صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

چند روایت از میدان‌داری مردم مشهد مقدس | مردمی که مبعوث شدند...

  • کد خبر: ۴۴۵۹۸۵
  • ۲۶ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۶
میدان‌داری مردم مشهد مقدس در ۲۰۰ شب گذشته «دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت».

به گزارش شهرآرانیوز؛ دیگر نه هوا، هوای روز‌های ابتدایی است و نه خیابان، گذرگاه عبور عابران خسته از کار روزانه. حالا شب، آغاز یک زندگی تازه است. غروب که‌ می‌رسد، چراغ‌ها یک به یک در دل تاریکی، سو می‌گیرند و آغازگر روایت تازه‌ای می‌شوند.  

دویست شب از عمر این روایت می‌گذرد. سنگ فرش‌ها به قدم‌های مردمی عادت کرده‌اند که باهم بودن و کنارهم بودن را به قشنگ‌ترین قاب این روز‌ها تبدیل کرده‌اند.   شب‌هایی که تا با مداد روز بعد، خیابان‌ها چشم می‌کشند و آدم‌ها خواب را به چشم خود حرام کرده‌اند؛ آن‌هایی که آمده‌اند فاعل سرنوشت خودشان باشند.   

تجمعات خیابانی حالا فراتر از یک نام است و خیلی‌ها را باهم رفیق کرده است در میدانی که دست‌ها و قلب‌های زیادی، همدیگر را پیدا کرده‌اند و برای رسیدن به قله، لحظه شماری می‌کنند. این حضور ماندگار تاریخ ملت ایران که از آن با نام «بعثت ملت» هم یاد می‌شود، همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند، «دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت».   این روایت، تحلیل شخصیت‌های مختلف به بهانه دویستمین روز این رویداد است.

ایران در قلب همه است

روایت را از طرح «پرچم گردانی» مسعود نبی دوست، ایده پرداز و پژوهشگر هویت شهری، شروع می‌کنیم؛ جریانی که خودجوش زاده شد و با بیش از ۴ هزار ساعت، توانست خیابان را به میدان تعامل میان چهره‌های مختلف جامعه، تبدیل کند. نبی دوست از زاویه‌ای متفاوت حرف می‌زند؛ پژوهشگری که همیشه به دنبال ایده‌های تازه است. تعریف می‌کند: وقتی قرار شد آدم‌ها به خیابان بیایند و در آن بمانند، با خودم فکر کردم که این رویداد به یک تنوع بخشی نیاز دارد، اما سؤال این بود که چگونه؟

ساعت‌ها به چگونگی آن فکر می‌کردم. صرف حضور در خیابان با وجود اینکه خودِ حضور کار بزرگی است، مرا راضی نمی‌کرد؛ دنبال خلق یک اثر جدی‌تر و معنادارتر بودم و رویداد پرچم گردانی دقیقا براساس همین دغدغه، طراحی شد. او ادامه‌می‌دهد: سرانجام به این نتیجه رسیدیم که پرچم ایران را به متن زندگی آدم‌ها بیاوریم. ایده از ابتدا خلق یک میدان تازه برای کنشگری خود مردم بود. ما چند نفر بودیم که دورهم جمع شدیم تا این کار را انجام دهیم، بدون اینکه از جایی سفارش گرفته باشیم. جمعی بودیم که این برنامه را جلو بردیم تا زمینه مشارکت آدم‌های بیشتری را فراهم کنیم. 

این پژوهشگر هویت شهری در توضیح بیشتر ماجرا می‌گوید: به نظر می‌رسد ما تا پیش از این، تجربه‌ای شبیه به این نداشتیم؛ تجربه‌ای که در آن آدم‌ها وارد جریانی می‌شوند که هیچ سازمان دهنده و اداره کننده مشخصی ندارد. بخشی از جامعه، بدون هیچ قید و پیش شرطی از اینکه متعلق به کدام طبقه اجتماعی هستند، وارد رویدادی در خیابان می‌شوند که اداره کننده‌ای در رأس آن نیست و خود مردم آن را جلو می‌برند. نبی دوست با بیان اینکه تنها شرط حضور، یک گزاره بود و آن، اینکه مرز‌های این سرزمین برای فرد اهمیت داشته باشد، ادامه می‌دهد: هرکه در این دایره می‌گنجید، می‌توانست بیاید و پای پرچم بایستد. 

این پیوند، زمانی معنادار می‌شود که آدم‌ها با تنوع دیدگاه‌ها و تیپ‌های شخصیتی، پرچم را از دست یکدیگر تحویل بگیرند. در چهره و پوشش خانم‌ها معمولا سوگیری‌های اجتماعی آشکارتر است؛ بانوان با حجاب‌های مختلف پرچم را دست به دست کردند تا با هم تجربه کنند که امروز ایران فصل مشترک همه ماست. این اتفاق، جرقه‌ای برای یک فهم تازه، افقی نو برای گفت‌و‌گو و شکستن تصورات قالبی است. 

او توضیح می‌دهد: یکی از کسانی که پرچم را در دست داشت، تعبیر و ایده بسیار جالبی را مطرح کرد که به نظرم گویای تمام هویت این کار بود. او‌ می‌گفت من هر وقت پرچم را‌ می‌بینم، یاد مسابقه دو امدادی می‌افتم؛ در دو امدادی شما چوبی در دست دارید که آن را به نفر بعدی می‌دهید و او هم به دیگری واگذار می‌کند. این یک حرکت جمعی محض است؛ وقتی آخرین نفر از خط پایان می‌گذرد، تک تک اعضای آن جمع باهم برنده شده‌اند. اگر این اتفاق صرفا به پرچم داری یک، دو یا سه فرد محدود می‌شد، هرگز نمی‌توانست چنین بار معنایی و نمادینی پیدا کند. 

زیبایی و قدرت این حرکت در همین دست به دست شدنِ بی وقفه بود؛ اینکه همه، آن را میان یکدیگر به گردش درآورند. قشنگ‌ترین بخش این تجربه، مواجهه با طیف‌های گوناگون جامعه است؛ نبی دوست باصراحت بر مرزناپذیری این نماد مشترک، تأکید می‌کند و‌ می‌گوید: این رویداد به این صورت رقم خورد که همه انسان‌هایی که خودشان را از این پرچم محروم نمی‌دانستند، در آن سهیم شدند. 

در این قاب، برای ما مهم نبود چه کسی باحجاب است یا بی حجاب یا اینکه طرفدار جمهوری اسلامی است یا نه؛ تنها مرز و سنگ محک این بود که آن فرد، «ایران» را دوست داشته باشد. پیشنهاددهنده طرح پرچم گردانی ادامه می‌دهد: طبق آماری که ثبت شده است، تاکنون حدود ۷هزار نفر به طور مستقیم در رویداد پرچم گردانی حضور یافته و پرچم دست به دست کرده‌اند. اگر جمعیت مشهد را حدود ۵/۳ میلیون نفر درنظر بگیریم، معنای این رقم آن است که از هر پانصد شهروند مشهدی، یک نفر تابه حال پرچم دار بوده است. 

اگر در خیابان شلوغی مثل احمدآباد روزانه ده هاهزار نفر تردد کنند، بخش قابل توجهی از همین عابران روزمره، کسانی هستند که ساعتی این پرچم را بر دوش کشیده‌اند. ما پیش از این، رویداد مشارکتی در این سطح جمعیتی که جامعه را این چنین درگیر کند، تجربه نکرده بودیم. رویداد‌ها همواره سازمانی، با کنداکتور مشخص و ساختار بسته هستند، اما ما این قالب را شکستیم و آدم‌های تازه‌ای وارد مدار شدند که هیچ الگوی پیش فرضی برای تیپ، پوشش و خاستگاه اجتماعی آن‌ها وجود نداشت.

سربازها، پشت لانچر‌ها و مردم، پای پرچم‌ها

نبی دوست بیان می‌کند: واقعیت این است که روز‌های اول فکر نمی‌کردیم رویداد تا این اندازه طولانی شود؛ تصورمان کنشی نهایتا دوهفته‌ای یا یک ماهه بود. اما شاخص ادامه این مسیر را بر مدار ایستادگی ملی و پایان جنگ گذاشتیم. همیشه از من می‌پرسند تا چه زمانی بناست بایستید؟

تعبیر نمادین ما روشن است: «تا وقتی که سربازان و مدافعان این آب وخاک، پشت سامانه‌ها و لانچر‌ها ایستاده‌اند، ما شهروندان هم در خیابان پای پرچم‌ها ایستاده‌ایم.» از ششم فروردین که کار در مشهد آغاز شد تاکنون، بالغ بر ۴هزارو۱۰۰ساعت مداوم و بی وقفه این پرچم داری ادامه داشته است. این ایده که ابتدا در مشهد جوانه زد، ظرف مدتی کوتاه مرز‌های خراسان را درنوردید و جغرافیای ایران را به یکدیگر گره زد.

نبی دوست درباره ادامه جریان توضیح می‌دهد: این طرح شهربه شهر رفت؛ از تهران، شیراز، اصفهان و تبریز تا بیرجند، رفسنجان، گرگان و علی آباد کتول. نقطه اوج این هم بستگی سرزمینی، در جنوب رقم خورد: «بچه‌های بندرعباس به یاد شهدای میناب، یک هفته تمام یعنی ۱۶۸ساعت بی وقفه -درست تا ساعت۱:۲۰ بامداد- زیر آفتاب سوزان و در دمای نزدیک به پنجاه درجه، پرچم داری کردند و درنهایت همان پرچم متبرک را بر مزار فرزندان میناب بردند و تقدیم خانواده شهدا کردند. این حس به رویداد، رنگ ولعابی دلچسب می‌دهد. آدم‌ها از هر طیف نشان دادند که ایران در قلب آن هاست.

حماسه سازی دهه هشتادی‌ها و نودی‌ها

دکتر جمال یزدانی، اعتقاد دارد وقتی از پدیده حضور مردم در خیابان سخن می‌گوییم، با یک کنش ساده روبه رو نیستیم، بلکه با یک پدیده اجتماعی مواجهیم که ریشه‌های آن را باید در لایه‌های زیرین تاریخ معاصر ایران جست‌و‌جو کرد. روایت را از زاویه این پژوهشگر حوزه فرهنگ و ارتباطات دنبال کنید؛ دکتر یزدانی می‌گوید: این حضور، ریشه‌ای عمیق در حافظه تاریخی ما دارد. از سنت «بست نشینی» در اماکن مقدسه که با محوریت علما برای تظلم خواهی شکل می‌گرفت تا واقعه خونین مسجد گوهرشاد، همگی گویای این است که «جمع شدن در یک مکان عمومی»، ابزاری برای اعلام نظر دربرابر قدرت بوده است.

او صحبت را به سال‌های پیش از این برمی گرداند و‌ می‌گوید: انقلاب اسلامی ایران، الگوی حضور خیابانی را از حالت پراکنده و محدود، به یک جریان سیال، هدفمند و سراسری تبدیل کرد. تداوم این شیوه درقالب راهپیمایی‌های مناسبتی همچون ۲۲بهمن و روز قدس، درحقیقت نهادینه کردنِ این جریان بود. جایی که در مواجهه با کودتای طراحی شده توسط غرب، مردم خیابان را به عنوان «سنگر امنیت» برگزیدند. او معتقد است حضور در خیابان برای مردم ما، نوعی «سرمایه گذاری برای امنیت» بوده است. 

تحلیل دقیق این رخداد نشان می‌دهد که این هدف گذاری، در گذر سال‌ها و به ویژه در دوران پرالتهاب پیش از جنگ، به خوبی محقق شد. مردم آموختند که «بودن در صحنه»، مترادف با امنیت برای آن هاست. اما این تجمعات، کارکرد‌های راهبردی دیگری نیز دارند که نباید از نظر دور داشت. حفظ نام و یاد بنیان گذار انقلاب اسلامی و تداوم ادبیات رهبر شهید انقلاب در فضای عمومی، نشان می‌دهد که خیابان به یک «میدان روایت» تبدیل شده است. 

تصاویر و جملات نصب شده در میادین شهر، فقط نماد نیستند؛ آن‌ها «کد‌های گفتمانی»‌اند که همچنان کارکرد بسیج کنندگی و جهت دهی دارند. این تجمعات، «پشت هم بودن» در لحظات سخت را، تقویت می‌کند. نکته‌ی کلیدی در تحلیل پژوهشگر فرهنگی کشورمان، حضور معنادار نسل‌های دهه هشتادی و نودی است. 

او می‌گوید: برخلاف برخی تحلیل‌های تقلیل گرایانه، حضور این نسل‌ها نشان می‌دهد که انقلاب اسلامی، همچنان توانسته است گفتمان خود را در لایه‌های نسلی جدید نیز تقویت کند. آنچه امروز در تجمعات شاهد هستیم، برخلاف تصور برخی، یک همگونی ساده نیست، بلکه یک «هم افزایی هویت ساز» است. نسل‌های جدید با درک عمیق از آرمان ها، توانسته‌اند وجوه مختلف هویت خود را در این فضا‌ها بازتعریف کنند. 

ما شاهد یک مثلث هویت ساز هستیم: هویت ملی محلی، هویت دینی و هویت انقلابی. در این میان، «دعای سلامتی حضرت حجت (عج)» به عنوان یک رکن ثابت در تجمعات، نقش «محور معنایی» را ایفا می‌کند؛ عاملی که تجمعات را از یک کنش صرفا سیاسی، به یک کنش «معناگرا» تبدیل کرده است. 

اما شاید مهم‌ترین پرسش در تحلیل جامعه شناختی این پدیده، تبیین موتور محرک این تجمعات باشد: آیا این حضور، برخاسته از «هیجان و احساس» است یا از «شعور و آگاهی؟» من در این پدیده، یک «وجه تعادلی» می‌بینم؛ اگر این تجمعات صرفا برپایه «احساس و هیجان» بود، مانند بسیاری از جنبش‌های گذرا، به سرعت فروکش می‌کرد و به یک پدیده گذرا تبدیل می‌شد. ازسوی دیگر، اگر برپایه «شعور و آگاهی» بنا نشده بود، از تداوم و استقبال عمومی بی بهره می‌ماند.

گفت‌و‌گو؛ جایگزین تقابل

حجت الاسلام والمسلمین سعید آخوندی، فعال مسجدی و اجتماعی، نیز از دیدگاه خود تعریف کننده روایت است: «این روز‌ها وقتی از نقش تجمعات شبانه در ایجاد امنیت صحبت می‌کنیم، منظورمان فقط یک مفهوم کلی و شعاری نیست؛ مردم حالا احساس می‌کنند در محله و شهرشان، تنها نیستند و دربرابر اتفاقاتی که ممکن است آرامش جامعه را برهم بزند، حساس و مسئول هستند.» هدف این است که تجمعات شبانه را از یک حضور صرف به یک مشارکت عمومی برای حفظ آرامش و امنیت شهرمان تبدیل کنیم؛ حضوری که هم بازدارنده است، هم مسئولانه و هم دربرگیرنده مشارکت و همراهی مردم.

او با توجه به تجربه دویست شب مستمر و متوالی حضور مردم در خیابان، در ارزیابی ابعاد تربیتی و کارکردی «تجمعات شبانه»، دست روی نقطه‌ای می‌گذارد که مدت هاست مورد تأکید جامعه شناسان است؛ ضرورت عبور از «جایگاه متکلم وحده» و به رسمیت شناختن پرسشگری نسل جوان؛ و بلافاصله به ناکارآمدی ادبیات عامرانه در مقابله با نسل جدید اعتراف می‌کند: «جوان امروز را‌ نمی‌توان صرفا با توصیه‌ها و پاسخ‌های یک طرفه، اقناع کرد. جوان امروز ذهن پرسشگری دارد و این پرسشگری، اگر در مسیر درست هدایت شود، یک فرصت است نه تهدید. ما باید بتوانیم از جایگاه یک پاسخ دهنده صرف، به یک هم صحبت و شنونده تبدیل شویم؛ یعنی جوان احساس کند می‌تواند سؤالش را بدون نگرانی، مطرح کند و پاسخ منطقی و مستدل بشنود.» 

آخوندی با اشاره به شکاف نسلی ملموس در جامعه، معتقد است اصرار بر الگو‌های سنتی، تنها به تعمیق فاصله‌ها منجر می‌شود. او ادامه می‌دهد: این فاصله ایجادشده بین ما و نسل جوان، باید از بین برود. طبیعی است که اگر بخواهیم صرفا با ادبیات دستوری با نسل جوان صحبت کنیم، ممکن است بخشی از جوانان را از خود دور کنیم، بنابراین ما باید گفت‌و‌گو را جایگزین تقابل کنیم.

در نگاه او، توفیق یک سازوکار تربیتی در خیابان و محله، نه در همسان سازی افکار، بلکه در مهیا کردن فضا برای طرح تفاوت‌ها و نقد‌ها تعریف می‌شود: «هدف این نیست که جوان پرسشگر را دفع کنیم؛ اتفاقا هدف این است که تجمعات محلی برای پاسخِ پرسش‌های او باشد. اگر جوان بتواند در تجمع ما سؤال کند، نقد کند و حتی در برخی موضوعات با ما اختلاف نظر داشته باشد، ولی درنهایت گفت وگویی محترمانه شکل بگیرد و با واقعیت با او صحبت کنیم، به نظرم این خودش یک موفقیت تربیتی است.» 

البته این جریان زمانی مؤثرتر و پایدارتر خواهد بود که با احترام به حقوق همه شهروندان، همراه باشد. باید برای ایجاد امنیت و آرامش کسبه یا همسایه ها، با آن‌ها گفتمان و آن‌ها را از اثرات این تجمعات آگاه کرد. باید کاری کنیم که کسبه با خیال راحت کسب وکارشان را ادامه دهند؛ کمااینکه این اتفاق رخ داده است. خانواده‌ها احساس آرامش می‌کنند و مزاحمتی برای همسایه‌ها نیست و در خیلی از تجمعات، این موضوع رعایت می‌شود و به این دستاورد هم رسیده‌ایم.

در میدان، حضور مردم در خط مقدم انقلاب

رسیدن اجتماعات مردمی به دویستمین شب، صرفا یک عدد یا ثبت یک رکورد نیست، بلکه می‌توان آن را نشانه‌ای از شکل‌گیری و استمرار یک حرکت اجتماعی دانست که در حمایت از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و تجدیدبیعت با رهبری شکل گرفته است. تداوم این حضور خیابانی در شرایط مختلف از منظر اجتماعی و سیاسی تأمل‌برانگیز است و برای تحلیل آن باید مجموعه‌ای از عوامل زمینه‌ای، رفتاری و راهبردی را در کنار یکدیگر دید.

نخستین نکته به زمینه‌ها و دلایل شکل‌گیری این حرکت بازمی‌گردد. این حضور را نمی‌توان صرفا نتیجه یک فراخوان مقطعی یا واکنشی کوتاه‌مدت دانست، بلکه بخشی از آن به نوع تربیت سیاسی و اجتماعی شکل‌گرفته در نظام جمهوری اسلامی بازمی‌گردد، تربیتی که بر مشارکت مردم و ایفای نقش آنان در تحولات سیاسی و اجتماعی تأکید داشته است. 

از‌این‌منظر، مردم خود را صرفا مخاطب تحولات سیاسی نمی‌داند، بلکه برای خود نقش و اثرگذاری قائل است. تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نیز مؤید همین مسئله است و مردم در مقاطع مختلف از تحولات و درگیری‌های سال‌های ابتدایی انقلاب و مقابله با فعالیت گروهک‌ها گرفته تا پشتیبانی از جنگ هشت‌ساله، مواجهه با فتنه‌های دهه‌های‌۷۰‌و۸۰ و مقابله با موج تروریسم خیابانی، در بزنگاه‌های سیاسی و امنیتی حضور داشته‌اند. 

بنابراین، حمایت و انسجام اجتماعی را می‌توان یکی از مؤلفه‌های مهم قدرت جمهوری اسلامی دانست؛ مؤلفه‌ای که بخش‌هایی از جامعه نیز آن را به‌عنوان بخشی از نقش خود در حفظ نظام سیاسی درک کرده‌اند. نکته دوم، زمان‌شناسی و موقعیت‌شناسی مردم است، از همان نخستین لحظاتی که خبر شهادت رهبر شهید منتشر شد، مردم بدون آنکه منتظر فراخوان‌های رسمی بمانند، در میدان حاضر شدند. این حضور به شهر‌های مختلف نیز گسترش پیدا کرد. 

چنین‌واکنشی را می‌توان نشانه‌ای از درک موقعیت و تشخیص زمان مناسب برای کنش اجتماعی دانست؛ به‌این‌معنا که بخشی از جامعه احساس کرده است در یک بزنگاه سیاسی و تاریخی باید نقش خود را به‌صورت میدانی نشان دهد. سومین مؤلفه، استمرار و پایداری است و اهمیت این حرکت فقط در شکل‌گیری اولیه آن خلاصه نمی‌شود، بلکه استمرار آن در طول این اجتماعات، موضوعی است که آن را از یک واکنش مقطعی متمایز می‌کند. حمایت از انقلاب، تجدید‌بیعت با رهبری، پیگیری مطالبه انتقام و خون‌خواهی رهبر شهید و تأکید بر ادامه مسیر، مجموعه‌مطالباتی است که در استمرار این حضور نقش داشته است. 

در‌این‌میان خسته‌نشدن و منفعل‌نشدن مردم و تداوم حضور آنان، خود به یک مؤلفه مهم در تحلیل این حرکت تبدیل می‌شود؛ اما در کنار چرایی شکل‌گیری و استمرار این اجتماعات باید به کارکرد و پیامد‌های آن نیز توجه کرد. یکی از مهم‌ترین آثار این حضور، ناکام‌گذاشتن آن چیزی است که از نگاه این تحلیل یکی از محور‌های اصلی طراحی دشمن در جنگ رمضان بود، یعنی ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت و تضعیف انسجام داخلی با هدف اثرگذاری بر ساختار سیاسی کشور و در ادامه فراهم‌کردن زمینه برای تحقق سناریو‌های دیگر علیه ایران است. 

نمایش حمایت اجتماعی از نظام سیاسی و تأکید بر استمرار همراهی با رهبری نشان داد که نمی‌توان جامعه ایران را صرفا بر اساس محاسبات سیاسی و امنیتی بیرونی تحلیل کرد. از‌این‌منظر حضور مردم در میدان علاوه بر کارکرد داخلی، دارای یک پیام سیاسی برای طرف مقابل است؛ اینکه فشار خارجی لزوما به جدایی جامعه از ساختار سیاسی منجر نمی‌شود و در شرایط خاص حتی می‌تواند به تقویت انسجام اجتماعی منجر شود. 

اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می‌شود که آن را در مقیاس تاریخی بررسی کنیم و حضور مستمر مردم در حمایت از ساختار سیاسی کشور، چه در زمان جنگ و بمباران و چه پس از آن موضوعی است که نمی‌توان صرفا با معیار‌های یک تجمع مقطعی سنجید. استمرار این حضور، در صورت حفظ ماهیت مردمی آن می‌تواند نشانه وجود یک ظرفیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قابل‌توجه باشد؛ ظرفیتی که در معادلات قدرت داخلی و حتی محاسبات طرف‌های خارجی نیز اهمیت دارد. 

با‌این‌حال، همین ظرفیت اجتماعی نیازمند صیانت است و مهم‌ترین مسئله در این مرحله جلوگیری از تبدیل‌شدن اجتماعات مردمی به عرصه رقابت‌های جناحی و سیاسی است. اگر قرار باشد این حضور به یک سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل شود، باید از بهره‌برداری جناحی و سوءاستفاده سیاسی از آن پرهیز شود. چنین‌اجتماعاتی زمانی می‌توانند کارکرد واقعی خود را حفظ کنند که محور اصلی آنها همان مطالبات و انگیزه‌های اولیه شکل‌گیری باشد و از تحمیل مسائل حاشیه‌ای و منافع گروهی بر آن جلوگیری شود. 

اگر این اجتماعات قرار است به‌عنوان یک ظرفیت اجتماعی و ملی در معادلات آینده نقش‌آفرینی کنند، باید زمینه برای حفظ انسجام، مشارکت و اعتماد متقابل فراهم باشد. اعتماد اجتماعی سرمایه‌ای نیست که بتوان آن را صرفا با فراخوان یا دستور ایجاد کرد؛ بلکه نتیجه تجربه‌ای مستمر میان جامعه و ساختار سیاسی است و به‌همان‌اندازه که شکل‌گیری آن زمان‌بر است، آسیب‌پذیر نیز هست. 

در نهایت، دویستمین شب این اجتماعات را می‌توان بیش از آنکه صرفا نقطه‌ای در یک تقویم یا عددی در شمارش تجمعات دانست، فرصتی برای بازخوانی یک پدیده اجتماعی تلقی کرد؛ پدیده‌ای که از‌یک‌سو ریشه در تجربه تاریخی حضور مردم در بزنگاه‌های سیاسی دارد و از‌سوی‌دیگر نشان‌دهنده ظرفیت بخشی از جامعه برای کنشگری و حضور مستمر در شرایط بحرانی است. حفظ این ظرفیت، پرهیز از برخورد‌های جناحی و تلاش برای جلوگیری از فرسایش سرمایه اجتماعی، مهم‌ترین الزامات ادامه چنین‌روندی است.

پیوند میان تجربه هیجانی و شناختی نسل جدید

استمرار تجمعات شبانه در میدان‌ها و خیابان ها، فارغ از ابعاد اجتماعی و سیاسی آن، از منظر فرهنگی و تربیتی نیز پرسش‌های مهمی را پیش روی کارشناسان قرار داده است؛ به ویژه درباره نسلی که با ادبیات، رسانه‌ها و الگو‌های ارتباطیِ متفاوتی، رشد کرده است و در ادبیات عمومی از آن با عنوان نسل z یاد می‌کنند.

حسین باغگلی، فعال فرهنگی، یکی از نقد‌ها به این روایت را پیش می‌کشد که هیجان مدار بودن آن است و‌ می‌گوید: ویژگی رویکرد‌های تربیتی مبتنی بر هیجان، کوتاه مدت بودن اثر آن هاست؛ اینکه ممکن است فرد در فضای پرشور یک تجمع، تحت تأثیر فضای جمعی قرار گیرد، اما با پایان یافتن آن فضا، به زندگی روزمره خود بازگردد و تجربه شکل گرفته نیز در عمل، استمرار پیدا نکند.

او می‌افزاید: هیجان به عنوان بخشی از سرمایه شخصیتی انسان، حسی منفی نیست و در بسیاری از مواقع، عنصر تحریک کننده برای حرکت است؛ به ویژه در مورد نوجوانان، آغاز یک تجربه تربیتی از مسیر هیجان، می‌تواند حتی مطلوب باشد؛ مشروط بر اینکه در ادامه به ساحت شناخت راه پیدا کند. 

باغگلی معتقد است: شرایط خاص امروز به پیوند میان تجربه هیجانی و شناختی نسل جدید کمک می‌کند؛ نسلی که اخبار جنگ و درگیری را به صورت روزمره دنبال می‌کند و در معرض واقعیت‌های بیرونی قرار دارد. این فعال فرهنگی می‌گوید: از نظر بنده، شرایط اختصاصی موجود، جنگ و درگیری مداوم با دشمن خارجی که نسل جدید در فرایند طبیعی زیست این روزها، از طریق اخبار روزمره از آن آگاه می‌شود، خیلی به درک آن‌ها از شرایط موجود کمک‌ می‌کند. 

او می‌افزاید: نوجوان در این شرایط تنها با یک فضای هیجانی مواجه نیست، بلکه هم زمان با واقعیت‌های بیرونی نیز ارتباط دارد: «او درکنار این هیجانِ در حال تجربه، به واقعیت‌های شناختی بیرون هم دسترسی دارد و لذا منجر به تحکیم باور او درباره ضرورت وطن دوستی و پای کار وطن بودن می‌شود. این تجربه لزوما یک تجربه بی اثر نیست.» به اعتقاد باغگلی، مهم‌ترین بخش نگاه به مسئله تربیت نسل جدید، به فرایند هویت یابی نوجوان بازمی گردد؛ دوره‌ای که در آن حتی یک تجربه کوتاه مدت نیز می‌تواند در لایه‌های عمیق‌تر شخصیت فرد، باقی بماند. 

او در توضیح بیشتر می‌گوید: نکته قابل توجه بعدی، این است که نوجوان در دوره هویت یابی است و در این دوره حتی تلنگر‌های احساسی می‌تواند زمینه‌ای برای ورود کوتاه مدت او در یک دنیای موضوعی خاص باشد. از این منظر، حتی اگر نوجوان پس از خروج از فضای تجمع، درظاهر آن تجربه را کنار بگذارد، نمی‌توان لزوما آن را تجربه‌ای تمام شده تلقی کرد. 

چنین تجربه‌ای، ولو اینکه کوتاه باشد و خروج از آن موقعیت در ظاهر کنار گذاشته شود، هیچ وقت در جریان شکل گیری هویت او از بین نمی‌رود و در دوره‌های بعدی زندگی، این تجربه‌ها به حوزه خودآگاه می‌آید و به عنوان سرمایه‌ای در تثبیت هویت آن‌ها نقش آفرینی می‌کند و نگرانی درباره موقتی بودن این تجربه و هیجان مداربودن آن، خیلی جایی ندارد. 

فعالی فرهنگی کشورمان با بیان اینکه پرسش اصلی درباره تجمعات شبانه، صرفا این نیست که چند نوجوان و جوان در آن‌ها حضور پیدا می‌کنند یا چه میزان از فضای هیجانی آن تأثیر می‌پذیرند، ادامه می‌دهد: پرسش مهم‌تر این است که این تجربه جمعی، درنهایت چگونه می‌تواند به بخشی از روایت ذهنی، نظام معنایی و هویت فردی نسل جدید تبدیل شود؛ مسئله‌ای که پاسخ آن را باید در عبور از «هیجان» به «شناخت» و درنهایت، قرار گرفتن این تجربه در مسیر شکل گیری هویت نوجوان جست‌و‌جو کرد.

زن‌ها در میدان مقاومت

شب‌های سرد و پرالتهاب بعد از شهادت آقا برای سیده محبوبه رحیمی و جمعی از زنان شهر، آرام‌آرام به میدانی برای مقاومت بدل شد. او که حالا یکی از چهره‌های ثابت این تجمعات شبانه است، روایت‌های زیادی را ضبط و ثبت کرده است.

قبل شروع هر گپ‌وگفتی، توضیح خلاصه‌ای درباره مؤسسه رایا می‌دهد؛ مجموعه‌ای فعال در فضای مجازی که او مسئولیت روابط‌عمومی‌اش را عهده‌دارست و با بلاگر‌ها و فعالان حوزه‌های مختلف در ارتباط هستند.

روایتش به همان روز‌های ابتدایی ماه مبارک رمضان برمی‌گردد و شنیدن خبر شهادت رهبر شهید و ناباوری از صدای هلهله و بوق‌های ممتدی که خیلی‌ها را آشفته کرده بود.‌

می‌گوید: ترس تمام وجودم را گرفته بود؛ به این فکر می‌کردم که اگر کشور از دست برود، اگر امنیت فروبپاشد، چه بر سر ما خواهد آمد؟ تصویر ویرانی‌های سوریه و عراق مثل خوره به جانم افتاده بود. تصور فردا و فردایی بدون ثبات و نظام، برایم ناممکن بود. مدام به خودم می‌گفتم قرار است چه بلایی سر این آب و خاک بیاید؟

او هم مثل خیلی‌ها خیابان را انتخاب کرد، با پرچمی در دست و همراهی پسر ده‌ساله‌اش «امیرعلی»: امیرعلی پابه‌پای من آمد. هر جا می‌رفتیم، توپش را برمی‌داشت و کنار خیابان بازی می‌کرد.

وظیفه من به‌عنوان مدیر روابط عمومی، روایتگری بود؛ روایت آدم‌های مختلف کف خیابان را می‌گرفتم؛ از مادری که واکسن دوماهگی فرزندش را زده بود و می‌گفت دلم تاب نیاورده در خانه بمانم تا خیابان خلوت بماند تا پیرزنی که نمی‌توانست بایستد و روی صندلی نشسته بود و صلوات می‌فرستاد.

آنچه در این شب‌ها گذشت از زاویه‌دید او تنها یک تجمع سیاسی یا آیینی صرف نبود؛ احیای یک سرمایه اجتماعی بود: «خیابان رفته‌رفته تغییر کاربری داد. معلم‌ها میز می‌گذاشتند و برای بچه‌ها کلاس‌های رفع اشکال برگزار می‌کردند؛ مشاوران خانواده و روان‌شناسان بساط گفت‌و‌گو پهن کرده بودند و وکلای دادگستری صندلی گذاشته بودند و به مردم مشاوره حقوقی رایگان می‌دادند. گوشه‌ای دیگر پاسخ به پرسش‌ها و رفع شبهات دینی برقرار بود؛ و زنانی بودند که چرخ‌خیاطی به خیابان آورده بودند و پرچم‌ها را دوردوزی می‌کردند تا به دست عابران بدهند.»

یکی از نقاط عطف این تجربه شبانه او مواجهه با دختران و زنانی بود که شاید در حالت عادی فرسنگ‌ها با الگو‌های مرسوم فاصله داشتند، اما در اشتراک بر سر نام «ایران»، نقطه‌ای برای وصل پیدا کرده بودند؛

«صحنه حضور بانوان محجبه در کنار دختران کم‌حجاب، تماشایی بود. این روایت هم شنیدن دارد و بار‌ها برای دیگران تعریف کرده‌ام. در احمدآباد روز‌های نخست، مردی را می‌دیدم که دورتر می‌ایستاد، سیگار می‌کشید و ما را تماشا می‌کرد. چند شب گذشت؛ آرام‌آرام نزدیک‌تر شد، حرف زد، لبخند زد و شب‌های بعد خودش آمد، پرچم به دست گرفت و تصویر آقا را بالا برد. او حالا یکی از پایه‌های ثابت این جمع‌هاست؛ اینها معجزه گفت‌وگوی بی‌واسطه در متن شهر بود.

محبوبه رحیمی که در این روز‌ها پای صحبت رهگذران و حاضران نشسته و به سبک یک ناظر میدانی دست به گفت‌و‌گو زده، از تغییر تدریجی جامعه هدف سخن می‌گوید:

روز‌های اول بیشتر سراغ قشر خاکستری می‌رفتم؛ کسانی که دلخور و معترض بودند و بعد هم سراغ دیگر افراد، با آنها گفت‌و‌گو می‌کردم و یک سؤال محوری پیش رویشان می‌گذاشتم: «اگر بخواهید یک وطن‌دوست واقعی را به من معرفی کنید، چه کسی را نشان می‌دهید؟» پاسخ‌ها بسیار متفاوت بود؛ و هر کس یکی نفر را معرفی می‌کرد و من در آخر عکس خودشان را نشانشان می‌دادم و متعجب می‌شدند.

حضور زنان در این شب‌ها فقط پرکردن فیزیکی فضا نبود؛ بازتعریف پیوند عاطفی و مدنی در روزگاری بود که قطبی‌سازی‌ها می‌رفت تا جامعه را تکه‌تکه کند. زنانی که خیابان را نه به‌عنوان بستر تنش، بلکه به‌مثابه صحنه‌ای برای ترمیم، مدارا و پایداری بر سر موجودیت این سرزمین بازپس گرفتند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.