جنگ، به ما نکات فراوانی آموخت؛ یکی از آن نکات، اصل اساسی همیاری و اهمیت آن در جامعه بود. جنگ به ما یادآوری کرد که باید از همیاریها ریسمانی ببافیم که ما را از غلتیدن به سراشیبی سقوط، حفظ کند. به یادمان آورد که باید به فکر دیگری بود تا خودمان هم زندگی بهتری داشته باشیم. این شیوه از نگرش به زندگی، در خراسان، نهادینه است.
پدران و مادران ما، بر همین اساس زندگی کردهاند و بر همین اساس، داشتههای فراوانی را برای ما به میراث گذاشتهاند؛ رباط ها، کاروان سراها، آب انبارها، مساجد و مدارس، همه و همه با همین نگاه، حاصل آمدهاند. علاوه بر این ها، درختانی هم هستند که کاشتشان دقیقا، با همین نگاه انجام شده است؛ مهم ترینشان درخت توت.
خراسان، حتی اگر خاستگاه درخت توت نباشد، اما پرورشگاه آن هست. توت، درخت مقدس خراسانی هاست. باورهای فراوانی درباره میوه این درخت، برگ و بار آن و کُنده اش حتی، وجود دارد. همه الحان، از درخت توت حاصل آمده است؛ چون که بلبل هزاردستان، از میوه همین درخت میخورد؛ همه ساز و آوازها از همین درخت است؛ چون نالههای زکریای نبی، در تن همین درخت تنیده شده است؛ همه بوهای خوش؛ چون آهو برگ و بار همین درخت را میچرد؛ همه پوشیدنیهای لطیف؛ که کرم ابریشم فقط از برگ توت است که تار میتند.
انبوه درختهای توت، در شهرها و روستاهای خراسان، بر اساس همین باورها شکل گرفته است. در روستایی از پیرمردی فرتوت شنیدم که کاشت درخت توت را ذخیره آخرتش میدانست تا فردا و فرداها، هر برگی از آن که خوراک دامی میشود، دعایی باشد پشتوانه مسیر دور و درازی که در پیش دارد.
توت از همین منظر، در این سرزمین، وقف عام است؛ یعنی که همه آدم ها، حق دارند، از آن بهره ببرند. نیز رسم بوده که توت را به نشانه آب و آبادانی بکارند تا هم سایگاهش، مأمن رمهها باشد و هم برگ و بارش خوراک آدمها و جُمندگان. چه چیزی بهتر از توت، تجسم همیاری در تاریخ خراسان است؟
توت، انواع فراوانی هم دارد در همه گستره خراسان، توت سفید بی دانه، توت نُقلی را به نام «توت مشهدی» میشناسند؛ که همان «توت بخارایی» است و «توت پشت گل» که رنگ مختصری دارد و شیرینی فراوان؛ آن قدر که بهترین توت، برای پخت شیره است.
«شاتوت»، شاه توت هاست و دیرتر میرسد. «توت مجنون» هم همین توتهایی است که با شاخههای خمیده رو به پایین، در بولوارها و حاشیه پارکها و پیاده روها فراوان است؛ «خرتوت» هم داریم که میوه اش با وجود درشتی، شیرینی چندانی ندارد و «توت سیاه» و «توت هراتی» و...
توت، اگرچه تجسم باور خراسانیها به اصل اساسی همیاری است، اما تنها نمونه آن نیست. در خراسان، درخت زالزالک و درخت سنجد هم، همین حال را دارند.
در کوهپایههای بینالود از خلج تا اخلمد، درختهای فراوان زالزالک را میتوان یافت که پاییزها، برگ و بارش نصیب رهگذران میشود و در تپه ماهورهای پیش از هزارمسجد، درختهای فراوان سنجد را.
همیاری، میتواند امروزه روز هم، مصادیق فراوانی داشته باشد تا در بزنگاههایی مانند شب و روزهای جنگ، یاری رسان جامعه باشد. این سنت کهن سال در خراسان زمین به ما به میراث رسیده و ما باید آن را بهتر و کاملتر برای فرزندانمان به یادگار بگذاریم.