به گزارش شهرآرانیوز، «کاش امسال همه با هم برویم کربلا» این آرزوی هر ایرانی است. خانواده شهدای میناب هم درست مثل همه مردم کشورمان، روزهایی داشتند که نقشه سفر خانوادگی به حرم حسین (ع) را میکشیدند. اما برخی از آنها هرگز به این قطعه از بهشت نرفتند. بمبهای آمریکایی در جنگ رمضان در اسفند ۱۴۰۴ رویای سفر بسیاری از این خانوادهها را با خود به زیر آوار برد.
این بار، اما خادمان حرم امام حسین (ع) از خانواده شهدای میناب دعوت کردند تا به زیارت حرم حسینی بروند. دعوتی که از سوی تولیت عتبه حسینیه صورت گرفت تا شاید التیامی باشد بر این داغ.
خانوادهها راهی شدند، اما حال و هوای آنها طوری دیگر بود. آنها خانوادگی عازم زیارت شدند، اما با عکسی از فرزندانشان و با غمی که در دل داشتند. شاید آرزوی آنها برآورده شده بود، اما دیگر با شادی نبود، با غمی داغ و سنگین بار سفر بستند.
مرز شلمچه، هر سال میزبان کاروانهای زیارتی است. زائران معمولی با لبخند و اشک شوق از این مرز عبور میکنند. اما اینبار، زائران و میزبانشان حال و هوای متفاوتی داشتند. اتوبوسهای عتبه حسینیه در آن سوی مرز منتظر بودند تا خانوادههای شهدای میناب را به کربلا برسانند. مردان و زنان و حتی کودکانی که چشمهایشان هنوز از آتش صبح نهم اسفند، غمی داشت که قابل توصیف نیست. آن صبح، مدرسه شجرهطیبه میناب هدف حمله هوایی قرار گرفته بود و ۱۶۸ دانشآموز و تعدادی از معلمان به شهادت رسیدند.
وقتی خانوادهها قدم وارد خاک عراق شدند، عراقیها هم برای آنها سنگ تمام گذاشتند. متولیان و خادمان حرم امام حسین علیهالسلام که از همان ابتدای جنگ و پس از رهنمونهای آیتالله سیستانی برای کمک به مردم مظلوم لبنان و ایران، در کنار ایرانیان ایستاده بودند و با ارسال کمکها وارد میدان شده بودند، حالا با این دعوت، التیامی برای داغ آنها شدند.
در مرز شلمچه، خادمان حرم حسینی با دستهایی پر از شاخه گل به استقبال مادرانی آمدند که دختران و پسران دانشآموزشان میان آوار مدرسه جامانده بودند. پدرانی که هنوز تصویر تکهتکه شدن پیکر فرزندانشان جلوی چمشان بود. همسرانی که با یک پیراهن، تمام عمر را سوگواری میکنند.
با رسیدن خانواده شهدای میناب به کربلا، متولیان و خادمان حرم امام حسین (ع) اسفند دود کردند، گل پاشیدند و اشک ریختند. انگار میخواستند بگویند: «غم شما، غم ماست.» اهالی کربلا از پیر و جوان، زن و مرد در خیابانهای اطراف حرم حضور پیدا کردند.
وقتی خانوادههای شهدا با تصاویر فرزندان شهیدشان وارد شهر شدند، صدای «یا حسین» و «یا زهرا» طنینانداز شد. زائران عراقی میدویدند، عکسها را میبوسیدند.
خادمان حرم حسینی، ماه قبل بر مزار شهدای دانشآموز در میناب حاضر شده بودند، با زخمیهای حادثه در بیمارستان ملاقات کرده و هدیه داده بودند و حتی کلنگ ساخت یک مدرسه در میناب را به زمین زده بودند. اما حالا نوبت میزبانی آنها در کربلا بود.
خادمان، خانوادهها را در حرم مطهر امام حسین (ع) در آغوش گرفتند و بیآنکه حرفی بزنند، تنها اشک ریختند. یکی از خادمان که در میناب با پدر شهید «ماکان نصیری» دیدار کرده بود، او را در میان جمعیت پیدا کرد. پدر ماکان با تنها یادگاری (لنگه کفش) پسر شهیدش به کربلا رفته بود. در حمله هوایی به مدرسه شجرهطیبه، از پیکر ماکان نصیری چیزی پیدا نشد.
در گوشهای از فضای اطراف حرم، صندلیهایی برای استقبال و برپایی مراسم بزرگداشت شهدای میناب چیده شده بود.
اثرگذارترین لحظه، روایت علی دشتبان بود. همسر مدیر مدرسه شجرهطیبه میناب که در کنار جمعی از دانشآموزان به شهادت رسید.
او در حالی که از دعوت خادمان و تولیت حرم امام حسین (ع) تشکر کرد، گفت: «مدرسه شجرهطیبه روزی جان داشت و حیات میبخشید. اما امروز از لابهلای آوارهای سنگینش، هر آجرش شاهد کربلاست. آن روز صبح مثل همیشه بچهها به مدرسه رفتند؛ با گامهای کوچک و نگاه خندان. اما صدا آمد، زمین لرزید و همه چیز میان آتش و خاک روشن شد. با تمام وجود دویدم و بچهها و معلمان را صدا زدم، اما چیزی جز دود نبود و نالههایی که به آسمان میرفت.»
علی دشتبان در ادامه روایتهایی از جنایات حمله هوایی به مدرسه شجره گفت و از لحظاتی که پیکرهای کوچک دانشآموزان تکهتکه شده بود و امکان تشخیص آنها وجود نداشت. او که در این حادثه دردناک همسرش را نیز از دست داده بود، اضافه کرد: «در میان شعلهها، دست قطع شده دیدم، پای جدا، پیکر تکهتکه. همسرم را دیدم شهید شده بود. در مقتل نوشتهاند: وقتی جوانی به میدان رفت و پیکرش تکهتکه شد. آن روز این روایت را به چشم جان دیدم. پیکر بیسر معلم مدرسه. وقتی پیکرها را جمع میکردیم، نمیدانستیم کدام دست برای کدام کودک است.»
برخی از خانواده شهدای میناب برای نخستینبار بود که به کربلا مشرف میشدند. آنها در حالی که به گنبد طلای حرم سیدالشهدا (ع) خیره شدند، غمی در دل داشتند که دیگر حتی توان اشک ریختن برای آن را هم نداشتند. آنها در روزهای پیش از این سفر، به حرم حضرت معصومه (س) در قم و حرم امام رضا (ع) در مشهد نیز مشرف شده بودند و روایتهایی از ارادت فرزندانشان به ائمه گفته بودند.
در این میان، برخی مادران و پدران در حالی که تصاویری از فرزندان شهیدشان در دست داشتند، از علاقه آنها به امام حسین (ع) گفتند؛ از اینکه هر سال، اربعین را با شوق فراوان انتظار میکشیدند و آرزوی زیارت داشتند، اما...
مادر حنانه مهدیخواه، از شهدای میناب، گفت: «حضور در کربلا برای ما مرهمی بود برای دلهایی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. ما امروز داغداریم، اما تنها نیستیم.»
خادمان حرم امام حسین (ع) در گوشهای از حرم، واقعه دردناک مدرسه شجرهطیبه را بازنمایی کرده بودند. پدر شهید ماکان نصیری به همراه سایر خانوادههای شهدای میناب، این نمایشگاه را افتتاح کردند.
تصاویری از شهدا در کنار نیمکتهای شکسته و زیر آوار مانده و کلاسی که دیگر دانشآموزی ندارد. آن کلاس، حالا تنها یک قاب عکس کنار حرم سیدالشهدا و امام حضرت عباس علیهماالسلام دارد و مادری که زمزمه میکند: «آمدیم آقا جان، با همان عکسهایی که آرزو داشتیم خودشان بیایند. دلمان را آرام کن.»
منبع: فارس