به گزارش شهرآرانیوز؛ افسار یکی از شترها را به یک علم سبز گره زدهاند. حیوان زیر آفتاب داغ عصرگاهی، بیحوصله سرش را تکان میدهد و زنگوله گردنش گاهی صدایی کوتاه در کوچه ذبیحا... میپراکند.
چند متر آنطرفتر اسبها سم بر آسفالت میکوبند و میان جمعیتی که مدام بیشتر میشود، بیقرار جابهجا میشوند. خیابان شهیدکاشانی از همان ابتدای ورود رنگوبوی دیگری دارد؛ بوی چای، عطر اسپند، پارچههای مشکی و صدای مردمی که برای مراسم اذن ورود به ماه محرم دور هم جمع شدهاند.
هوا گرم است؛ گرمایی که از آسفالت بالا میزند و روی صورت آدمها مینشیند. اما انگار کسی متوجه آن نیست. زنها در بخش مخصوص خودشان جا گرفتهاند و مردها پیادهروها، مقابل مغازهها و بخشی از خیابان را پر کردهاند. جمعیت هر لحظه بیشتر میشود. از کوچههای اطراف آدمها سرمیرسند؛ بعضی خانوادگی، بعضی با دوستانشان و بعضی تنها.
در میان این شلوغی، حضور حیوانها بیش از هر چیز نگاه رهگذران را به خود جلب میکند. شش اسب، پنج شتر و چهار گاو در حاشیه مراسم ایستادهاند. بچهها دورشان حلقه زدهاند. بعضی میخواهند عکس بگیرند و بعضی بااحتیاط دست روی گردن اسبها میکشند. حیوانها، اما انگار بیتفاوت به هیجان جمعیت، سهم خود را از گرمای روز تحمل میکنند.
آن سوی خیابان، علمدارها و علمکشها کنار علمهای بلندشان ایستادهاند؛ علمهایی که از دور شبیه درختانی فلزیاند؛ پوشیده از پارچههای سیاه و سبز. بعضی جوانها زیر سایه باریک دیوارها ایستادهاند و بعضی دیگر دستشان را روی پایه علم گذاشتهاند؛ انگار مراقب چیزی هستند که فقط یک وسیله نیست، بخشی از هویت هیئتشان است.
روضه شروع شده است. صدای مداح از بلندگوها بیرون میریزد و روی سر جمعیت مینشیند. آدمها آرام میشوند. بعضی سرشان را پایین میاندازند، بعضی زیر لب زمزمه میکنند و بعضی فقط گوش میدهند. صدای روضه میان صدای موتورهایی که گاهی از خیابان عبور میکنند و صدای حیوانها گم نمیشود.
برعکس، همه صداهای دیگر را در خود حل میکند. در میان جمعیت، کنار یکی از علمها با جوانی همصحبت میشوم که دستش را دور پایه علم حلقه کرده است. عرق از پیشانیاش میچکد، اما انگار وزن علم را احساس نمیکند. میگوید چهار سال است همراه دوستانش شب اذن ورود به ماه محرم، علم هیئتشان را تا اینجا میآورد.
میپرسم امسال هم مثل سالهای قبل است؟ لبخندی میزند و سرش را تکان میدهد: «نه، امسال فرق میکنه.» نگاهش را به سمت جمعیت میچرخاند؛ به علمها، به پرچمهای مشکی و به مردمی که آرامآرام تمام خیابان را پر کردهاند. میگوید: «محرم همیشه ماه سیاهپوشیه، اما امسال حالوهوا فرق داره. امسال نمیخواستیم سیاهی محرم، سیاهی دل مردم باشه. دشمنامون سیاهبخت و سیاهدل برگشتن به سوراخاشون. فکر نمیکنم حالاحالاها بیرون بیان.» بعد دوباره نگاهش را به علم میدوزد. چند نفر از دوستانش صدایش میزنند و او میان جمعیت گم میشود.
روضه که تمام میشود، جمعیت تکانی به خودش میدهد. صدای سینهزنی بلند میشود. مردها شانه به شانه هم میایستند. نوحهخوان ضرباهنگ را شروع میکند و دستها با نظمی نانوشته بالا و پایین میروند. صدای سینهزنی در خیابان میپیچد و از دیوار مغازهها برمیگردد. بعضی رهگذران که شاید فقط برای تماشا ایستاده بودند، حالا به جمع سینهزنها اضافه شدهاند.
بخشی از فضا به بانوان اختصاص داده شده و اطراف آن محل تجمع مردهاست. اهالی میگویند برنامههای مذهبی اینجا محدود به محرم نیست و تقریبا هر هفته مراسمی برگزار میشود. یکی از مردهای میانسال که کنار مغازه ایستاده، میگوید سالهاست این مراسم برگزار میشود؛ آنقدر که حالا برای بسیاری از اهالی محل، آغاز محرم بدون این اجتماع تصورشدنی نیست.
به گفته او، خیلیها حتی اگر عضو هیئتهای دیگر باشند، شب اذن ورود به محرم خودشان را به اینجا میرسانند. جمعیت حالا به اوج رسیده است. بچهها روی جدولها نشستهاند. بعضی روی شانه پدرهایشان جا خوش کردهاند تا بهتر ببینند. پیرمردها در سایه ایستادهاند و جوانترها میان دستهها رفتوآمد میکنند.
از میان جمعیت صدای صلوات بلند میشود و چند ثانیه بعد خیابان را پر میکند. گرما همچنان پابرجاست. عرق روی پیشانیها نشسته است، اما کمترکسی به آن توجه میکند. انگار وقتی محرم از راه میرسد، ساعت و دما و خستگی اهمیت کمتری پیدا میکنند. مردم آمدهاند تا در مراسمی شرکت کنند که برای بسیاری از آنها فقط یک برنامه مذهبی نیست؛ نوعی قرار سالانه است؛ قرار دوباره دیدن دوستان قدیمی، همهیئتیها و همسایههایی که شاید ماهها همدیگر را ندیده باشند.
صدای نوحه دوباره اوج میگیرد. علمها آرامآرام به حرکت درمیآیند. پارچههای مشکی در باد کوتاهی تکان میخورند و نگاهها به سمت علمدارها میچرخد. بعضی تلفن همراهشان را بالا گرفتهاند تا لحظه را ثبت کنند. بعضی دیگر ترجیح میدهند فقط تماشا کنند.
در میانه مراسم، ناگهان صدایی از میان جمعیت بلند میشود: «بفرمایید، ناهار آماده ست.» بعضی به سمت محل توزیع غذا راه میافتند و بعضی منتظر میمانند تا نوحه تمام شود. بوی غذا کمکم در کوچه میپیچد؛ بویی که با عطر اسپند و چای مخلوط میشود. چند دقیقه بعد ظرفهای غذا دستبهدست میان مردم میچرخد. در اینجا عزاداری فقط صدای روضه و سینهزنی نیست.
سفرهای هم هست که پهن میشود. غذایی که میان مردم تقسیم میشود. دستی که ظرفی را تعارف میکند و دستی دیگر که آن را میگیرد. بخشی از مراسم همین کنار هم نشستنهاست؛ همین چند دقیقهای که آدمها فارغ از سن و شغل و جایگاه اجتماعی، کنار هم غذا میخورند. خورشید کمکم از تندی خود میافتد، اما خیابان هنوز زنده است. صدای نوحه از بلندگوها شنیده میشود و مردم همچنان در رفتوآمدند.
شترها و اسبها هنوز در گوشهای از خیابان ایستادهاند و علمها همچنان بالای سر جمعیت دیده میشوند. مراسم اذن ورود به ماه محرم در خیابان شهیدکاشانی فقط اعلام آغاز یک ماه نیست. بیشتر شبیه لحظهای است که یک محله، یک خیابان و چندین هیئت مختلف ساعتی کنار هم جمع میشوند تا به استقبال روزهایی بروند که پیشرویشان است؛ روزهایی که از همین امشب آغاز میشوند؛ از همین خیابان، از همین علمها، از همین صدای سینهزنی که در هوای گرم مشهد میپیچد و تا دوردستها میرود.
حجتالاسلاموالمسلمین محمدجواد قاسمپور خودش را یکی از خادمان این مجموعه معرفی میکند، اما سالهاست که به همه جزئیات این آیین اشراف دارد. او از برنامهای سخن میگوید که بیش از دو دهه در همین نقطه شکل گرفته و بهمرور به یکی از آیینهای ثابت آغاز محرم در مشهد تبدیل شده است؛ آیینی که از آن با عنوان «کاروان اعلان محرم و اذن عزا از حضرترضا (ع)» یاد میشود. به گفته او، این حرکت از سال۱۳۷۹ در همین حسینیه و با بانیگری خانواده عمرانی آغاز شده است؛ جمعی از هیئتیها که تصمیم گرفتند آغاز ماه محرم را فقط یک تغییر تقویمی نبینند، بلکه برای آن «اذن» و «اعلان» جمعی تعریف کنند.
حجتالاسلاموالمسلمین قاسمپور این سنت را ادامه یک فرهنگ قدیمیتر در ایران میداند؛ فرهنگی که در آن برای ورود به ماه رمضان نیز آیینهای اعلام و استقبال وجود داشته است، اما در محرم پررنگتر و عاطفیتر میشود.
او در ادامه به نقلقولی از مرحوم صفاییحائری اشاره میکند که میگفت: «من به دیدن هلال ماه محرم مشتاقترم تا هلال ماه رمضان.»
از نگاه او، این اشتیاق به آغاز محرم، فقط یک احساس فردی نیست، بلکه بهنوعی به مفهوم عروج و تعالی روح انسان گره خورده است؛ روحی که در پیوند با ولایت معنا پیدا میکند و در این ایام به اوج توجه جمعی میرسد.
حجتالاسلاموالمسلمین قاسمپور تأکید میکند که در مشهد این سنت بهدرستی پایهگذاری شده است؛ سنتی که در آن پیش از آغاز عزاداری، نوعی اجازه و اذن معنوی از حضرترضا (ع) بهعنوان «صاحبعزا» طلب میشود و مجاوران حضرت خود را در مقام پذیرندگان این اذن میبینند. به همین دلیل، شب اول محرم، همان شبی که کاروان در حال ورود به ماه عزاست، زمان اصلی برگزاری این آیین است.
او توضیح میدهد که این مراسم در طول سالها شکل گستردهتری به خود گرفته است. در کنار حضور خطبا، مداحان و ذاکران اهلبیت (ع)، علمداران و علمکشها نیز به این جمع اضافه شدهاند؛ هر علم و کتل نماینده یک هیئت است که به نیابت از جمع خود در این آیین حاضر میشود.
بهتدریج، این حرکت از یک مراسم صرفا آیینی به شکلی شبیه تعزیه و کاروانهای ورودی به کربلا تبدیل شده است؛ کاروانی که در آن شترها و اسبها نیز بهعنوان نمادهای روایی حضور دارند. این کاروان معمولا ساعات پیش از غروب از همین حوالی حرکت میکند و برنامهریزی بهگونهای است که در زمان غروب به حرم امامرضا (ع) برسد.
در آنجا نماز بهجا آورده میشود، ذکر مصیبت و سینهزنی کوتاهی انجام میگیرد و سپس کاروان به نقطه آغاز بازمیگردد. در طول مسیر نیز مردم عادی، هیئتها و گروههای مختلف عزاداری به این جمع میپیوندند.
حجتالاسلاموالمسلمین قاسمپور تأکید میکند که این آیین به یک گروه خاص محدود نیست. به گفته او، «حسین (ع) متعلق به همه است» و نگاه به این شخصیت، فراتر از مرزبندیهای اجتماعی، سیاسی یا حتی مذهبی قرار میگیرد. او این حضور متنوع را به حضور یاران امامحسین (ع) در کربلا تشبیه میکند؛ جایی که افراد از طبقات و پیشههای مختلف در کنار هم قرار گرفتند. در همین فضا، او به تنوع حاضران در مراسم اشاره میکند؛ از هنرمندان و دانشگاهیان گرفته تا کسبه و جوانان هیئتی، همه در کنار هم در این آیین حضور دارند.
به باور حجتالاسلاموالمسلمین قاسمپور، همین تنوع اجتماعی، یکی از ویژگیهای مهم این مراسم است؛ نشانهای از ظرفیتی که عزاداری برای امامحسین (ع) در ایجاد همپیوستگی میان گروههای مختلف جامعه دارد.
حجتالاسلاموالمسلمین قاسمپور در پایان تأکید میکند که این اجتماع فقط یک مراسم آیینی نیست، بلکه نوعی تجربه جمعی از همبستگی است؛ تجربهای که در آن افراد با هر سلیقه و پیشینهای در یک نقطه مشترک به هم میرسند. از نگاه او، اگر جامعه امروز به چیزی نیاز داشته باشد، آن «وحدت» است و این آیینها، یکی از بسترهای مهم شکلگیری همین وحدت اجتماعی هستند؛ وحدتی که در تاریخ تشیع همواره حول محور نام امامحسین (ع) شکل گرفته است.