشان میداد که شب نخفته است.
نامهای را که سرش باز، اما تاخورده بود، به دست شوهرش داد. آقای دورنال، بیآنکه نامه را باز کند، با چشمانی دیوانهوار به روی زنش مینگریست.
مادام دونورنال به او گفت:
-نامهی ننگینی است که مرد بدقیافهای که مدعی آشنایی با شما است و خود را اکنون از شما میداند، موقع عبور از پشت باغ صاحب محضر به دستم داد. من اکنون از شما یک درخواست دارم و آن این است که این آقای ژولین را بیدرنگ به خانهی پدر ومادرش بفرستید.
مادام دونال ناگزیر بود اسم ژولین را در این کشاکش به زبان بیاورد، اما برای تعجیل و شاید اندکی پیش از موقع به زبان آورد.
به مشاهده سروری که برای شوهرش به بار آورده بود، سروری به او دست داد. از خیرگی نگاهی که شوهرش به روی اودوخته بود، به این نکته پی برد که نظر ژولین صائب بوده است، به عوض آنکه از این بدبختی روشن و آشکار اندوهگین شود، پیش خود گفت که این جوان، که هنوز هیچگونه تجربهای نیاموخته است، چه هوش و فراست و چه نظر صائبی دارد! به چه مقامها که در آینده نخواهد رسید! افسوس که در آن ایام، پیروزی و کامیابیهایش مایهی آن خواهد شد که مرا از یاد ببرد.
این تحسین مختصر، در برابر مردی که مایهی پرستشش بود، وی را پاک از جنگ تشویش و اضطراب نجات داد.
از اقدام خود بسیار شادمان شد و با حظی شیرین و نهان با خود گفت: شایستهی ژولین بودهام.
آقای دورنال از ترس اینکه مبادا درگیر شود، کلمهای به زبان نیاورد که اگر خواننده به یاد داشته باشد از الصاق کلمههای چاپی بر کاغد آبی مانندی به وجود آمده بود. آقای دورنال خسته و کوفته، با خود گفت: مردم به انحنای گوناگون بر من میخندند.
باز هم ناسزاهای دیگری که باید بشنوم، و باز هم از دست زنم! (صفحه ۱۶۸ و ۱۶۹)
کتاب «سرخ و سیاه» نوشته استاندال و ترجمه عبدالله توکل در قطع رقعی، جلد سخت، کاغذ تحریر، در ۷۰۲ صفحه در سال ۱۴۰۲ توسط نشر نیلوفر به چاپ دوازدهم رسید.
منبع: ایرنا