صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

وقتی پسر فیلمساز، زندگی گابو را دکوپاژ می‌کند

  • کد خبر: ۴۰۹۸۰۷
  • ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۷
«وداع با گابو و مرسدس» خاطرات رودریگو گارسیا است که با ساختاری شبیه فیلم، لحظات بیماری، مرگ و وداع با پدرش گابریل گارسیا مارکز را در پنج سکانس و فصل‌های کوتاه تصویر می‌کند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ زندگی‌نامه مشاهیر فرهنگ و هنر همیشه یکی از پرطرفدارترین و پرخواننده‌ترین نمونه‌های رایج در عرصه نشر کتاب بوده است، به ویژه زمانی که متن اثر را خود شخص نامدار یا یکی از بستگان نزدیکش نوشته باشند. در این رابطه، نمونه‌ها بسیارند. آثاری مثل «زنان زندگی‌ام» (ایزابل آلنده)، «خوشحالم که مادرم مرد» (جَنت مک‌کِردی)، «موضوع مرگ و زندگی» (اروین یالوم)، «آدری هپبورن؛ یک روح زیبا» (شان هپبورن فرر)، «اعترافات» (ژان ژاک روسو) و «شما که غریبه نیستید» (هوشنگ مرادی‌کرمانی) برخی از بهترین زندگی‌نامه‌هایی هستند که طی سال‌های گذشته منتشر شده و مورد توجه علاقه‌مندان به این ژانر ادبی قرار گرفته‌اند، اما چندی پیش کتابی تحت عنوان «وداع با گابو و مرسدس» به قلم رودریگو گارسیا توسط نشر نو منتشر و توزیع شد که دربرگیرنده خاطراتی از آخرین سال‌های زندگی نویسنده معروف کلمبیایی «گابریل گارسیا مارکز» و همسرش «مرسدس بارچا» است. گرچه گارسیا مارکز پیش از این در کتابی با نام «زنده‌ام که روایت کنم»، خاطراتی صادقانه از کودکی، نوجوانی و نخستین سال‌های جوانی‌اش را بازگو کرده بود، ولی کتاب «وداع با گابو و مرسدس» شرح واپسین سال‌های زندگی او و همسرش به روایت پسرشان رودریگو گارسیاست.

نگاه سینمایی نویسنده

رودریگو گارسیا، فرزند ارشد گابریل گارسیا مارکز، نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون، تاکنون فیلم‌های موفقی مانند «نُه زندگی»، «آلبرت نابز» و «چهار روز خوب» را برای سینما و سریال‌هایی نظیر «شش فوت زیر زمین»، «خانواده سوپرانو» و «عشق بزرگ» را برای پخش از تلویزیون ساخته است. فعالیت او در حرفه فیلم‌سازی، تاثیر ویژه‌ای در شیوه نگارش خاطرات پدر و مادرش داشته، چراکه خواننده کتاب، با فصل‌های موجز و روایتی دقیق و دکوپاژشده مواجه خواهد بود.

همچنین او در تبدیل شدن رمان «صد سال تنهایی» به سریال نقش مهمی داشت. چرا که مارکز تا زمانی که در حیات بود اجازه اقتباس از رمانِ پرطرفدارش را به کسی نداده بود و پس از مرگش، فرزندانش حق امتیاز آن را به نتفیلکس فروختند.

سینما و نگاهِ سینمایی در کتاب از مقابل چشم رودیگو گارسیا دور نمانده است. بخشی از کتاب به اتفاقات و موقعیت‌های سینمایی اختصاص دارد و پرداختن به همین مسئله جذابیت دوچندانی به کتاب می‌بخشد که می‌تواند نظر علاقه‌مندان به سینما را جلب کند. ضمن اینکه شرح روایت رودریگو گارسیا از زندگی و مرگ پدرش به قدری دقیق و گیرا و جذاب است که خواننده به راحتی می‌تواند آن‌چه را می‌خواند همچون صحنه‌هایی از یک فیلم سینمایی خوش‌ساخت در ذهن خود تصویرسازی کند.

نویسنده، اثر خود را به پنج بخش (سکانس) تقسیم کرده که هر بخش از چند فصل کوتاه (پلان) تشکیل شده. همچنین در آغاز هر بخش، بُرشی مرتبط با مضمون همان بخش را از مهم‌ترین آثار گارسیا مارکز برگزیده است. بخش‌های اول و سوم، با قسمت‌هایی از رمان «صد سال تنهایی»، بخش دوم از رمان «ژنرال در هزارتوی خود»، بخش چهارم از رمان «پاییز پدرسالار» و بخش پنجم از رمان «عشق در زمان وبا» آغاز می‌شود.

نگارنده در خلال روایت کتاب، علاوه بر این‌که به وضعیت جسمی و روحی گارسیا مارکز در آخرین روز‌های زندگی پرداخته، روایتی کامل و بی‌نقص از فرهنگ و خلق‌وخوی خانوادگی خود و زندگی مردم کلمبیا را به تصویر کشیده است. مخاطب کتاب مانند تماشاگر یک فیلم سینمایی، هر لحظه از روند بیماری و بستری‌شدن گارسیا مارکز، بازدید بستگان و دوستان دور و نزدیکش، لحظه مرگ، وداع اعضای خانواده و آشنایان با پیکر نویسنده، مراسم تشییع‌جنازه و خاکسپاری، بازتاب رسانه‌های مکتوب و تصویری از خبر مرگ او و حس‌وحال روز‌های فقدان مارکز را می‌خواند و می‌بیند. جالب این‌که نویسنده اثر، هم‌زمان با پیشبرد خاطرات والدینش، گاهی فلاش‌بک‌هایی به زندگی پدر و خودش می‌زند و تصویر‌هایی از وقایع سال‌های دور زندگی‌شان را ثبت و پخش می‌کند.

با وجودی که مضمون کتاب درباره مرگ یک نویسنده موفق و صاحب‌نام است، ولی خواننده نه تنها با محتوای تلخ و غمباری روبه‌رو نیست، که اتفاقاً به لطف قلم دل‌نشین رودریگو گارسیا و اشاره به شوخی‌ها و طنازی‌های پدرش تا لحظه وداع، با اثری شیرین و بامزه مواجه می‌شود که حتی گاهی برخی موقعیت‌های کتاب او را به خنده وا می‌دارد.

علاوه بر ذکر شوخی‌های مارکز در روز‌های نبرد با بیماری، نویسنده کتاب از اشاره به زندگی عاشقانه او و همسرش، مرسدس، غافل نمانده. حتی پس از مرگ مارکز، رفتار باوقار و سرشار از ارادت و احترام مرسدس به همسر مرحومش، نشان از عشقی عمیق و ابدی میان آن دو دارد. هرچند به نظر می‌رسد مرسدس در طنزپردازی چیزی از مارکز کم ندارد.

خاطرات و آرزو‌های سینمایی مارکز

یکی از نکات جالب توجه و ویژه کتاب، اشاره نویسنده به شباهت‌ها و موقعیت‌های سینمایی در زندگی شخصی و برخورد با مرگ پدرش است. رودریگو گارسیا که در روز‌های بیماری مارکز، درگیر تدوین یک فیلم تازه و بین مکزیک و لس‌آنجلس در رفت‌وآمد بوده، ناخواسته با لحظه‌هایی مواجه می‌شود که برای او یادآور موقعیت بیماری پدرش است. همچنین برخی خاطرات سینمایی‌اش با پدر در ذهن او تداعی می‌شود.

برای نمونه در فصل یازدهم کتاب این روایت سینمایی را می‌خوانیم: «یکی‌دو روزی به لس‌آنجلس برمی‌گردم تا تدوین فیلمی را ادامه بدهم. داستانی است درباره پدر و پسری، و صحنه تعیین‌کننده‌اش که خیلی هم طولانی است، و در حال حاضر داریم روی آن کار می‌کنیم، به مرگ پدر در شرایطی می‌پردازد که پسر احتمالاً تا حدی مسئول وقوع آن بوده است. مواجهه‌ای هست، و پس از آن، تصادفی پیش می‌آید، صحنه مرگ را داریم، و بعد حمل جسد و شستن آن، که باعث از بین‌رفتن کامل جسد می‌شود، و به این ترتیب، پدر برای همیشه از صفحه روزگار محو می‌شود. قضیه از این قرار است که من مجبورم در حالی روی این صحنه کار کنم که پدر خودم آخرین هفته‌های عمرش را سپری می‌کند، و همه ملتفت این هم‌زمانی ناگوار هستند. من سعی می‌کنم طوری با تدوین این صحنه برخورد کنم که انگار کاری است مثل بقیه صحنه‌های فیلم، ولی در واقع از آن شوخی‌های خداوندی است، اما ضمن کار متوجه می‌شوم دیگر نمی‌توانم وانمود کنم که کارکردن روی این صحنه ناخوشایند نیست. آزارنده است»؛ و همین‌طور فصل بیست‌وپنجم کتاب که اشاره جالبی دارد به تمایل گارسیا مارکز برای نوشتن فیلم‌نامه و تبدیل کتاب‌هایش به فیلم؛ اتفاقی که تنها یک بار در زمان حیاتش افتاد و سال ۱۹۸۷، کتاب «گزارش یک مرگ از پیش اعلام‌شده» توسط فرانچسکو رُزی تبدیل به فیلم شد. اگرچه ساخت این فیلم رفاقتی میان کارگردان ایتالیایی و نویسنده کلمبیایی به وجود آورد ولی منتقدان برخوردی سرد با فیلم داشتند و معتقد بودند که رزی نتوانسته در وفاداری به متن و درآوردن فضای کتاب قوی عمل کند. منتقدان فیلم را اثری «زیبا، اما سطحی» توصیف کردند که به دلیل غلبه رویکرد ملودراماتیک بر فضای تراژیک و اسطوره‌ای رمان، نتوانست به شاهکاری ماندگار تبدیل شود.

علاقه مارکز به سینما و فیلمسازی

شاید همین تجربه نه چندان موفق بود که باعث شد مارکز دیگر اجازه اقتباس از رمان‌هایش را به کسی ندهد، به ویژه رمان «صد سال تنهایی» که خواهان زیادی برای اقتباس داشت. اما مارکز همواره می‌گفت هیچ کسی قادر به درآوردن فضا و حس و حال کتاب نیست و به همین خاطر راضی به اقتباس از اثر محبوبش نمی‌شد. هرچند در نهایت رمان مشهور «صد سال تنهایی» نیز سال‌ها پس از مرگ خالقش، دستخوش اقتباس شد و سریالی با همین نام به کارگردانی الکس گارسیا لوپز در سال ۲۰۲۴ بر اساس آن ساخته و پخش شد.

نویسنده در بخش دیگری از کتاب به علاقه و همکاری‌های سینمایی با پدرش اشاره می‌کند. مرور خاطرات رودیگو گارسیا نشان می‌دهد که مارکز چه علاقه‌ای به سینما و فیلمسازی داشته است. او نوشته که حتی مارکز پیشنهاد نوشتن فیلمنامه‌ای به صورت مشترک را به پسرش داده است و می‌خواسته کاری مشترک با پسرش در سینما داشته باشد.

در این باره در صفحه ۸۱ از قول رودریگو گارسیا در مورد پدرش چنین می‌خوانیم: «نوشتن و ساختن فیلم را انتخاب کرده بودم که (پدرم) همواره آرزو داشت توفیقی در این زمینه پیدا کند تا این‌که دید نمی‌تواند داستان‌های عجیب‌وغریبش را به کسی بفروشد و تصمیم گرفت آنها را به صورت مشهورترین و تحسین‌شده‌ترین رمان‌های قرن عرضه دارد. هنگامی که داشتم وارد مرحله پیش‌تولید اولین فیلمم می‌شدم، پدرم خواست اگر امکانش هست اجازه بدهم فیلم‌نامه را بخواند. می‌دیدم که نگران من است و مثل همیشه از این می‌ترسید که ممکن است هر کاری را که من و برادرم پیشه می‌کنیم با دستاورد‌های چشمگیر خودش مقایسه کنند. خوشبختانه، برای هر دومان، از فیلم‌نامه خوشش آمد. فیلم‌های بعدی مرا هم خیلی دوست داشت و همه را با روی باز برای دوستانش یا هر کس دیگری که به تماشای فیلمی در خانه ما تن می‌داد، به نمایش می‌گذاشت. پدرم در این سال‌های آخر پیشنهاد کرد فیلم‌نامه‌ای را با هم بنویسیم و من آن را کارگردانی کنم».

در نهایت باید گفت رودریگو گارسیا در کتاب خود، گزارشی صمیمانه و صادقانه از آخرین روز‌های زندگی گابریل گارسیا مارکز ارائه کرده که نه تنها احوال او را در پایان زندگی، بلکه چهره‌ای بسیار انسانی از این نویسنده به نمایش گذاشته؛ داستان مردی که جسم و جانش در حال زوال کامل است، اما هنوز طنزی قوی دارد. او در حالی که از اطرافیان خود محبت و توجه طلب می‌کند، همه توش و توانش را برای حفظ آخرین علائم حیات به کار می‌گیرد.

پایان‌بخش کتاب «وداع با گابو و مرسدس»، حاوی تصاویری زیبا، دیدنی، حیرت‌انگیز و باکیفیت از عکس‌های گارسیا مارکز و مرسدس بارچا، فرزندان‌شان، عروس‌ها و نوه‌های این زوج کلمبیایی و همچنین انتقال پیکر مارکز از خانه به سردخانه و برخی لحظه‌های خصوصی زندگی اوست.

منبع: ایبنا

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.