مرضیه وحدت| شهرآرانیوز؛ در هشتمین شب از دهه کرامت، خیابانهای شهر مشهد با آمدوشد صدها نفر در خیابان مصلی یا همان پایینخیابان، رنگی تازه گرفت.
نور پرچمها در باد میرقصید، بوی گلاب در هوا پیچیده بود و صدای صلوات و لبیک یا امام رضا (ع) از همه سو به گوش میرسید.
شب گذشته جمعی از خبرنگاران، در مراسمی با عنوان «نایبالزیاره خبرنگاران ایران و جهان اسلام» گرد هم آمده بودند؛ برنامهای که حالا تبدیل به نمادی از اتحاد حرفهای و دینی شده بود.
در میان این جمعیت مشتاق، زنان و کودکان حضوری چشمگیر داشتند. بسیاری از مادران دست فرزندانشان را گرفته و در مسیر حرکت موکبها همراهی میکردند. دختر کوچکی با پرچم سهرنگ ایران در دست، میان جمعیت میدوید.
لبخند مادر، که چادرش غبار راه گرفته بود، پر از معنا بود. به او نزدیک شدم و پرسیدم: چرا تصمیم گرفتی بیایی؟
گفت: خبردار شدم مراسم برای خبرنگاران است و برای شهدایی که قلمشان را با خون امضا کردند. خبرنگارها مظلوماند، اما صدایشان همیشه بلند است. آمدم تا بگویم مردم قدرشان را میدانند.
حرکت گروه، آهسته، اما پیوسته، تا نزدیکی حرم رضوی ادامه داشت. صدای شعرهای حماسی و شعارهای مردمی در حمایت از وطن و ایران، فضای شورانگیزی ایجاد کرده بود، در گوشهای از مسیر، چند خبرنگار جوان مشغول ثبت تصاویر بودند. یکی از آنان، از بانوانی است که در حوزه شهری فعالیت دارد، بعد از انداختن چند عکس گفت: خبرنگاری یعنی دیدن و گفتن چیزهایی که شاید هیچکس دیگر نگوید. ما نه فقط شاهدیم، بلکه پیامرسانیم. امروز که مردم کنارمان ایستادهاند، حس میکنم کارمان معنا دارد.
پرسیدم: آیا خودت تا پیش از این در چنین مراسمی شرکت کردهای؟ با مکثی کوتاه گفت: امسال حسش فرق دارد. رهبر عزیزمان را از دست دادیم… انگار مردم با حضورشان میخواهند بگویند خبرنگار باید حقیقت را زنده نگه دارد، حتی وقتی روزگار سخت است.
در ادامه مسیر، صدای شعارهای دستهای بیشتر شد. جوانانی پرشور، با پلاکاردهایی در دست، نام شهیدان رسانه را میخواندند؛ از خبرگزاری تا رسانههای مقاومت در لبنان و فلسطین. مسیر گویی تبدیل شده بود به نمایش همدلی میان ملتها.
در حالی که جمعیت از کنار یکی از موکبها عبور میکرد، نوجوانی با چای از این جمعیت در حال پذیرایی بود، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود و التماس دعا میگفت.
میان این درهمتنیدگی احساس و ایمان، جملههای ساده مردم شنیدنیتر از هر تحلیل خبری بود. دختری نوجوان که از نسل دهه نودیها بود، با شور درباره حضورش گفت: من آمدهام تا برای همه خبرنگاران دعا کنم. ما خیلی وقتها در فضای مجازی فقط خبر میخوانیم، اما نمیفهمیم پشت هر خبر یک انسانِ فداکار است. امشب دلم خواست به احترامشان بیایم.
در نزدیکی حرم مطهر امام رضا (ع) مردم توقف کرده بودند تا گنبد طلایی حرم را در پسزمینه عکسهایشان داشته باشند. پیرمردی که دوربین قدیمیاش را روی سهپایه گذاشته بود، با طمأنینه گفت: من پنجاه سال در کنار این گنبد و بارگاه عکاسی کردهام. این لحظهها برایم تکراری نیست. خبرنگارها چشم جامعهاند؛ اگر نبینند، هیچکس نمیبیند.
در انتهای مسیر، روبروی حرم مطهر امام رضا (ع) در بست نواب صفوی ازدحام بیشتر شد. صدای طنین زیارت خاصه امام رئوف (ع) فضا را پر کرده بود و بسیاری اشک در چشم داشتند. وقتی از شرکتکنندگان پرسیدم، چه برداشتی دارند، پاسخها همه بوی احساس و ایمان میداد.
یکی از شرکتکنندگان، یک بانوی خبرنگار به نام فهیمه صدقی بود، او گفت: هر بار که به حرم میآیم، دعا میکنم قلم خبرنگاران همیشه در راه حق بچرخد. ما فقط خبر نمینویسیم، روایت میسازیم از زندگی مردم. این مراسم، یادآور همین است که روایت درست، عبادت است.
او در حالیکه با موبایلش در حال گرفتن عکس بود، ادامه داد: گاهی فکر میکنم خبرنگارها خیلی مظلوماند. هر اشتباه کوچکشان دیده میشود، اما زحمات بزرگشان نه.
همزمان با پایان مسیر، نسیم شب بر چهرههای خسته، اما راضی مردم میوزید. صدای گامها آرامتر شده بود و همه چشم به گنبد طلایی امام رضا (ع) دوخته بودند. مراسم به پایان رسید، اما حس همدلی میان مردم و خبرنگاران تازه آغاز شده بود.
استقبال گسترده مردم مشهد در مراسم «نایبالزیاره خبرنگاران ایران و شهدای رسانه جهان اسلام» به یکی از پرشورترین تجمعهای مردمی در ایام دهه کرامت تبدیل شد، آیینی که فراتر از خبر و تصویر، پیوندی میان مردم و اصحاب رسانه را نمایش داد.
عجیب نیست که بسیاری از شرکتکنندگان، از کودک تا خبرنگار پیشکسوت، در پایان سخنانشان از واژهای مشترک استفاده کردند: حقیقت.
زیرا خبرنگاری، در نهایت، همان جستوجوی حقیقت در دل تاریکی است.
این تجمع، آیینی خودجوش بود؛ آمیخته از احترام به حقیقتنویسان و عشق به مردان و زنانی که قلمشان صدای مردم است.