بهرام ابراهیمی، بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون و از استادان شناختهشده بازیگری و فن بیان، این روزها با فیلم «زندهشور» به کارگردانی کاظم دانشی روی پرده سینماها حضور دارد؛ فیلمی تلخ و پرتنش با محوریت موضوع قصاص.
شهرآرانیوز به همین بهانه با بهرام ابراهیمی درباره نقشآفرینیاش در این فیلم، نگاهش به بازیگری و وضعیت سینمای اجتماعی ایران گفتوگو کرده است که در ادامه میخوانید.
شما علاوه بر تسلط آکادمیک بر فن بیان، در انتقال ظرافتها و لرزشهای درونی شخصیتها نیز توانایی ویژهای دارید؛ ویژگیای که بهخصوص در ایفای نقشهای تلخ و پیچیده بیش از پیش نمود پیدا میکند. چه شد که برای بازی در فیلم «زندهشور» با موضوع چالشبرانگیز «قصاص» و فضای پرتنش آن، این نقش را پذیرفتید؟
من و فرید سجادی حسینی نقش دو برادر را بازی میکنیم که خواهان قصاص نوه خود هستند. پیش از این فیلمهای «بیبدن» و «علفزار» ساخته کاظم دانشی را دیده بودم. او با وجود اینکه فیلمساز جوانی است، شناخت بسیار خوبی از سینما و بهویژه از ظرایف عاطفی طبقه متوسط جامعه دارد. معمولاً این قشر از خانوادهها درگیر چنین ماجراهایی میشوند و او بهخوبی میتواند این فضا و احساسات را به تصویر بکشد.
اتفاقاً موضوع قصاص در سالهای اخیر با دقت و تأمل بیشتری دنبال میشود. از نظر قانونی، بهویژه در قصاص نفس، فرصتهایی در نظر گرفته میشود تا خانواده اولیای دم از التهاب اولیه فاصله بگیرند و اگر تمایل داشتند، به گذشت برسند. قانون باید اجرا شود، اما در کنار آن، سازوکارهایی نیز برای بخشش پیشبینی شده است؛ از جمله پرداخت دیه، اگر خانواده بهجای گرفتن جان فرد، آن را بپذیرد. به نظرم این موضوع، سوژهای پیچیده و مهم است و کاظم دانشی نیز اشراف خوبی بر آن دارد. بیشتر گفتوگوهای من با کاظم دانشی درباره کلیت اثر و قواعد حاکم بر آن بود. مطمئنم که این فیلم از یک پشتوانه اجتماعی روشن و نمونههای واقعی بهره میبرد. البته نمیگویم تمام داستان عین واقعیت است، اما احساس میکنم بخشهایی از آن از دل پروندههای واقعی دادگستری الهام گرفته شده است.
این را هم بگویم که سه، چهار سال پیش در نمایش «الف لام ابد» به کارگردانی آرش دادگر بازی کردم؛ نمایشی که درباره قتلی عجیب و غیرمعمول بود و از این نظر، با چنین فضا و موضوعی بیگانه نبودم. به همین دلیل، وقتی کاظم دانشی و گروه حرفهای و توانمندش پیشنهاد بازی در «زندهشور» را مطرح کردند و فیلمنامه را برایم فرستادند، با وجود کوتاه بودن نقش، بیدرنگ آن را پذیرفتم. ضمن اینکه همبازی شدن با فرید سجادی حسینی همیشه برایم جذاب بوده است. او علاوه بر بازیگری، شاعر بسیار توانایی نیز هست.
اشاره کردید که این فیلم تلاش میکند از کلیشههای رایج درباره قصاص و رضایت اولیای دم فاصله بگیرد. برای نزدیک شدن به این شخصیت و پرهیز از افتادن در دام این کلیشهها، از چه لایههای روانشناختی در بازی خود بهره گرفتید؟ چطور تلاش کردید مخاطب، مفهوم بخشش و پیچیدگیهای احساسی آن را از خلال شخصیت شما درک کند؟
در این اثر برادرم (فرید سجادی) بهدنبال انتقام و قصاص نوهاش است و من تلاش میکنم او را به بخشش راضی کنم. بهطور کلی، هنگام بازی به تحلیلهای روانشناختی فکر نمیکنم و آنها را در ذهنم مرور نمیکنم. بیشتر بر اساس درکی که از شخصیت پیدا کردهام، خودم را به دل نقش میسپارم و بازیام را انجام میدهم. حدود ۶۰ سال است که بازیگری میکنم و طبیعی است که همه تجربههای این سالها در کارم تأثیرگذار باشند. ممکن است هنگام خلق یک نقش، نمونهها و معادلهای اجتماعی در پسزمینه ذهنم حضور داشته باشند، اما اینها بهصورت ناخودآگاه عمل میکنند و من آگاهانه به آنها فکر نمیکنم. به نظرم بازیگرانی که سالها در این حرفه فعالیت کردهاند، هرکدام شیوه و جهانبینی خاص خود را برای رسیدن به نقش دارند.
برای مثال، بهتازگی در سریال «دیوار دفاعی» به کارگردانی احمد کاوری، نقش یک شخصیت انگلیسی را بازی کردهام؛ شخصیتی که نمونهای واقعی در تاریخ دارد؛ رابرت چیکار. این نقش برایم بسیار جذاب بود و پیشتر درباره او مطالعه کرده بودم. میدانستم شخصیتی پیچیده و متفاوت است، توانسته دل مردم را به دست بیاورد، تشکیلاتی برای خود ایجاد کند و اهدافش را پیش ببرد. اما هنگام بازی، مدام به این فکر نمیکنم که این شخصیت انگلیسی است یا چه ویژگیهایی دارد. همه این شناختها پیش از فیلمبرداری در ذهنم شکل میگیرد و وقتی مقابل دوربین قرار میگیرم، دیگر فقط بازی میکنم.
شما سالهاست که بازیگری تدریس میکنید و در اجراهایتان همواره مرز ظریف میان بازی کنترلشده و اغراق را بهخوبی حفظ کردهاید. در فیلم «زندهشور»، بهویژه در سکانسهای مرتبط با اجرای حکم اعدام، با موقعیتهایی روبهرو هستیم که ظرفیت بالایی برای احساسات اغراقآمیز دارند. شما چگونه این صحنهها را اجرا کردید تا ضمن حفظ باورپذیری، مخاطب عمق و حقیقت تلخ مرگ را در آن لحظه احساس کند، بیآنکه بازی به ورطه اغراق کشیده شود؟
دقیقاً همینطور است و تمام تلاشم نیز همین بوده است. اما اینکه تا چه اندازه در این مسیر موفق بودهام، پیش از هر چیز به این برمیگردد که آیا توانستهام نگاه و جهانبینی کارگردان را بهدرستی درک و همان را درست اجرا کنم یا نه. پس از آن، مهمترین معیار، تماشاگر است؛ اینکه اثر را ببیند، با آن ارتباط برقرار کند، آن را بپذیرد و باورش کند. همه تلاش من این است که مجموعهای از عوامل لازم را کنار هم قرار دهم تا این ارتباط میان نقش و مخاطب شکل بگیرد.
با توجه به اینکه در «زندهشور» گروهی از بازیگران باتجربه و حرفهای کنار هم قرار گرفتهاند، حتماً همبازی شدن با این ترکیب برای شما تجربهای متفاوت بوده است. با وجود فضای تلخ و سنگین فیلم، همکاری با این گروه تا چه اندازه برایتان شیرین و الهامبخش بود؟ این همدلی و تعامل میان بازیگران چه تأثیری بر کیفیت بازیها و شکلگیری فضای فیلم داشت؟
دقیقاً همینطور است. همانطور که پیشتر هم گفتم، همبازی شدن با فرید سجادی حسینی برایم تجربهای بسیار ارزشمند بود. او پارتنری فوقالعاده است و بازی در کنار او همیشه برایم لذتبخش بوده است. در کنار او، سارا بهرامی، امیر جعفری، حامد بهداد، شبنم مقدمی، علیرضا آرا، محمد ولیزادگان، مارال فرجاد و بهرام افشاری نیز حضور داشتند. همه این بازیگران در کنار یکدیگر با نهایت حرفهایگری کار کردند. حضور چنین گروهی، هم از نظر کیفیت بازیها و هم از نظر فضای همکاری، تجربهای شیرین و ارزشمند برای من رقم زد.
با توجه به تجربه طولانیتان در سینمای اجتماعی، فکر میکنید سینمای ایران امروز ظرفیت پرداختن به مسائل ملتهب و حساس سالهای اخیر را دارد؟ آیا میتواند به لایههای میانی جامعه نفوذ کند و تصویری صادقانه و تأثیرگذار از دغدغهها و پیچیدگیهای آنها ارائه دهد، یا همچنان با محدودیتهایی روبهروست که مانع پرداخت عمیق به این موضوعات میشود؟