صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

گذری برخاطره دیدار بادریابان شهید علیرضا تنگسیری هم زمان با هفتمین روز پروازش

  • کد خبر: ۴۰۴۳۸۶
  • ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
بهمن ۱۴۰۳ من رفته بودم به جشن عروسی چند زوج جوان مناطق محروم خوزستان. دریابان شهید علیرضا تنگسیری در یک گوشه‌ای از جمعیت با لبخند نگاه می‌کرد و ذکری زیر لب می‌گفت.
حمیده وحیدی
خبرنگار حمیده وحیدی

بهمن ۱۴۰۳ بود. من رفته بودم به جشن عروسی چند زوج جوان مناطق محروم خوزستان. نیمه‌های شب بود و خنکای اروند توی صورت می‌ریخت. وسط نور چراغ‌ها در کنار گلزار شهدا چندین و چند مرتبه شناور تدارکاتی کربلای ۲ را به تماشا نشسته بودم و هر بار از خودم می‌پرسیدم صدای هلهله تازه عروس‌ها و داماد‌ها در روی این رودخانه و بین شهدا چه تصویری خواهد داشت؟ به سمیرا شاهوردی ملقب به مادر آرزو‌ها که سال‌های عمرش را صرف خدمت جهادی به مناطق محروم کرده بود گفتم: این مرز چه خون‌ها دید در آن هشت سال تا من و تو یک نیمه شب آرام بنشینیم و نفس‌های رودخانه را بشماریم.

ظهر نیمه شعبان که شد صدای عروس‌ها و داماد‌ها و پچ پچ و خنده هایشان همه کناره اروند را پر کرده بود. صدای امواج اروند پرشورتر شنیده می‌شد. تعداد زیادی دختر جوان در کنار شناور ایستاده بودند و کل می‌کشیدند. عطر آرامش و صدای صلوات هر بار دلم را تکان می‌داد. عروس‌ها و داماد‌ها دست در دست هم قدم بر شناور کربلای ۲  گذاشتند. برنامه که شروع شد در ردیف عروس‌ها و داماد‌ها روی صندلی‌های پلاستیکی تعدادی از مردانی که لباس رزم بر تن داشتند هم نشستند. هیچ کدامشان را نمی‌شناختم که سمیرا شاهوردی آرام در گوشم گفت: سردار تنگسیری را می‌بینی چطور متواضعانه در کنار زوج‌های جوان، یک گوشه نشسته است. به سرعت از پله‌های شناور بالا رفتم و سعی کردم جوری بایستم که همه حاضران را ببینم. چشمم به سردار تنگسیری بود. مرد دریا.

در یک گوشه‌ای از جمعیت با لبخند نگاه می‌کرد و ذکری زیر لب می‌گفت. به احترام سرود ملی ایران همه بلند شدند. سردار سلام نظامی داد و دستش را کنار گوشش حائل کرد. موبایلم را در آوردم و آرام از بین جمعیت چند عکس و فیلم گرفتم. اشک در چشم سربازان اروند جمع شده بود. یکی شان بلند بلند گریه می‌کرد و سلام به صاحب الزمان (عج) می‌داد. سرداردریا چند جمله‌ای صحبت کرد. هر آنچه به زبان می‌آورد از ایران بود و از این خاک. بعد رو به زوج‌های جوان صحبتش را خلاصه کرد: بروید و با آرامش زندگی کنید خون این شهدا اجازه نمی‌دهد کسی به خاکمان دست درازی کند.

حالا یک سال و چند ماه از آن روز می‌گذرد. خبر شهادت سردار را که شنیدم گوشی را باز کردم و فیلم و تصاویر عروسی شناور کربلای ۲ را ده‌ها بار به تماشا نشستم. جمله سردار و نصیحتش به عروس‌ها و داماد‌ها همیشه در ذهنم مانده است،  اما دلم تا همیشه برای او و شهدای جنگ رمضان تنگ خواهد ماند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.