به گزارش شهرآرانیوز؛ پاسخ این را که چرا پایان مرداد هرسال میزبان نامی است که ریشه در روزهای سخت جنگ دارد، باید در برگهای تقویم سال ۱۳۶۸ جستوجو کرد؛ همان سالی که با پایان یافتن جنگ تحمیلی، ضرورت یکپارچهسازی توان صنعتی و فنی نیروهای مسلح بیش از پیش احساس شد.
مجلسشورایاسلامی در ۳۱مرداد همان سال رأی به ادغام وزارت دفاع و وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داد و بدین ترتیب «وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح» متولد شد؛ نهادی که طراحی، تولید و تأمین تسلیحات و تجهیزات نیروهای مسلح را رسما زیر چتر خود گرفت.
اما حدود دودهه طول کشید تا این روز تاریخی صاحب عنوان رسمی شود. سال۱۳۸۹، به پیشنهاد وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، با موافقت فرماندهی وقت کل قوا و تصویب شورای فرهنگی عمومی کشور، ۳۱مرداد بهعنوان «روز صنعت دفاعی کشور» در تقویم رسمی ثبت شد؛ اما باید بدانیم که این روز، روز تجلیل از یک صنعت نیست؛ روز تجلیل از اراده ملتی است که در همه دورههای تاریخی تلاش کرده است چه با دست، دانش و اراده خود، چه با بومیسازی امکانات موجود دربرابر دشمنانش بایستد. در گزارش پیشرو مروری داشتهایم بر نخستین تلاشهای ایرانیان برای بومیسازی و ساخت اسلحه در دوران صفویه و افشاریه.
اگرچه زمان دقیق استفاده از باروت بهعنوان خرج پرتابه جنگی، بهطور دقیق تعیین نشده است، زمان استفاده از آن به قرن۱۴میلادی برمیگردد. تاریخچه استفاده از سلاح گرم در ایران به دوران حکومت صفویان باز میگردد. سلسله صفویه در سال۹۰۵قمری توسط شاه اسماعیل اول بر سر کار آمد که سلطنتش مقارن بود با دوران اقتدار دولت پرتغال.
پرتغالیها با دو هدف «قراردادن جزیره هرمز بهعنوان مرکز بازرگانی خویش» و نیز «تضعیف امپراتوری مقتدر عثمانی که خواسته پادشاهان عیسوی اروپا بود»، درصدد برآمدند که ارتش شاه ایران را با سلاح گرم آشنا کنند. پرتغالیها برای رسیدن به این منظور زبدهترین جوانان هنگ پنجهزارنفره پاسداران شاهی را که به «قورچیها» معروف بودند، انتخاب و آنها را به تفنگهای فتیلهای تجهیز کردند.
سلاحهای مرسوم سواره نظام این دوره شمشیر کج، یک جفت تپانچه، نیزه و تیر و کمان بود؛ ازاینرو شاهاسماعیلاول برای تعلیم تیراندازی با تفنگ به سربازانش، معلمان فرانسوی و انگلیسی را بهکار گرفت. در این دوره ۶ هزار قبضه تفنگ از انگلیس وارد شد تا تفنگها را از روی آنها بسازند. به نوشته راجرسیوری که از برجستهترین مورخان تاریخ صفویه است، ایرانیان در این مرحله از تفنگهای فتیلهای استفاده میکردند که به «تفنگ عجمی» شهره بود و «دارای برد زیادی بود و لوله آن بهطرز خاصی به قنداق بسته میشد.»
البته باید گفت که تلاش جدی برای تجهیز قشون ایران به سلاح آتشین، حتی قبل از جنگ چالدران آغاز شد و پس از گذشت یک دهه، در سالهای نخست سلطنت شاه طهماسب اول، آثارش را نمایان ساخت. در این مرحله توپچیان و تفنگچیان ایران دارای واحدهای مستقلی بودند، چنان که یکی از عوامل پیروزی سپاه ایران بر ازبکان و اخراج آنان از هرات، استفاده از همین توپچیان و تفنگچیان و مهارت زیادشان در کاربرد سلاحهای آتشین بود.
در اواخر سال۱۰۰۶قمری (مصادف با ۱۵۹۸میلادی) دو برادر انگلیسی به نامهای آنتونی و رابرت شرلی به همراه یک گروه ۲۶نفری که همه آنها نظامی بودند، به قزوین وارد شدند و نزد شاهعباسصفوی رفتند و خود را به عنوان دو نفر از نجبای انگلیسی معرفی کردند که مایل به خدمتگزاری شاه هستند.
از آنجا که چندتن از همراهان برادران شرلی به اصول توپریزی و اسلحهسازی آشنایی داشتند، ساخت توپ و تفنگ در ایران رونق بیشتری گرفت؛ ضمن اینکه ا... وردیخان که فرمانده قوای سلطنتی بود، به سمت فرماندهی در ارتش و تهیه سلاح گرم منصوب شد و کارخانههای اسلحهسازی را در اصفهان بنیان گذاشت. بعد از احداث نخستین کارخانه اسلحهسازی بود که صنعتگران تلاش کردند استادی خود را در ساختن تفنگهای سرپر فتیلهای به نمایش بگذارند.
یکی از این تفنگها، تفنگ بزرگ و سنگینی به نام «شمخال» بود که دهانه لوله آن حدود ۲۵میلیمتر بود و به سبب سنگینیاش، دو شمخالچی آن را حمل میکردند و بیشتر در دژها و برج و باروی شهرها استفاده میشد.
جریان ساخت سلاحهای جنگی در اواخر دوران صفوی کمرنگ یا حتی متوقف شد، اما پس از آنها، نادرشاه افشار بازسازی نیروی نظامی کشور را وجهه همت خود ساخت و توانست توپخانه قدرتمند و توانایی را برپا دارد؛ ضمن اینکه در اواخر حکومت صفوی و اوایل حکومت نادرشاه، به تدریج با تکمیل سلاحها، برای راحتی نشانهروی و سهولت کار، چخماق نیز ابداع شده بود.
فتیلهای روشن روی چخماق قرار میگرفت و هنگام شلیک، آتش فتیله با سوراخ مخزن باروت تماس مییافت و تفنگ شلیک میشد. اما از آنجا که روشن نگهداشتن فتیله و انتظار فرصت تیراندازی، مخصوصا در هوای بارانی، کاری دشوار و گاهی ناممکن بود، بهتدریج تفنگهای سنگ چخماقی وارد عرصه نبردها شدند. در این نوع تفنگها، سنگ چخماق بعد از کشیدن ماشه به فلز جلوی سوراخ باروت ساییده میشد و جرقه حاصل، باروت را آتش میزد.
توپ، خمپاره، زنبورک، تفنگ فتیلهای و چخماقی و تپانچه، اصلیترین سلاحهای گرم نظامیان دوره نادرشاه بودند. از این میان شاه افشاری بهره بسیار زیادی از سلاح زنبورک برد. برخی معتقدند که این سلاح نخستین بار در سال۱۰۱۲قمری و عصر شاهعباساول صفوی توسط برادران شرلی در ساحل دریاچه وان ساخته شده، اما اسدا... معطوفی، محقق، نویسنده و پژوهشگر معاصر، در کتاب «تاریخ چهارهزارساله ارتش ایران» ساخت آن را به افغانها نسبت داده است.
او نوشته است: «زنبورک را اولینبار افغانها به وجود آوردند و در اواخر عهد صفویه باعث پیروزی آنها بر سپاه صفوی نیز شد. بعدها نادر از آنها اقتباس کرد و زنبورکها را بهخوبی مورداستفاده قرار داد... در دو طرف جهاز شتر زنبورک، دو کیسه چرمی مشکی میآویختند که در آن مهمات حمل میشد، در انتهای جهاز میلهای قرار داشت که در آن پرچم قرمزی مینهادند و با پارچهای بنام شبارق روی آن را میپوشاندند. بهعلاوه، یک مشک پرآب نیز زیر شکم شتر میبستند...»
منابع تاریخی به اتفاق، برد تیر زنبورک را زیاد نمیدانند. زنبورک میتوانست در حدود صد تا ۱۵۰ ساچمه به اندازه فندق یا گردوی پوستکنده را به مسافت دویستمتری بر روی دشمن بپاشد؛ برای همین زنبورکچیان باید تأمل میکردند دشمن را به تیررس خود بکشانند، آنگاه شلیک کنند.
نادرشاه توانست بهخوبی از این سلاح استفاده کند و صفوف منظمی از زنبورکچیان تشکیل دهد. آنها برای حمل زنبورک از شتر کمک میگرفتند، بدینترتیب که روی کوهان شتر جهاز مخصوصی قرار میدادند و زنبورک روی آن نصب میشد و در همان محل نیز آن را شلیک میکردند. تبحر آنها بهحدی بود که این کار را در حال حرکت نیز بهخوبی انجام میدادند و با تغییر جای سریع میتوانستند بینظمی را به سپاه دشمن بیندازند.
نکته جالب این بود که شترها طوری تربیت شده بودند که صدای شلیک، آنها را آزار نمیداد و تنها هنگامی که در عرصه جنگ زخم بر میداشتند، سر از عنان زنبورکچی بر میتافتند و گاهی پیش میآمد که صاحبان خود را هلاک میکردند.
یکی از اتفاقات ویژهای که در دوره نادرشاه افشار افتاد، شکلگیری یک نیروی دریایی منسجم بود. تا پیش از او، به جز هخامنشیان، هیچشاهی برای ایجاد یک نیروی دریایی منسجم اقدام نکرده بود. اگرچه در همه این سالها تجارت دریایی و کشتیرانی تجاری رونق داشت و تجار ایرانی از زنگبار در کشور آفریقا تا سریلانکا، مالزی، چین و هند مشغول تجارت و دریانوردی بودند، بااینحال دریانوردی نظامی و ساخت کشتیهای جنگی هیچگاه رخ نداده بود.
اولین برخورد ایرانیان با کشتیهای جنگی مدرن مجهز به توپ در دوره شاهاسماعیلصفوی بود. آلفونسو آلبوکرک، دریاسالار معروف پرتغالی در سال۱۵۱۴میلادی به هرمز حمله کرد و آن را به تصرف کامل خود درآورد و سیفالدین، حاکم هرمز، را بهصورت امیر خراجگزار پرتغال در رأس حکومت هرمز گمارد.
شاه اسماعیل که درگیر نبرد با ازبکان و عثمانیها و سرکوب شورشهای داخلی بود، نتوانست اقدام مؤثری در برابر این تجاوز انجام دهد؛ به این ترتیب پرتغالیها به مدت ۱۱۵سال در هرمز ماندند تا اینکه شاهعباسصفوی در سال۱۶۲۲میلادی با کمک انگلیسیها جزیره هرمز را از اشغال آنان خارج ساخت.
در این دوره اگرچه تسلیحات موردنیاز برای یک کشتی جنگی در زرادخانههای ارتش صفوی موجود بود و حتی دریانوردان و ملوانان قابلی نیز در جنوب ایران بودند که میتوانستند به تشکیل نیروی دریایی ایران در آن دوران کمک کنند، اما چنین اتفاقی هرگز نیفتاد و با امضای موافقتنامه بین ایران و امپراتوری انگلیس، کشتیهای نیروی دریایی انگلستان نقش پشتیبانی دریایی را در خلیج فارس به عهده گرفتند.
اصلیترین دغدغه نادر بعد از اتحاد دوباره ایرانِ چندپاره اواخر صفوی، تعقیب نیروهای فراری اشرف افغان بود که به نقاط مختلف گریخته بودند. بخشی از این نیروهای فراری راهی بنادر و جزایر خلیج فارس شده بودند؛ ازاینرو نادرشاه، لطیفخان، سردار خود، را برای تعقیبشان به جنوب فرستاد.
لطیفخان بعد از رسیدن به جنوب متوجه شد بدون داشتن کشتیهای جنگی مناسب نمیتواند شورشیان افغان را در جزایر جنوب تعقیب کند. ضمن اینکه محمدخان بلوچ، یاغی معروف این دوره، نیز به جزیره کیش گریخته بود. ازآنجاکه در سواحل جنوبی ایران امکانات لازم برای ساخت کشتیهای جنگی وجود نداشت، لطیفخان برای خرید یا اجاره کشتی با کمپانیهای هند شرقی انگلیس و هلند وارد مذاکره شد.
اما این دو قدرت استعمارگر که بههیچوجه راضی به ایجاد قدرت دریایی از سوی ایران در خلیج فارس نبودند، شرایط بسیار سختی را برای اجاره کشتیهای جنگی خود تعیین کردند. یکی از این موارد، نجنگیدن با ترکان بصره و بهطورکلی همه طرفهای تجاری هلند و انگلستان بود که لطیفخان به ناچار با آن موافقت کرد و در نهایت با اجاره دو کشتی از هر کشور، صاحب چهار کشتی جنگی شد.
اگرچه لطیفخان در سال۱۱۱۲خورشیدی در تعقیب بلوچخان ابتدا جزیره کیش را محاصره و سپس او را دستگیر کرد و به اصفهان فرستاد، اما فکر ایجاد یک یگان دریایی را همچنان در سر داشت. او در همین سال دو کشتی بزرگ به نامهای «پنتا» و «روپرال» از دو تاجر به نامهای ودل و کوک خرید.
این قضیه بهحدی موجب نگرانی کمپانی هند شرقی شد که گمبرون، نماینده آنها، در یادداشتهای خود نوشت: «امید است اقدام وحشیانه این دو فروشنده کشتی، از طرف خان (مقصودش نادرشاه بود) برای ما زحمتی تولید نکند؛ زیرا قبلا که برای خرید کشتی به ما مراجعه کردند روی موافقتی نشان ندادیم.»
لطیفخان در راه تشکیل نیروی دریایی از پشتیبانی همهجانبه محمدتقیخانشیرازی، حاکم فارس و نواحی جنوبی، برخوردار بود و توانست از «شیخرشید»، امام بسیدو، دو کشتی دیگر بخرد؛ به این ترتیب نیروی دریایی ایران مالک چهار کشتی بزرگ شد. او همچنین به دستور نادرشاه یکی از اسکلههای کهنه پرتغالیها را در بندرگاه موسوم به بندر نادری (بوشهر فعلی) ترمیم کرد تا پایگاه اصلی نیروی دریایی ایران باشد.
در سال۱۱۱۳خورشیدی لطیفخان با استفاده از نبردی که بین اعراب صحرانشین و ترکان عثمانی رخ داده بود، از مسیر شطالعرب یا اروندرود به بصره حمله کرد ولی نیروی دریایی کمپانی هندشرقی انگلیس به کمک ترکان عثمانی آمد و لطیفخان شکست خورد.
نادرشاه از این شکست عصبانی شد و لطیفخان را از فرماندهی نیروی دریایی ایران برکنار کرد، اما مدتی بعد دوباره او را به سمت قبلی منصوب کرد و این فرمانده خوشفکر ایرانی توانست همچنان به توسعه نیروی دریایی ایران ادامه دهد. او در این مسیر به قیمت گزاف ۸ هزار تومان، دو کشتی جنگی دیگر خرید که هرکدام دارای بیست توپ و چهارصد تن ظرفیت بودند. اندکی بعد هم یک کشتی جنگی هلندی را بهزور و مبلغ ۵هزارتومان برای نیروی دریایی ایران خرید.
ازآنجاکه در این مقطع زمانی نیروی دریایی ایران تجهیزات بسیار مناسبی داشت، لطیفخان از فرصت استفاده کرد و بعد از محاصره جزیره بحرین، آن را تصرف کرد. پس از آن نادرشاه به لطیفخان و نیروی دریایی ایران مأموریت داد سیف بن سلطان دوم، حاکم عمان را سرکوب کنند. این مأموریت نیز با موفقیت انجام شد و عمان نیز به دست نیروی دریایی ایران تصرف شد.
در جریان فتح عمان، ماجرای جالبی رخ داد. محمدتقیخان، حاکم ایالت فارس، در ابتدای لشکرکشی به عمان کمک چندانی به لطیفخان نکرد که بهشدت مورد خشم نادرشاه قرار گرفت. محمدتقیخان بلافاصله برای جلوگیری از خشم نادر و برای رفع کدورت لطیفخان، همه کشتیهای هلندی و انگلیسی مستقر در بنادر ایران را مجبور به همکاری با نیروی دریایی ایران کرد.
بعد از فتح عمان، رقابت بین لطیفخان و محمدتقیخان بالا گرفت و لطیفخان، دریاسالار شایسته نیروی دریایی ایران، به وسیله معاون خود، محمدتقیخان، مسموم شد و درگذشت. بعد از مرگ لطیفخان، شهر مسقط بار دیگر از کنترل ایران خارج شد و محمدتقیخان نتوانست کار زیادی از پیش ببرد؛ ضمن اینکه شایسته نبودنش باعث شد کارگران و ملوانان نیروی دریایی چندینبار شورش کنند.
محمدتقیخان در هنگام لشکرکشی نادر به هند مأمور شد از مسیر دریا از ارتش ایران پشتیبانی کند، اما او در مکران شکست خورد. باوجوداین نادرشاه همچنان بهدنبال بزرگکردن نیروی دریایی خود بود و بعد مدتها تصمیم گرفت یک کارگاه کشتیسازی در بوشهر ایجاد کند. مشکل اصلی در این مسیر، نبود چوب مناسب در سواحل خلیج فارس بود؛ برای همین قرار شد مقدار زیادی الوار از مازندران به سمت جنوب حمل شود.
اگرچه بهدلیل مشکلات فنی فراوان و فقدان تجربه ایرانیان در کشتیسازی و همینطور کارشکنیهای خارجی، این کارگاه کشتیسازی نتوانست کار چندانی انجام دهد، اما نادر از پای ننشست و با روشهایی مانند توقیف، هدیه و خرید توانست حدود بیست کشتی جنگی برای نیروی دریایی ایران فراهم کند.
جالب است که تلاشهای نادر فقط به آبهای جنوب کشور معطوف نماند. سرپرسی سایکس، ژنرال و مورخ انگلیسی، روایت جالبی از تلاشهای نادرشاه در ایجاد نیروی دریایی در سواحل شمالی ایران دارد و در کتاب «تاریخ ایران» نوشته است: «نادر در ژانویه۱۷۴۳میلادی، مصادف با دیماه۱۱۲۱خورشیدی، فردی انگلیسی به نام جان التون را که برای تجارت به ایران آمده بود، با لقب جمال بیگ به عنوان مسئول کشتیسازی ایران منصوب کرد.
جان التون تنها به کشتیسازی اکتفا نکرد و به دستور شاه سواحل شرقی دریای مازندران تا جزیره چلکن [چهارکان]را بررسی کرد و اندازه گرفت. منظور نادر جلوگیری از راهزنی ترکمنها و تأسیس استحکامات ساحلی برای حفظ حقوق ایران در آن جهات بود. به علاوه او امیدوار بود ایجاد نیروی دریایی در دریای مازندران دشمنان را هراسان کند و این نیرو بتواند در جنگ با لزگیها به او یاری برساند.
گذشته از این، نادر قصد تجارت و استوار کردن حاکمیت ایران در دریای مازندران را داشت. از نکات جالبتوجه، انتخاب مکان مناسب از سوی التون برای ساخت پایگاه نیروی دریایی بود؛ منطقهای که التون برای ساخت کشتی انتخاب کرد تقریبا منطبق با منطقه چهارم فعلی نیروی دریایی است.
التون نابغه بود؛ او لنگرود و بندر لاهیجان را مرکز فعالیت خود قرار داد و به رغم بدی آبوهوا شروع به کار کرد. الوار از جنگلها برید، بادبانها را از پنبه بافت و ریسمان از کنف رشته شد. لنگر در ایران پیدا نمیشد و از ته دریا و کشتیهای غرقشده آن را پیدا کرد. البته مردم محلی از این کار بیمزد بهشدت ناراحت بودند. ولی بالاخره التون موفق به ساخت یک کشتی در دریای شمالی ایران شد. ا
ین کشتی مجهز به بیست توپ ۲۳پوندی بود. او سپس دو ناوچه و چهار کشتی کوچک دیگر ساخت. چهار قایق دیگر نیز در دست ساخت بود که یکی از آنها به دست روسها که از فعالیت جان التون در سواحل شمالی ایران ناراضی بودند، در سال۱۱۲۸خورشیدی به آتش کشیده شد.»
از نکات جالبتوجه وفاداری فراوان التون انگلیسی به دولت ایران و شخص نادرشاه بود، سایکس دراینمورد نوشته است: «بعد از مدتی شروع فعالیتهای او در سواحل شمالی ایران، وزیر مختار انگلستان در سنتپترزبورگ که از قدرتگیری نیروی دریایی ایران نگران بود، مبالغ هنگفتی به التون پیشنهاد کرد تا او را راضی به ترک نیروی دریایی سلطنتی ایران کند. اما این انگلیسی لجوج حاضر به ترک ایران نشد.
نادر که بهخوبی از فشارها بر التون آگاه بود، حکمی صادر کرد که نشان از قدرشناسی وی از اقدامهای این مرد انگلیسیتبار داشت. در حکم آمده بود: «شایستهترین مرد اجازه ندارد ایران را ترک کند، چون لازم است در نوروز آینده در دربار ما حضور یابد و کارهای ناوگان ما را بر مبنای صحیحی سروصورت دهد.» اما حیف که با کشته شدن خود نادر نیروی دریایی ایران بار دیگر به حال خود رها شد.
منابع:
مقاله «نیروی دریایی ایران در گذر تاریخ»، تهیه و گردآوری زهرا صادقیان
مقالات تارنمای هوانورد