در میان خاطرات ۲۱ سال خبرنگاری، تصاویری از بزرگان سینما همچنان میدرخشند؛ از نگاه مهربان علی نصیریان و لبخند جمشید مشایخی گرفته تا پیگیری بیش از یک سال برای انجام گفتوگو با مجید مجیدی. یکی از خاطراتی که هنوز هم در فضای مجازی مورد توجه قرار میگیرد، مصاحبهام با حامد بهداد در جشنواره فیلم فجر است؛ و در مقابل، غمی که همچنان در گوشهای از قلبم باقی مانده، فقدان ناگهانی هنرمندان و دوستانی چون حمیده خیرآبادی، ماهچهره خلیلی و آزاده نامداری است.
اما در میان این سکانسهای شیرین، سکانسهای تلخی هم وجود دارد؛ سکانسهایی که دوربین هیچگاه آنها را ضبط نکرده است: دردهای جسمی، از آرتروز گردن و دیسک کمر گرفته تا دردهای معیشتی که سالهاست بخش جداییناپذیر زندگی بسیاری از خبرنگاران شده است.
آیا واقعیت این است که خبرنگار باید میان رسالت حرفهای و امنیت شغلی، یکی را قربانی کند؟
ما در روزهای جنگ، با وجود قطعی اینترنت و نبود درآمد، از رسالت خود دست نکشیدیم؛ اما امروز، در اوج پیشرفت فناوری و توسعه ابزارهای ارتباطی، با دستمزدی مواجهیم که گاه حتی کفاف تأمین اجارهخانه را هم نمیدهد.
آقای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی! تبریکهای رسمی و مبالغ ناچیزی که به مناسبت «روز خبرنگار» به حساب ما واریز میشود، گرهی از مشکلات زندگی باز نمیکند. ما به چند گیگابایت اینترنت یا یک پیام تبریک نیاز نداریم؛ ما به امنیت شغلی نیاز داریم.
ما خبرنگارانی هستیم که دغدغه سقف بالای سر داریم؛ خبرنگارانی که برای کسب نان حلال و حفظ رسالت حرفهای خود، سالها از سلامت جسم و امنیت زندگیمان گذشتهایم. وقت آن رسیده است که به جای تبریکهای رسمی و کلیشهای، به فکر «تداوم حیات» حرفه خبرنگاری باشید.
آقای وزیر فرهنگ! خبرنگاران حوزه سینما و تلویزیون، در میانه طوفانهای اقتصادی، همچنان برای نان حلال و انجام رسالت حرفهای خود ایستادهاند؛ اما این ایستادگی، گاهی به قیمت از دست رفتن سقف بالای سر و امنیت زندگی تمام میشود.
ما بیش از تبریک، به «دیده شدن» و «امنیت» نیاز داریم.
ما خبرنگارانی که در تاریکترین لحظات تاریخ، از جمله روزهای جنگ، قلم را زمین نگذاشتیم، امروز با پرسشی جدی روبهرو هستیم: آیا ارزش این همه فداکاری، تنها یک تبریک ساده و چند گیگابایت اینترنت است؟