هر سال عید غدیر که میشود، حالوهوای شهر دیدنی است. کوچهها با گردنبندی از ریسههای چراغانی و پرچمهای سبزرنگ، زیباتر از همیشه به نظر میرسند.
مردم در جاهای مختلف از حسینیه و مسجد گرفته تا مدرسه و خانههای خود «جشن ولایت» برگزار میکنند و کوچک و بزرگ، همه به هم عید به امامت رسیدن حضرتعلی(ع) را تبریک میگویند، به خانهی سادات میروند و بساط هدیهدادن و هدیهگرفتن داغ است.
یکی از بچهسیدهای شهرمان حسناسادات است که با کمک برادرش سیدحسام و مادرشان که اتفاقا از سادات است، چهار سالی میشود که عیدغدیرها بستههای هدیه شامل تسبیح، شکلات، پول با مهر تبریک عیدغدیر آماده میکنند و به بچههای قوم و خویش و همسایهها هدیه میدهند.
آفرین، چه کار زیبا و باارزشی! خدا قبول کند.
حسناسادات موسوی، دانشآموز نمونهی پایهی چهارم مدرسهی نسیم ظهور است.
این پسر زبر و زرنگ و مهربان هم برادرش سیدحسام است که سال جدید به کلاس اول میرود.
از قدیم گفتهاند و شنیدهایم: «کسی که مهمان دارد، باید از قبل فکر تهیه و تدارک پذیرایی باشد.» معمولا از یک هفته پیش، حسناسادات و سیدحسام به فکر بستهبندی هدیهها هستند.
حسنا قرآنخواندن را دوست دارد و ۱۰ سورهی قرآن را حفظ کرده است. او تا صدای اذان را میشنود، کار بستهبندی هدیهها را کنار میگذارد و سر موقع نمازش را میخواند. آفرین، چه کار درست و خوبی! اول نماز، بعد کار.
صدای در میآید. مهمانهای عیدغدیری خانوادهی موسوی از راه میرسند. فائزهجان، دختر همسایه است. برای حسناسادات یک گل سرخ هدیه آورده است. آفرین به فائزهجان که برای دوست ساداتش هدیه آورده است.
حالا نوبت پذیرایی ویژهی جشن است. حسناسادات بستههای عیدی را داخل سینی میگذارد و به مهمانش عیدی میدهد.
عید غدیر مبارک! عیدغدیر شما هم مبارک! بفرمایید، شما هم هدیه بردارید!
با تشکر از عکاس محترم مامان حسناسادات