به گزارش شهرآرانیوز؛ مشهد در این شبها فقط «پایتخت معنوی ایران» نیست؛ به «قرارگاه روایت مقاومت» تبدیل شده است. هر شب، با تاریک شدن آسمان، گروههای زنان و دختران از محلههای مختلف شهر راهی خیابانها میشوند. پرچمهای سهرنگ ایران در دستان کوچک و بزرگشان است و صدای هماهنگشان زیر نور چراغهای شهر طنین میاندازد: «ایران، ایران، ایران.»
برخلاف تصویر کلیشهای که رسانههای غربی تلاش کردند این سالها از زن ایرانی بسازند – زنی منزوی، دور از سیاست و محصور در چهار دیواری خانه – خیابانهای مشهد در این شبها روایت دیگری را فریاد میزند؛ مشهد مقدس مشهد زنانی است که از شیرزنان نوغان تا گوهرشاد خاتون، از فاطمه طوسی تا فروغ آذرخشی، از مادران شهدا تا دختران معترض ۱۷ دی، همواره در بزنگاههای تاریخی پیشگام بودهاند، بانوانی که حالا نیز در صف اول «روایت ایستادگی» ایستادهاند.
در میان این ازدحام پرشور، تصاویری ثبت میشود که روایتگر پیوند نسلهاست: مادرانی که نوزادشان را در آغوش فشردهاند و با گامهایی استوار در میان جمعیت پیش میروند، پدرانی که کالسکه فرزند خردسالشان را هل میدهند و همسرشان کنارشان پرچم به دست شعار میدهد، پیرزنانی که با واکر و ویلچر به خیابان آمدهاند و چهبسا همانهایی هستند که ۴۲ سال پیش در ۱۷ دی ۱۳۵۶، قرآن به دست، سکوت سیاسی آن روزگار را شکستند. این شبها خیابانهای مشهد به یک «قرارگاه خانوادگی» تبدیل شده است؛ جایی که مقاومت، میراثی نیست که در کتابها بخوانندش، بلکه طعمی است که از آغوش مادر و دستان پدر میچشند.
در یکی از تجمعهای شبانه، با بانوی ۴۴ سالهای گفتوگو میکنم که همراه با دختر ۱۶ سالهاش پرچم ایران را در دست دارد و با شور و هیجانی حماسی شعار میدهد. میگوید: «هم مادرم، هم همسر، هم در کارگاه خانگی خودم خیاطی میکنم. اما این شبها، سربازم. سرباز این آب و خاک. همانطور که مادربزرگم در ۱۷ دی ۵۶ به خیابان آمد، من هم هر شب با پرچم کشورم به خیابان میآیم تا بگویم ایران تنها نیست.»
حضور شبانه زنان و دختران مشهدی، تنها یک کنش خیابانی نیست؛ یک «رسانه زنده» است. تصاویر و ویدئوهای این تجمعها که در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، به سرعت از مرزهای ایران میگذرد و به یک روایت جهانی تبدیل میشود.
در گفتوگویی که با فعالان زن از کشورهای مختلف در حاشیه همایش «رستاخیز زنان» در مشهد داشتم، آنها تصریح کردند که تصویر زن ایرانی پس از جنگ رمضان «وارونه» شده است. یکی از میهمانان خارجی این همایش گفت: «در هند به ما میگفتند زن ایرانی خانهنشین است. اما حالا میگویم همه جهان باید مثل زنان ایران باشند.»
این حضور شبانه، صرفاً یک واکنش سیاسی نیست؛ بلکه ادامه همان زنجیره طلایی نقشآفرینی زنان در تاریخ و هویت مشهد است که از ۱۲۰۰ سال پیش در مشهد آغاز شده است: از مهریههای بخشیدهشده زنان نوغان برای عزاداری امام رضا (ع)، تا معماری مسجد گوهرشاد، از میانجیگری فاطمه طوسی در دربار مغولان، تا چراغهایی که فروغ آذرخشی در مدارس دخترانه روشن کرد، از زنانی که در ۱۷ دی ۱۳۵۶ سکوت و اختناق سیاسی خیابانها را زیر پا گذاشتند تا امروز، تا جنگ رمضان و خیابانهای شلوغ از زنان، جدیدترین برگ این کتاب قطور است.
این بار نیز زنان مشهد، خودجوش و آگاهانه، نشان میدهند که «پاسداری از هویت» محدود به زمان و مکان و جنسیت نیست. آنها اثبات میکنند که زن ایرانی، نه «خانهنشین» است و نه «بیاراده در برابر جریانهای سیاسی»؛ بلکه درست در نقطه مقابل، در حساسترین لحظات تاریخی، خود به میدان میآید و مسیر تاریخ را تعیین میکند.
مردم سرافراز مشهد حالا ۸۰ شب است که سنگر خیابان را رها نکردهاند. دختران نوجوانی که در خیابانها با شوق، پرچم ایران را به دوش میکشند، کودکانی که در آغوش مادر یا روی شانههای پدر، پرچمهای کوچک را تکان میدهند، و نوزادانی که در کالسکه، بیخبر از هیاهوی سیاست، طعم «بودن در میان مردم» را میچشند؛ همه و همه راوی این تاریخ زندهاند. آنها میآموزند که «زن بودن» و «ایرانی بودن»، هر دو، یعنی ایستادگی؛ و مشهد، شهری که هویتش با «شهادت» و «عشق» گره خورده است، بار دیگر نشان میدهد که زنانش، همچون ۱۲۰۰ سال پیش، نخستین کسانی هستند که برای پاسداری از این هویت به پا میخیزند. این، نه یک شعار، که تاریخ مکرر مشهد است.