صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

مجرمان بی‌پرونده در زندان‌های بی‌قانون مشهد!

  • کد خبر: ۴۴۴۸۵۴
  • ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۳
در غیاب عدلیه و نظمیه نوین در دوره قاجار، تعداد محبس‌های مشهد را کسی نمی‌دانست.
نعیمه زینبی
خبرنگار نعیمه زینبی

به گزارش شهرآرانیوز؛ تا اواخر دوره قاجار خبری از یک واحد مدرن انتظامی نبود و چند مرجع موازی بر شهر نظارت داشتند. والی و حکمران خراسان در ارگ حکومتی می‌نشست و با فراش‌باشی‌ها و فراش‌ها شهر را کنترل می‌کرد. داروغه وگزمه‌ها مسئول امنیت داخلی و گشت‌های شبانه و دستگیری دزدان و پیشه‌وران متخلف بودند. افواج نظامی هم در شهر مستقر بودند و حفاظت از قراول‌خانه‌ها و دروازه‌ها را برعهده داشتند. البته محدودیت‌های شبانه هم تحت نظارت این گروه بود.

در این میان متولی‌باشی و تشکیلات آستان قدس هم کار خودش را می‌کرد و در حریم حرم خودمختار بود. کدخدایان محلات و محاکم شرع و علمای طراز اول شهر نیز می‌توانستند مجرمان را جلب کنند و محبس‌های کوچکی برای خود داشتند. هر صاحب‌منصبی هم می‌توانست گوشه‌ای از خانه یا محل کارش را به زندان تبدیل کند و کمتر کسی بود که از فرد زندانی‌شده در برابر این قدرت‌ها حمایت کند یا داد او را بستاند. قصه امروز رفتن به دل زندان‌هایی است که از ابتدای دوره قاجار تا اواخر آن اندک اندک شکل قانونی‌تری به خود گرفت و مجرمان بی‌پرونده را از دست مجریان خودمختار عدالت نجات داد.

دوره هرج و مرج محبس‌ها

بررسی اخبار جراید در زمان ناصری، نام بعضی از این زندان‌ها را عیان می‌کند. شهریور سال ۱۲۳۰ خورشیدی روزنامه «وقایع اتفاقیه» چنین خبر می‌دهد: «مردی از زائران پیاده، قاطر می‌دزدد و روز او را در حرم می‌بینند و در مشهد حبس حکومت می‌شود. در زمان عباسقلی خان میرپنجه افراد دزد و هرزه در افواج ساخلو را حبس نظامی می‌کنند.»

یک اردیبهشت ماه سال ۱۲۴۰ خورشیدی، روزنامه «دولت علیه» خبر از دستگیری سه قاتل رعیت‌کُش می‌دهد که گندم مقتولان را می‌دزدیده‌اند، پس در بند می‌شوند. ظهیرالدوله یکی از آنان را به حکم شرع قصاص می‌کند و دیگری را در محبس قضا نگه می‌دارد.

همین جریده چند سال بعد هم می‌نویسد که داروغه چند شرور را در محبس خودش زندانی می‌کند. تعدادی از آنها با اطمینان‌دهی به داروغه از محبس بیرون می‌آیند و چند نفر باقی مانده، درِ اتاق را می‌شکنند و به حرم می‌گریزند و بست‌نشین می‌شوند. البته آنجا هم علما حکم دفع و طرد آنان را صادر می‌کنند و با خروج اجباری‌شان از حرم، دوباره محبوس می‌شوند.

۲۱ مهر سال ۱۲۶۰ خورشیدی طبق نوشته جریده «ایران»، دیوانه‌ای به فردی که در ایوان مقصوره به خواب رفته است، با آجر حمله می‌کند. مردم دیوانه را به حبس آستانه می‌برند! در خبر دیگری هم سارقی در سه فرسنگی مشهد مال مسروقه‌ای را خرج خورد و خوراک سفر می‌کند، اما فروشنده، می‌فهمد که این مال دزدی است و به بیگلربیگی خبر می‌دهد تا اسباب را پس گرفته و سارق را هم در زندان بیگلربیگی محبوس کنند. زندان‌های بی حساب و کتاب شهر حتی به کنسول‌خانه‌ها هم می‌رسد. شاهد این ادعا هم خبر روزنامه‌ای است که می‌نویسد: «زبیر بیک قراباغی به خاطر ضمانت مشهدی مختار ترک، در بانک روسیه به محبس کنسول‌خانه افتاده است.»

همان طور که از اخبار عیان است هرکس برای خود زندانی دارد و زندانیانی! هیچ نهاد و مرجعی هم نیست که مردم به سراغش بروند و دادشان را از آنان بستانند. هیچ قانونی برای حمایت از مردم عادی وجود ندارد و هر که قدرت دارد هر زمان بخواهد، بی‌گناه یا گناهکار را به بند می‌کشد و خلاصی از دست آنها هم به همین راحتی نیست.

البته در زمان گرفتاری پول همیشه کار راه‌انداز است و برخی با دادن رشوه آزاد می‌شدند و بعضی هم اگر شانس یارشان می‌شد، گاهی بزرگی یا عالمی قدم وساطت جلو می‌گذاشت و محبوس را نجات می‌داد؛ فردی در نامه‌ای سرگشاده به جراید خراسان از این راز مگو پرده برمی‌دارد.

او ادعا می‌کند که از هفده قاتلی که طی چند ماه در شهر زندانی شده‌اند، فقط یک نفر از آنها در حبس است: «یکی از قاتلین که روز روشن در میان صحن کهنه شخص بقالی را با ششلول کشت، چون سید است و پول هم ندارد در محبس است، به جد بزرگوارش اگر یک صد تومان می‌داشت تا به حال خلاص شده بود، چنانچه باقی قاتلین همگی خلاص شدند.» پس هرکس دستش به جایی بند است زودتر رها می‌شود و هرکسی بیچاره‌تر است در زندان هم بیچارگی دست از سرش برنمی‌دارد.

انبار ارگ، زندان شد!

در دوه قاجار، زندان حکومت در دل ارگ حکومتی و در همسایگی دارالحکومه قرار دارد و رتق‌وفتق امور آن در دست دیوان‌خانه عدلیه و بیگلربیگی شهر است. مطبوعات از آن به «محبس حکومت»، «محبس ایالت» و «حبس‌قضا» یاد می‌کنند ولی در منابع غیرمطبوعاتی به «انبار حکومت» هم شهرت دارد.

هر نوع خلافکاری از ترکمان‌هایی که مردم از دستشان عاصی بودند تا آفتابه لگن‌دزد‌ها را به آنجا می‌فرستادند. در نخستین اخباری که نام محبس حکومت در جریده وقایع اتفاقیه آورده شده است، دزد قاطر زائران پیاده در حرم شناسایی می‌شود و گذرش به همین زندان می‌افتد. غلام دزد هم پس از مسترد کردن اموال به صاحبانشان به حکم دیوان‌خانه به همین زندان قدم می‌گذارد.

در ماجرای دیگری در روزنامه «ادب» بیگلربیگی و فراش‌های ایالت، غلامحسین، خدمتکار آزادشده معاون‌الممالک را هنگام فرار شبانه با اموال مسروقه دستگیر می‌کنند و او را به دیوان‌خانه و محبس می‌برند. اموال دزدیده‌شده پس از شناسایی به صاحبانشان بازگردانده می‌شود و غلامحسین در حبس حکومت می‌ماند.

۱۷ مهر سال ۱۲۳۵ هم سرهنگ توپ‌خانه، گروهی از ترکمانان سرخس را که در ارض اقدس هستند، به منزلش دعوت می‌کند و به جرم شورش به محبس ارگ می‌فرستد. حتی مجرمان بزرگ دیگر شهر‌ها که نگهداری از آنها سخت است نیز راهی مشهد و محبس ارگ می‌شوند.

در یکی از این موارد چند راهزن مشهور با نام‌های ابراهیم سیستانی و دوست محمد دستگیر می‌شوند و طبق دستور ایالت به محبس حکومتی در مشهد آورده می‌شوند. در مورد دیگری هم چند نفر به خانه زوج جوانی ریخته و مرد را می‌کشند. قاتلان پس از دستگیری به حبس حکومت می‌روند. این زندان ملغمه‌ای است از سارقان، قاتلان، راهزنان و حتی بیگناهان!

البته وقتی پای افراد معتبر و دارای مال و مکنت به این زندان باز می‌شود، پادرمیانی علما و بزرگان و تجار هم به میان می‌آید و خیلی زود فرد مشهور با جرم کرده یا نکرده، راهی خانه می‌شود. برای مثال روزنامه ادب از حبس محتشم‌الممالک به اتهام جعل تلگراف خبر می‌دهد.

البته او فقط یک شب میهمان زندان است و معاون‌التجار با جمع کثیری به دارالحکومه می‌رود و او را از محبس بیرون می‌آورد؛ این کار آن‌قدر روال است که طبق یادداشت روزنامه «حبل‌المتین»، وقتی موسی‌خان اعتبارالسلطنه، رئیس سابق پست‌خانه که مردی معتبر و با آبرو است با دلایل سیاسی و طبق گفته جراید «بدون آنکه تقصیرش روشن باشد» گرفتار می‌شود، به دستور ایالت تحت‌الحفظ در خانه فراش‌باشی حبس می‌شود تا کسی نتواند وساطت کند و او را بیرون بیاورد. همچنین در خبری منعکس شده در جریده «خورشید» پسری را به جرم اینکه پدرش با مستشارالسلطنه درگیری پیدا کرده است، می‌گیرند و به زندان ارگ می‌برند.

در ماجرای حمله روس‌ها به حرم مطهر نیز طبق ادعای جریده حبل‌المتین ۱۶ اردیبهشت ماه سال ۱۲۹۱ خورشیدی مرتضی قلی‌خان متولی‌باشی آستانه را روس‌ها از دارالتولیه به ارگ می‌برند و در قزاق‌خانه گرفتار می‌کنند. لهستانی‌هایی که از ترس بلشویک‌ها به ایران پناهنده می‌شوند از دیگر زندانیانی هستند که این محبس را به خود می‌بینند. ۲۱ نفر لهستانی در ۱۸ آذر ۱۲۹۸ خورشیدی پس از استنطاق و اثبات فراری بودن آزاد می‌شوند و در شهر توقف می‌کنند.

زندان خلاف‌کاران بست‌نشین!

زندان آستانه، بیشتر سهم مجرمانی می‌شود که به آستان قدس رضوی پناهنده می‌شوند تا از مزیت بست‌نشینی استفاده کنند. در یکی از قدیمی‌ترین اخبار روزنامه «ایران» در ۲۳ خرداد سال ۱۲۷۳ خورشیدی به این زندان اشاره می‌کنند. طبق روایت علی اشرف، راهزنی در اطراف مشهد هست که مأموران در پی او هستند، اما او از فرصتی که اتفاقی رخ می‌دهد، بهره جسته و خودش را به بست آستانه می‌رساند.

 حاجی دربان‌باشی با چند دربان دیگر او را احاطه کرده تا دستگیر کنند، اما تپانچه دزد عمل نمی‌کند. جراید شلیک نکردن تپانچه شش لول او را هم کرامت حضرت می‌دانند و می‌نویسند: «او خواست فرار کند ولی افتاد و دیگر نتوانست برخیزد.» دربانان هم او را می‌گیرند و در محبس کشیک‌خانه محبوس می‌کنند.

اکبر نامی از اشرار و الواط خراسان هم در حرم دستگیر و در کشیک‌خانه محبوس می‌شود. در نمونه دیگری ۱۷ مرداد سال ۱۲۷۸ آن‌قدر جرم شنیع است که روزنامه وقایع اتفاقیه از نوشتنش کراهت دارد اما «مجرمان به آستان مبارک در بست می‌شوند ولی به حکم تولیت در زندان آستانه می‌افتند و بعد‌ها از تهران به جرم آنها رسیدگی می‌شود.»

حتی پس از مشروطه هم اخباری از زندان آستانه در روزنامه‌ها هست که وجود آن را همچنان تأیید می‌کند. یوسف خان از دیگر افرادی است که پس از مشروطه به آستانه و غرفه طلاب قفقازی پناهنده می‌شود، ولی در محبس آستانه می‌افتد. او تابعیت روسی دارد و آنها مانع از زندانی شدن او می‌شوند و باعث درگیری میان خدام با طلاب ترکی قفقازی می‌شود. در عریضه دیگری که سید جوادنامی به جریده «نوبهار» نوشته، تولیت آستان قدس تلاش می‌کند تا طلب حاجی میرزا جعفر نامی را از او بگیرد، پس او را در زندان آستانه می‌اندازد.

حاجی ناظر او را (که ظاهرا اشتبا‌ها به حبس افتاده) از حبس بیرون می‌آورد. سید در اعتراض به این حرکت می‌نویسد: «مگر مملکت عدلیه ندارد، ایالت ندارد، یا مشروطه نیست، استبداد است. یک نفر را بدون رسیدگی حبس می‌کنند. حداقل موقع استبداد با رشوه یا عشوه بیرون می‌آمد، ولی الان هنوز فرقه اعیانی غلبه داشته و خود حکم به حبس و طرد رعیت بیچاره می‌کند.»

زنان محبس ندارند!

۸ فروردین ۱۲۳۰ خورشیدی نخستین خبر از حبس زنان در مطبوعات نگاشته می‌شود تا بدانیم زنان مجرم هم گذرشان به حساب‌کشی می‌افتد، ولی از محبس زنانه اطلاعاتی داده نمی‌شود. طبق این خبر در جریده وقایع‌اتفاقیه، هاشم ساربان از خانه خود در پایین‌خیابان بیرون می‌آید تا به حمام برود. در مسیر، سربازان او را می‌بینند و از او می‌پرسند که چرا در آن هنگام شب در شهر رفت‌وآمد می‌کند. هاشم پس از بازگشت، خانه خود را آشفته و دزدزده می‌یابد و ابتدا سربازان را به سرقت متهم می‌کند. با کنکاش، دزد در همسایگی هاشم پیدا می‌شود و اموال مسروقه نیز در خانه دو زن سالخورده کشف می‌شود. به‌منظور وادار کردن آن دو زن به معرفی سارقان است که آنان حبس می‌شوند.

۱۰ مرداد سال ۱۲۷۶ خورشیدی خبر سرقت دیگری در نشریه ایران ما را به محبس زنان وصل می‌کند آنجاست که متوجه شویم تا اواخر قاجار مکانی با نام زندان زنان، وجود خارجی نداشته و زنان مجرم در فضا‌هایی مانند منزل بیگلربیگی حبس می‌شده‌اند. طبق این مستندات، ظاهرا اسباب منزل ملا آقا جان را به سرقت می‌برند و بیگلربیگی با احضار کدخدایان شهر می‌خواهد که دزد را پیدا کند ولی می‌فهمد چند خانه دیگر هم دچار سرقت شده است.

 جست‌و‌جو او را به بانویی به نام زن درویش می‌رساند که سال‌ها کارش سرقت است. او شش ماه قبل هم دو ماه در حبس بیگلر بیگی بوده و بالاخره با وساطت رها و نفی بلد می‌شود. اموال مسروقه از خانه او کشف و دوباره در منزل بیگلربیگی حبس می‌شود.

از وقتی نظمیه و عدلیه پس از مشروطه دوره جدیدی را کلید می‌زند زندان زنان هم شروع به کار می‌کند، ولی پذیرش این ماجرا از سوی گروهی از جامعه به همین راحتی نیست. طبق اطلاع جریده «نوبهار» در مرداد ماه سال ۱۲۹۰، تعدادی در مسجد گوهرشاد جمع می‌شوند و از وضعیت شهر گلایه می‌کنند. آنها از اشاعه منکرات، ساززدن و گرامافون نواختن شکوه می‌کنند و از تشکیل تئاتر ناراضی هستند و از نظمیه و عدلیه گلایه می‌کنند که چرا زنان را به حبس می‌برند. آنها می‌خواهند طبق روال سابق زنانی که استحقاق حبس دارند را در یک محل امن و خاطر جمع مانند منزل بزرگان یا بیگلر بیگی توقیف کنند.

در ۲۶ شهریور سال ۱۲۹۲ خورشیدی جراید به نقل از یک شخص گمنام از وضع زندان‌خانه زنان شکایت می‌کند و آنجا را به محلی شبیه به «کمان‌پوره بمبئی» و «ماتیشکه خانه بادکوبه» تشبیه می‌کند. این معترض راز مگوی زندان زنان را چنین می‌نویسد: «هرزن باعفت و باعصمتی که دچار این محبس گردیده باید ناموس خود را هم تقدیم کرده و مانده دکانی برای مأمورین آباد کند ولله قلم یارای تحریر برندارد که فقط شمه‌ای از شرح محبس زن‌های مشهد و وضع مأمورین با آنها را بنویسم.»

دخمه‌های کلات در انتظار مجرمان

در روزگار قاجار، وقتی نام «کلات» میان مردم مشهد برده می‌شد، همه می‌دانستند که ماجرا دیگر یک تنبیه ساده یا چند روز بازداشت در کشیک‌خانه و انبار ارگ نیست؛ کلات خطِ پایان و میزبان ابدخورده‌ها بوده است. روزنامه‌ها و گزارش‌های حکومتی پر از خبر‌هایی هستند که نشان می‌دهد چگونه سرنوشت مجرمان سیاسی و محکومان خطرناک به این دژ کوهستانی گره می‌خورد.

در سال ۱۲۷۰ خورشیدی، با حکم ایالت ۱۰ نفر از سارقان سابقه‌دار مشهد را روانه کلات می‌کنند تا در آنجا با سنگ‌شکنی و کارگری روزگار بگذرانند. سال‌ها بعد، در دی ماه سال ۱۲۸۸ خورشیدی، خبر می‌پیچد که «سید آقا کوچک» سردسته اشرار شهر دستگیر شده، او را نیز مغلول و دست‌بسته راهی کلات می‌کنند. چند ماه بعد، نوبت به «مجتبی میرزا» حاکم پیشین کوهسرخ می‌رسد؛ او را ابتدا در ارگ مشهد و پیش چشم ۲ هزار نفر از مردم با هفتصد ضربه تازیانه حد می‌زنند و سپس حکم حبس ابدش را در کلات صادر می‌کنند.

در «سفرنامه کلات» (به‌روایت مجدالاسلام کرمانی) جزئیاتی تکان‌دهنده از این زندان ثبت شده است. عمارتی به سبک خانه‌های قدیمی با دو سیاه‌چال مطول و مخوف پایین‌تر از صحن حیاط. نویسنده مشروطه‌خواه که مدتی را در محبس کلات روزگار گذرانده، هنگام ورود به آن، انبار دولتی و محبس حکومتی را دخمه‌ای تاریک می‌یابد که بیش از چهل محبوس را در آن به یک زنجیر بلند و مشترک کشیده‌اند.

به هر زندانی طوقی آهنین بر گردن می‌نهند، سر زنجیر را از سوراخ طوق‌ها رد می‌کنند و از دو سو قفل می‌زنند. محکومان ردیف به ردیف روی زمین می‌نشینند و امکان جنبیدن ندارند. برای آنکه سنگینی زنجیر، گردنشان را خرد نکند، ناگزیر چوب‌های دوشاخه‌ای زیر آن می‌گذارند. آنان حتی شب‌ها نیز نشسته می‌خوابند و سرشان روی زانوان رنجورشان خم می‌شود. بیشتر وقت‌ها در همین وضع اجابت مزاج می‌کنند و بوی تعفن چنان فضا را پر کرده، انگار چند لاشه مرده اینجاست. 

یک ساعت پیش از غروب آفتاب زنجیربان می‌آید، قفل‌ها را باز می‌کند و این مردان نیمه‌جان را برای شست‌وشو در کنار حوضی گل‌آلود به حیاط می‌آورند. با فرارسیدن غروب، در‌های آهنی دوباره بسته می‌شود. مجدالاسلام با ورود به این زندان از هوش می‌رود و می‌گوید: «اگر آلت قتاله داشتم جان خودم را از این مهلکه فارغ می‌کردم.»

فرار‌های قاجاری از زندان!

زندان حکومت مشهد و بیشتر زندان‌ها، در دوره قاجار، فاقد هرگونه حفاظت و امنیت درست و حسابی است. محبس حکومت که در ارگ مشهد واقع شده است و عملا نقش «انباردارالحکومه» را ایفا می‌کند، با دیوار‌های خشت و گلی و ساختاری سست، بستری مستعد برای حوادث ناگوار و فرار زندانیان فراهم می‌کند.

گزارش‌های تاریخی عصر ناصری، بار‌ها «شکافتن دیوار محبس توسط سارقان و فرار شبانه محبوسین» را ثبت کرده‌اند.

نمونه‌ای از این حوادث در ۹ فروردین سال ۱۲۷۱ خورشیدی رخ می‌دهد. طبق بیان روزنامه ایران، شبی که چهار یا پنج نفر از زندانیان محبوس در یکی از منازل حبس‌خانه ایالت، با حفاری دیوار اتاق خود، موفق به فرار می‌شوند.

تلاش مأموران ایالت برای تعقیب آنها پس از سه روز به نتیجه می‌رسد. مشخص می‌شود که فراریان در سه‌فرسخی مشهد، روز‌ها در قنوات و شب‌ها در حمام‌های اطراف مخفی می‌شوند. در نهایت، سه نفر از آنها توسط گماشتگان ایالت دستگیر شده، یک نفر متواری می‌شود. البته کسانی که به آنها پناه داده‌اند نیز برای مؤاخذه و تنبیه به محضر ایالت می‌سپارند.

اردیبهشت ماه سال ۱۲۷۱، خبری از دستگیری آخرین فرد باقی‌مانده از این گروه فراری در همین جریده منتشر می‌شود. این فرد که به کمک آشنایان «نصرت‌الملک (رئیس وقت نظمیه)» شناسایی و گرفتار شده، به شهر بازگردانده و مجدد زندانی می‌شود. در بررسی جراید، اخبار فرار در فواصل کوتاه همچنان ادامه دارد و مجرمان حرفه‌ای خیلی زود راه فرار را پیدا می‌کنند و فقط خرده‌مجرمان یا بی‌گناهان همچنان در زندان‌های قاجاری دوران حبسشان را سر می‌کنند.


منابع:

اخبار خراسان در دوره قاجار پژوهش سیدمهدی سید قطبی

زندان کلات نوشته مجدالاسلام کرمانی

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.