صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

فصل بازگشت به کشت گندم در توس

  • کد خبر: ۴۱۲۵۰۳
  • ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۱۲
سیاست گذاری‌های نادرست، حتی روستاییان را هم برای داشتن نان، به نانوایی و به شبکه توزیع آرد، وابسته کرده است.

جنگ، نکات فراوانی را به ما آموخت، یکی از مهم ترینشان، قطع وابستگی به مرکز بود. هر شبکه‌ای که وابسته به مرکزی باشد، بالقوه یک نقطه ضعف است و در جنگ می‌تواند، نقطه آسیب هم باشد. جنگ به ما یادآوری کرد که همه شهر‌ها و روستاها، برای تاب آوری بیشتر، تا آنجا که می‌شود، باید خودبسنده باشند.

خودبسندگی البته اصلی قدیمی است که در گذر از سنت به مدرنیته، کم و بیش، مورد غفلت قرار گرفته است تا آنجا که مثلا امروز در کمتر روستایی، پخت نان در تنور‌های خانگی متداول است. حتی در همین خراسان که سرزمین آفتاب و گندم است، دیگر کمتر روستایی را می‌توان پیدا کرد که هنوز اهالی آن روستا، در خانه ها، تنوری داشته باشند و گاه و بیگاه از آن تنور دودی بلند بشود.

گندم، محصولی است که تمدن ایران زمین آن را به بشر هدیه کرده است. ایرانی‌ها نخستین کسانی بودند که در روزگاران باستان، توانستند کشت این دانه خوراکی را به انجام برسانند. حتی همین امروزه روز هم، کشت گندم در فلات ایران زمین، شیوه متفاوتی دارد که میراث پدران و مادران ماست.

آن‌ها گندم را نه در آغاز بهار، در فصل باران‌های بارآور و آفتاب‌های جان بخش، بلکه در شروع فصل سرما، در مهر و آبان می‌کارند. گندم‌ها که جوانه بزند و مختصری برگ و بار بگیرد، نخستین برف‌های زمستانی، زمین را می‌پوشاند تا بوته‌های گندم یخ بزنند و بپوسند. در تمام زمستان، اما ریشه گندم در زیر زمین‌های یخ بسته زنده است و توان خود را برای نوزایی، ذخیره می‌کند. 

آفتاب‌های بهار که برف‌ها را آب کند، گندم‌ها دوباره جوانه می‌زنند و خیلی زود به برگ و بار می‌نشینند. یک ماه بعد، مزارع گندم یک دست، سبز و خرم شده است و آن قدر‌ها طولی نمی‌کشد تا سروکله خوشه‌ها هم پیدا بشود. سرانجام، آفتاب‌های داغ آخر بهار، خوشه‌ها را خشک می‌کند تا گندم، دختر زمین، حاصل آمده باشد.

در همه هزاره‌های پیشین، پدران و مادران ما، به همین شیوه، نانشان را فراهم می‌آورده‌اند، آن هم چه نانی. کشت گندم، در همه این هزاره ها، بیشتر از آنکه صرفا فراهم آوردن محصولی کشاورزی باشد، عملی آیینی بوده؛ و انبوه باور‌ها درباره آن و انبوه آیین‌ها درباره کشت آن و داشت و برداشتش هم، از همین رهگذر شکل گرفته است؛ رقص آفر، فقط یکی از آن هاست.

کشاورزها، در شرق خراسان، آیینی برای برداشت گندم دارند؛ آن‌ها در قالب این آیین، از زمین و از خورشید برای آنکه گندم را به آن‌ها ارزانی داشته سپاسگزاری می‌کنند. رقص آفر، در حقیقت ستایش به درگاه خداست.

حیف نیست که کشت گندم با این پیشینه، کم رنگ بشود؟ حیف نیست که روستاییان، همنشینان آب و آفتاب و زمین، از داشتن گندم، گندمی که در خاک خودشان به عمل آمده محروم بمانند؟ کدام سیاست گذاری نادرست، روستاییان را برای داشتن نان، به نانوایی، به شبکه توزیع آرد، وابسته کرده است؟ حیف نیست که روستاها، که در تاریخ و جامعه مولد بوده‌اند، حتی برای داشتن نان، به جرگه مصرف کنندگان درآمده باشند؟ چرا این وابستگی، کسی را نگران نمی‌کند؟

به کشت گندم، برگردیم. دشت توس، دشت حاصلخیز خوشه‌های گندم بوده است. حیف نیست که عطر نان و بوی دود تنور، از روستا‌های دشت توس رخت بربندد؟

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.