صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

بروید با هم بسازید

  • کد خبر: ۴۱۵۶۵۹
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۶
دنیا از زیر آن چادر سفید گل دار دیدن داشت. چیزی به چشم نمی‌آمد جز آن یک دست سجاده و مهر کربلا و گل‌های سرخ کنار تسبیح فیروزه. جهان خلاصه شده بود به قبله‌ای که نوبت اقامه هیچ نمازی نبود.

دنیا از زیر آن چادر سفید گل دار دیدن داشت. چیزی به چشم نمی‌آمد جز آن یک دست سجاده و مهر کربلا و گل‌های سرخ کنار تسبیح فیروزه. جهان خلاصه شده بود به قبله‌ای که نوبت اقامه هیچ نمازی نبود. همهمه‌ها توی سرم مثل صدای سفید پخش می‌شد. همه چیز بود و هیچ چیز نبود. لرزش پنهانکی دست هایم را زیر چادر سفید پنهان کرده بودم و چشم دوخته بودم به آن ذکر «یاحسین» روی مهر.

وقت‌هایی که اضطراب دارم چشمم را می‌دوزم به یک نقطه. مثل آن روزی که سینی چای را می‌چرخاندم و نگاهم به نقل‌های گلاب توی قندان بود. مثل آن اولین سلام توی اتاق گفت‌و‌گو که قلاب نگاهم روی آن عقیق یمنی آبدار سرخ گیر کرده بود و نیم حرف‌ها را نمی‌شنیدم.

مثل قرار آزمایشگاه که زل زده بودم به قطره‌های حیرانِ خون که می‌دوید توی لوله کوچک آزمایش. مثل حالا. تا چند ثانیه دیگر، زندگی‌ام به قبل و بعد این دقیقه‌ها تقسیم می‌شد. آن قدر اتفاقات پیش بینی نشده افتاده بود که موعد محرمیت از میلاد امام رضا (ع) افتاده بود به سالروز ازدواج امیرالمؤمنین (ع). بابا به فال نیک گرفته بود. مامان داشت تند و تند زیر لب چیزی می‌خواند؛ مثل همیشه. 

دونفر عاقد نشسته بودند کنار هم و داشتند عباراتی به عربی می‌خواندند که چیزی نمی‌فهمیدم الا آنجایی که مثل فیلم‌ها می‌پرسد: عروس خانم وکیلم؟ بعد انگار دریچه نگاهم از یک لنز تله به یک لنز واید تغییر کادر داد و تمام رواق دارالحجه توی تیررسم نشست. صدای زمزمه‌های مامان را می‌شنیدم. صدای چکه عرق روی پیشانی بابا را و صدای تپش‌های قلب جوانی که کنارم نشسته بود. قرار بود همه چیز برای همیشه تغییر کند. یک نفر آمده بود و داشت یک رُل تازه به من می‌داد. نقشی که می‌دانستم دشوار است.

بله را جوری گفتم که انگار بخواهم وزنه سنگینی را از زمین بلند کنم. صدای صلوات جمع، کریستال‌های چلچراغ بالای سرمان را تکان می‌داد. فکر می‌کردم همه چیز شروع شد، اما اشتباه می‌کردم. ماجرا آنجایی شروع شد که بابا نزدیک شد. دست هایمان را توی دست هایش گرفت.

دست سردم را گذاشت توی دست تازه دامادش و بعد همین طور که ناشیانه تلاش می‌کرد بغضش را پنهان کند گفت: این امانتی ما دست شما. مراقبش باشید. حالا موج اشک‌ها بود که دنیا را پیش چشمم کریستالی کرده بود. بابا چیز بیشتری نگفت. حرف اضافه‌ای نزد. من ماندم و شروع یک زندگی که دفترچه راهنما نداشت. باید عین یک جاده مه آلود به پیش می‌رفتم و خوب می‌دانستم راه، پر از ماجراست.

امروز، به تقویم قمری، ۱۰ سال از آن روز می‌گذرد. زندگی مشترک، عین طفل تازه متولد شده، ذره ذره پا گرفت. پیش آمد. زمین خورد. بلند شد. خندید. نشست روی زمین و گریه کرد. گاهی همه چیز را به بازی گرفت و گاهی زیادی به اتفاقات کوچک پیله کرد. ما توی این ۱۰ سال، بی اینکه کسی توی گوشمان نسخه‌ای چیزی خوانده باشد، دستمان آمده بود که تنها اکسیر ماندگاری ازدواج، زندگی به سیاق کودکان است.

کودکانی که به یک اشاره قهر می‌کنند و دقیقه‌ای بعد بازی را از سر می‌گیرند. بچه‌هایی که زمین می‌خورند و ثانیه‌ای بعد بلند می‌شوند. یاد گرفتیم مدارا کنیم. چشم پوشی کنیم. مثل مادرهایمان که گاهی یواشکی اشک هایشان را با گوشه روسری می‌گرفتند و فردایش صدای ریز ریز خنده هایشان با بابا، از بغل سینی چای عصرانه بلند می‌شد.

کار، راحت است و دشوار. جمله‌ای هست به نقل از رهبر شهید توی کتاب «مطلع عشق» که اول و آخر ماجراست: «من یک وقت خدمت امام رفتم. ایشان می‌خواستند خطبه عقدی را بخوانند، تا من را دیدند گفتند: شما بیا طرف عقد بشو! ایشان برخلاف ما که طول و تفصیل می‌دهیم و حرف می‌زنیم، عقد را اوّل می‌خواندند، بعد دو سه جمله‌ای کوتاه صحبت می‌کردند.

من دیدم ایشان پس از اینکه عقد را خواندند، رویشان را به دختر و پسر کردند و گفتند: بروید با هم بسازید. من فکر کردم دیدم که ما این همه حرف می‌زنیم، امّا کلام امام (ره) در همین یک جمله «بروید و با هم بسازید» خلاصه می‌شود! سازگاری یعنی چه؟ سازگاری در زندگی، اساس بقای زندگی است و همین است که محبّت می‌آفریند. همین است که موجب برکات الهی می‌شود. همین است که دل‌ها را به هم نزدیک کرده و پیوند‌ها را مستحکم می‌کند.» *


*برگرفته از کتاب مطلع عشق (گزیده‌ای از رهنمود‌های حضرت آیت ا... العظمی سیدعلی خامنه‌ای به زوج‌های جوان/ انتشارات انقلاب اسلامی به کوشش محمدجواد حاج علی اکبری)

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.