در «شخم هفته» این هفته، به داروخانههایی که داروهایشان از داروی خانههای مردم کمتر است، مرغهایی که سطح خورد و خوراکشان ارتقا یافته است، ژن تعمیرکاری که نسل به نسل منتقل شده است و حل شدن تنها مشکل باقیمانده مردم یعنی اختصاص یک عدد کارت اعتباری برای مسافرت خواهیم پرداخت:
عضو کمیسیون بهداشت مجلس گفته است داروخانهها دیگر پول ندارند دارو بخرند! این یعنی به یک نقطه مشترک تاریخی رسیدهایم: الان نه ما توان خرید دارو داریم، نه داروخانهها!
با همین فرمان جلو برویم، تا چند وقت دیگر مجموعه قرص و داروهای نصفهنیمه داخل در یخچال ما، از موجودی هر داروخانهای غنیتر خواهد بود!
البته ما مردم باز هم مشکلی نداریم؛ دهها سال تجربه عمیق و آکادمیک در خوددرمانی داریم و همچنان با ترکیب عرق نعنا و خارخاسک و خارشتر، انواع میکروبها را خوار و خفیف میکنیم! اما دلمان برای کارکنان طفلکی داروخانهها میسوزد؛ فکر کن هر مریضی بپرسد فلان دارو را دارید و آنها با تکان دادن سر به چپ و راست بگویند: «نداریم»
همین تکان دادن مداوم سر، خودش باعث آرتروز شدید گردن میشود؛ دردی که متأسفانه داروی درمانش شاید توی کیف مادربزرگها پیدا شود ولی داخل داروخانهها اصلا!
راستش ما هر وقت روستا میرفتیم میدیدیم این مرغها به تمام چیزهایی که در محیط اطرافشان وجود داشت- از نان خشک و آشغال سبزی گرفته تا آب گلآلود و لجنآلود داخل جوی آب- به چشم اطعمه و اشربه نگاه میکردند، هر چه جلوی نوکشان بود با کمال میل، میل میکردند و اهل کلاس گذاشتنهای بیخود نبودند.
ولی گویا مرغداران محترم کشور، مرغها را یک مقدار لوس و نازنازی بار آوردهاند و در حالی که ما مردم یادمان نیست آخرین بار کی ذرت مکزیکی خوردهایم، دبیر انجمن واردکنندگان فراوردههای دامی گفته: زمانی که ذرت از کیلویی چهل هزارتومان به کیلویی ۵۳ هزار تومان رسیده، طبیعی است که باید منتظر افزایش قیمت مرغ باشیم.
گویا ایشان کلا در جریان نیستند ما همین الان هم توانایی خریدن بال سمت چپ همان مرغهایی را که ذرت چهل هزار تومانی کوفت، ببخشید، میل کردهاند نداریم، چه برسد به اینکه با افتخار مژده دهند گرانی مرغ در راه است، چون مرغهای بعدی که به بازار تشریففرما میشوند، با این ذرت ۵۳هزار تومانیها بزرگ شدهاند!
یکی از نشریات نوشته است: «گرانی مردم را تعمیرکار کرد.» البته ما از اول هم آن ژنِ نهفته تعمیرکاری را توی رگ و پیمان داشتیم؛ گرانی فقط بیدارش کرد!
از یاد نبرید ما فرزندان همان پدرانی هستیم که با یک پیچگوشتی دوسو و انبردست، دل و روده پنکه پاناسونیک را کف اتاق میریختند و دوباره میبستند. آخر سر هم همیشه چند تا پیچ و فنر و قطعه اضافه میآمد و پدر با طلبکاری میگفت: اصلا از شرکت پاناسونیک توقع نداشتم هر پیچی دم دستش بوده بسته! واقعا آلمانیها که اینقدر قشنگ فوتبال بازی میکنند، چرا توی تولید پنکه اینقدر ضعیف و شلخته کار کردهاند؟! (که البته بعدا بزرگتر شدیم و فهمیدیم پاناسونیک اصلا مال ژاپنیهاست!).
پس از اتمام این «تعمیرات تخصصی»، پنکه روشن میشد و در حالی که بوی عودمانندِ سیمِ سوخته فضا را عطرآگین میکرد و پنکه به صورت نامنظم صدای تقتق میداد، پدر بدون اینکه ذرهای نگرانی در چهرهاش دیده شود با غرور میگفت: دیدی؟ حتی از روز اولش هم بهتر شد. خلاصه که تعمیرات در DNA و ژن ما نهفته بود، گرانی فقط زحمتِ فعالسازیاش را کشید!
البته در تعمیرات، هوش مصنوعی هم میتوانست کمکدستمان باشد ولی حیف که مانند همان پنکههای پاناسونیک زیر دست پدر، مشکلات و ضعفهای خاص خودش را دارد.
دولت از ارائه کارت اعتباری سفر تا سقف ۵۰۰میلیون تومان خبر داد؛ تسهیلاتی با بازپرداخت بیستوچهارماهه که با کمترین نرخ سود بانکی به گردشگران پرداخت میشود. به نظر ما که کلا بیخیال این طرح شوید!
مبادا گمان کنید به خاطر این میگوییم که مطمئن هستیم این وعدهها رنگ واقعیت به خود نمیگیرند، یا خداینکرده اگر وامی هم در کار باشد طبق معمول به ما مردم عادی نمیرسد! خیر، بلکه دوست نداریم در این شرایط بودجه کشور با کسری شدید روبهرو شود و صداوسیما نتواند حقوق مجریان خود را بدهد!
ضمنا ما پیشنهادهای اقتصادیتری هم داریم؛ مثلا هر وقت آقای وزیر خارجه و هیئت همراه قصد سفر دیپلماتیک داشتند، ما مردم را هم سوار هواپیمای خودشان کنند تا بهعنوان «هیئت همراهِ هیئت همراه» همراهیشان کنیم!
قول میدهیم که وسط آسمان دستمان را از پنجره هواپیما بیرون نیاوریم، موقع فرود برنامه جیغ و دست و هورای هواپیمایی راه نیندازیم، به توصیههای مهماندار که میگوید «دو در اضطراری در جلو، دو در در وسط و یک در در عقب قرار دارد» گوش جان بسپاریم و تمام آداب پیچیده دیپلماتیک را هم- با اینکه گاهی بیادبیم- موبهمو رعایت کنیم!