صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

مخاطب من ۸۳ میلیون ایرانی هستند

از طبیعت الهام می‌گیرم

  • کد خبر: ۴۵۵۳
  • ۱۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۹

لیلا جانقربان - از روزی که با او گفت‌وگو کرده‌ام وسواس گرفته‌ام؛ وسواس زباله‌ای! مدام از خودم می‌پرسم که این زباله هست یا نه! و نگرانم که نکند با یک بطری آب فاجعه‌ای برای بشریت به بار بیاورم.
مسعود نیک‌دل هنرمندی 38ساله است که برای نجات جان محیط زیست و حفظ سلامت آن هر رنجی را به جان خریده است و با هنرنمایی‌های خود سعی در هوشیار کردن مردم داشته است. شاید آن روزی که او انبوهی از قوطی‌های نوشابه و آب‌معدنی را به دست و پای خود بست و در خیابان‌های تهران گشت ، شما هم به خاطر داشته باشید و شاید هم او را در حال تراش‌دادن تن درختان مقابل بازار کتاب گلستان مشهد دیده باشید. هنرمندی که هنرش را در مقابل چشم مردم اجرا می‌کند و با همین استراتژی توانسته است بهترین و بیشترین اثر را بر مخاطب خود بگذارد.
این‌بار به بهانه کار هنری محیط زیستی او در پل عابر پیاده بولوار هفت‌تیر به‌سراغ او و همسرش رفتیم تا درباره دغدغه‌هایش بشنویم.

 

کمی از خودتان و هنرمندشدنتان برای ما می‌گویید؟
کارشناس صنایع دستی و ارشد هنرهای اسلامی هستم. از سال78 که به دانشگاه رفتم شروع به مجسمه‌سازی و یاد گرفتن اصول هنری کردم. چون به طبیعت علاقه زیادی داشتم با الهام‌گرفتن از طبیعت کارم را راه انداختم.
با پیکرتراشی درختان خشک شروع کردم؛ با تبدیل درختان خشک به مجسمه. به نظر من هر درختی که خشک می‌شود علاوه براینکه برای نگهداری آن هزینه شده است برای خودش پیشینه‌ای دارد و مردم با آن درختان خاطره دارند. همین درختان خشک‌شده در زمان حیات خود خدمات زیادی به شهر ارائه داده‌اند. از تصفیه هوا بگیرید تا زیبایی محیط پیرامونمان. این درختان با این همه خدمت حتی وقتی که خشک می‌شوند باز هم نباید از شهر حذف شوند، برای همین تصمیم گرفتم مجسمه‌سازی با درخت را کار کنم.

 

کار روی درختان خشک ابداع خودتان بود؟
این‌کار در همه کشورهای جهان مرسوم است و در کشورهای خارجی زیاد انجام می‌شود اما وقتی این‌کار را در مشهد شروع کردم خیلی‌ها می‌گفتند که این کار تو، توهین به درختان است! درصورتی که به نظرم این کار زندگی بخشیدن به درختان است و به‌عنوان یک عنصر پیام‌رسان و خاطره‌انگیز مردمی، می‌توانند باز هم زندگی کنند. با این‌کار فرصتی دوباره به درخت داده‌ایم برای بودن.

 

اولین کار مجسمه با درخت را کجا انجام دادید؟
اولین کارم را 9سال پیش در پارک ملت و رایگان انجام دادم. کار به نام «مورچه زیبا» بود که از در جنوبی بعد از حوض ابرو، کنار مجسمه ابومسلم خراسانی انجام شد که هنوز هم در همان مکان هست. یک کار دیگر هم در پارک ملت کنار دریاچه اجرا کردم که آن هم یک درخت خشک بود. آن درخت را با موضوع تالاب کار کردم. این کار هم بدون دریافت هزینه و بودجه انجام شد.

 

شنیده‌ام که کار میدان اورژانس امام رضا(ع) هم از شماست، آیا صحت دارد؟
بله. کار میدان اورژانس امام رضا(ع) هم از من است که نمادی از یک مادر است. هرچند کار انتزاعی است ولی درک آن سخت نیست و همه متوجه مفهوم آن می‌شوند.

 

کار مقابل بازار کتاب هم از آثار شماست؟
 یک کار هنری را هم در ورودی بازار کتاب انجام دادم که الان نمی‌دانم چه بلایی سر آن آمده و ناپدید شده است.


کار دیگری هم در زمینه مجسمه با درخت کرده‌اید؟
یک کار هم به اسم «روح طبیعت» در باغ ملی تربت حیدریه انجام دادم که در آن کار روی 9درخت عناصر طبیعت مانند چشمه، گندم‌زار، دریا، اقیانوس و... را روی درخت‌های خشک اجرا کردم.

 

ایده‌ها از خودتان است؟
طراحی کارهای درخت را خودم انجام می‌دادم و ایده کارهای محیط زیستی هم که بعد از آن اجرا کردم از خودم است.

 

کارهای خلاقانه که نیاز به صرف وقت و انرژی زیادی دارد سخت نیست؟
نه. فقط پیداکردن حامی مالی برای کارها خیلی سخت است.

 

بعد از جان‌بخشی به درختان چه کردید؟
بعد از کار مجسمه‌سازی با درخت رفتم سراغ هنرهای مدرن‌تر. هنرهای محیطی با استفاده از متریال خود طبیعت. مثل اینکه با چیدن سنگ‌ها یک کار زیبا خلق می‌کنند. به این هنر، هنر پرفورمنس آرت یا هنر اجرا هم می‌گویند.

 

هنر اجرا در محیط زیست؟
با این رویکرد کار در حوزه محیط زیست را شروع کردم. 4سال پیش سراغ این‌کار رفتم و اولین کارم اثری بود به نام «مرد گلی» که جلو برج میلاد در تهران آن را اجرا کردم. این کار اتفاقا خیلی هم معروف شد و در شبکه‌های مجازی خیلی انتشار یافت. 3ساعت دوغاب گل روی خودم ریختم و فرایند خشک‌شدن را تجربه کردم. بدون هیچ حرکتی در سکوت فرایند خشک‌شدن اتفاق افتاد که کار بسیار سختی بود و حدود 2هفته نصف صورتم به‌خاطر این کار فلج شد و دوباره با ماساژ درمانی برگشت.

 

با چه هدفی سراغ مرد گلی رفتید؟
این‌کار را برای خشک‌شدن زمین انجام دادم که در سکوت و به آرامی درحال خشک شدن است. مدنظرم مشکل بحران آب بود.

 

روی خودتان هم آن را اجرا کردید؟
در این نوع هنر، هنرمند خودش شرایط را تجربه می‌کند و تجربه‌ای که ارائه می‌دهد اصل است. من می‌توانم این ادعا را بکنم اولین نفری هستم در ایران که پرفورمنس آرت یا هنر اجرا را در فضاهای شهری اجرا می‌کنم و در گالری کاری انجام نمی‌دهم. این کار بازخوردهای جهانی زیادی داشت تا حدی که از هلند با من مصاحبه تلفنی گرفتند و از آمریکا هم خواستند که کارم آنجا نمایش داده شود.


نمایش یا اجرا؟
نمایش. من وقتی کاری را انجام می‌دهم از آن مستند تهیه کرده و در فضای مجازی منتشر می‌کنم. با این انتشار سعی می‌کنم برای کارهایم حامی مالی پیدا کنم که خب طبیعتا مجبور هستم به این کار، چون درآمدم از همین راه و شغلم همین است. به جای اینکه هنر را رها کنم و بروم دنبال تجارت، عهد کرده‌ام تمام زندگی‌ام را در همین کار سپری کنم.

 

بعد از مرد گلی سراغ چه تجربه‌ای رفتید؟
کار بعدی‌ام کار «دور از چشم اما همراه» بود. این کار با بطری‌ها بود. به این موضوع می‌پرداخت که ما اصلا چرا باید بطری تولید کنیم! روزانه با 1000-1500 تومان کلی بطری آب می‌خریم و در بهترین حالت آن را توی سطل زباله می‌اندازیم، اما در هرحال این بطری تولید شده است و وارد چرخه طبیعت می‌شود. این بطری همیشه همراه ما هست هرچند آن را دور انداخته‌ایم. در کار دور از چشم اما همراه 250-300 تا بطری را به دست و پاهایم با نخ بستم و در خیابان ولی عصر تهران یک مساحت 2-3 کیلومتری را طی کردم. این کار هم خیلی مورد توجه قرار گرفت.
با این قوطی‌ها تا چهارراه ولیعصر رفتم و بعد از آن هم داخل مترو شدم. وقتی از من می‌پرسیدند این‌ها که به خودت بسته‌ای چیست؟ می‌گفتم: چه چیزهایی را می‌گویید! هدفم این بود مفهوم کارم را با این پاسخ
نشان بدهم.
ما وقتی یک چیزی را دور می‌اندازیم دیگر نمی‌بینیم و من به همین دلیل می‌گفتم «کدام‌ها!» این‌کار هم حدود
4 سال پیش در تهران انجام شد که مورد استقبال قرار گرفت. می‌خواستم این پیام را برسانم که ما زندگی عادی خودمان را انجام می‌دهیم ولی زباله‌هایی که تولید می کنیم همیشه همراه ما هستند.


شما که مشهدی هستید چه شد که کار را از تهران شروع کردید؟
بله متولد کاشمر هستم و از دوران دبیرستان مشهد زندگی می‌کنم. کار بطری‌ها را می‌خواستم در مشهد انجام دهم و خیابان احمدآباد را هم برای این کار مدنظر داشتم ولی هیچ ارگانی با من همکاری نکرد و برای همین کارم را بردم تهران. همین کار مقدمه‌ای شد برای دعوت من به جشنواره فجر و اجرای کاری در افتتاحیه این جشنواره.

 

با همان ایده‌های محیط زیستی؟
بله جشنواره فجر دعوت شدم و مدعو هیئت داوران بودم. خواستند که برای افتتاحیه جشنواره کاری انجام دهم. برای افتتاحیه جشنواره کار «شهرمن، لباس من است» را اجرا کردم. این کار درباره زباله‌های کوچکی بود که تولید می‌کنیم و احساس می‌کنیم به چشم نمی‌آیند. مثل ته‌سیگارها، رسیدهای بانکی، بلیت‌های یک نفره مترو، دستمال کاغذی‌ها و پلاستیک‌های فست‌فودی. حقیقت این است که این زباله‌ها به چشم نمی‌آیند ولی انبوهی از زباله را تولید می‌کنند. برای انجام این‌کار از پدرم خواستم که برایم 6دست کت و شلوار بدوزد که روکش پلاستیکی داشتند و پارچه داخل آن دیده می‌شد. این کت و شلوارها را یکی یکی می‌پوشیدم و شروع می‌کردم به جمع کردن زباله‌ها و آن‌ها را داخل آستر لباس می‌ریختم. با یکی ته‌سیگارها را جمع می‌کردم، با یکی بلیت‌های مترو، با یکی رسیدهای بانکی، با یکی پلاستیک‌های خرید و...
با همان کت و شلواری که ته‌سیگارها را جمع کرده بودم رفتم افتتاحیه جشنواره که بوی وحشتناکی می‌داد و خیلی افتضاح بود.

 

تأثیری هم داشت؟
بله. یادم است که بعد از کار ته‌سیگارها حدود 700-800 نفر گفتند که یک لیوان داخل ماشین گذاشته‌اند و ته‌سیگارها را می‌ریزند داخل آن. این بازخوردها برای من خیلی مهم است.
بعد از اجرای کارهایم تأثیرات برگرفته از این نوع هنر را در جامعه زیاد دیده‌ام. مثلا یادم است 22بهمن همان سال یک عده از مردم جعبه‌های خالی را روی دوششان گذاشتند و برای اعتراض به کول‌بری‌ها در راهپیمایی شرکت کردند. یا دقیق بعد از ماجرای برج میلاد بود که یک اتوبوس از سربازها در مسیر برگشت چپ کرد و 13نفر کشته شدند و برای احترام به آن‌ها یک سرباز 3ساعت در سکوت خبردار ایستاد. همین کار مرد گلی را در دانشگاه فردوسی هم انجام دادم و بعد از آن هرجا خانم ابتکار می‌رفت یک عده روی سرشان دوغاب گل می‌ریختند و به استقبالش می‌رفتند. البته این را هم بگویم که کارهایم هنوز بازخورد دارد و کار «تجربه بحران» هنوز در فضای مجازی می‌چرخد و درباره آن کاربران نظر می‌دهند.

 

شنیده‌ام که یک تجربه خاص هم در بندرانزلی داشتید، آن را هم بازگو می‌کنید؟
بله. کار بعدی‌ام کار «بی‌رحم نه نادان» بود. من عقیده دارم مردم خیلی از کارها را به‌خاطر نادانی انجام می‌دهند. به‌دلیل نادانی کسی را جریمه نمی‌کنند ولی به خاطر بی‌شعوری چرا! چون فرد بی‌شعور باوجود اینکه می‌داند ،خودش را به آن راه می‌زند ولی فرد نادان از ندانستن کاری را انجام می‌دهد. در این مورد یک کار خاص را رقم زدم و رفتم موج‌شکن بندر انزلی و کنار ساحل. از مردم خواستم که برای پاک‌سازی به ساحل بیایند. یک مکعب 180 در 180 گذاشته بودم و اعلام کرده بودم آشغا‌ل‌ها را داخل آن مکعب بریزند. مردم آمدند و آشغال‌ها را ریختند و مکعب پر شد. در لحظه نهایی که مکعب پرشد در آن باز شد و مردم دیدند که من داخل آن هستم. کسی نمی‌دانست که من آنجا هستم و هر زباله‌ای که بود می‌ریختند روی سر من و ناگهان از دیدن من داخل مکعب شوکه شدند. من فقط یک سؤال کردم که اگر می‌دانستید آن داخل هستم باز هم آشغال می‌ریختید؟ که همه متفق‌القول گفتند: نه!
ما با تولید زباله نمی‌دانیم که چه آسیب‌هایی به محیط زیست می‌زنیم وگرنه این کار را نمی‌کردیم. به نظر من هیچ وقت به مردم حقایق مشکلات محیط زیستی گفته نشده وگرنه رعایت می‌کردند.


یک کار هم برای روز هوای پاک انجام داده بودید. آن را هم تعریف کنید.
بله، یک کار برای روز هوای پاک در برج آزادی تهران انجام دادم. اسم این کار «ماشین‌ها به هوای پاک نیاز دارند» بود. غالبا در روز هوای پاک بچه‌ها را به خیابان می‌آورند و به نشانه اعتراض ماسک می‌زنند. من به دنبال کار جدیدی بودم و تلاش کردم ضربه را آنجایی بزنم که باید بزنم! دوباره یک مکعب 180 در 180 درست کردم. مکعب نمادی از دنیای من است. برای من مکعب مقدس است مانند کعبه که به همین شکل است و ایده من برگرفته از همین تقدس است و به عنوان نماد از آن استفاده می‌کنم.
در کار روز هوای پاک روی دیواره‌های مکعب فیلتر هوای ماشین آویزان و اعلام کردم که رایگان می‌توانید تعویض فیلتر انجام بدهید. فقط شرط این بود که هرکسی فیلتر خراب ماشین را بدهد و فیلتر نو بگیرد. مردم باید همان جا خودشان فیلتر را عوض می‌کردند. ما غالبا با فیلتر هوا خیلی ارتباط نداریم ولی اینجا با آن ارتباط می‌گرفتند و مسافتی این فیلتر را باید در دست می‌گرفتند و می‌آوردند. این‌گونه تفاوت فیلتر تمیز و کثیف را احساس می‌کردند و می‌فهمیدند این همان هوایی است که تنفس می‌کنند. به نظر من اتومبیل هم یک موجود نیمه زنده است. غذا می‌خورد، نفس می‌کشد و حرکت می‌کند و چون شما به آن نیاز دارید و به شما خدمت می‌دهد به آن رسیدگی می‌کنید و قبول دارید که به هوای پاک نیاز دارد پس ما هم به هوای پاک نیاز داریم. در کنار این فیلتر رایگان یک درخت هم به مردم هدیه می‌دادم و از آن‌ها می‌خواستم هرجا که می‌توانند آن را بکارند.

 

فکر کنم این آخرین کارتان در تهران بود؟
بله. الان حدود 7-8 ماه است که به مشهد برگشته‌ام. اینکه رفتم تهران برای اجرای کارهایم بود اینجا اجازه نمی‌دادند و موافقت نمی‌کردند. مشهد که برگشتم یک مجموعه کار را با مؤسسه فرهنگی شهرآرا شروع کردم. از همین دست کارهای محیط زیستی بود. مانند کاری به نام «با آینده‌ام چه می‌کنید» که کاری بود برای بچه‌ها و اینکه چقدر حواس ما به آینده آن‌ها هست. همیشه فکر می‌کنیم که بچه‌ها فقط به پول و رفاه نیاز دارند ولی نیاز اصلی آن‌ها شادی و خانواده خوب است. در این کار بچه‌ها آرزوهایشان را با گچ روی زمین نقاشی کردند و بعد اتومبیل‌ها از روی آن‌ها رد شدند. خواستم این مفهوم را برسانم که چطور آرزوهای آن‌ها را با نگاه‌های رفاهی از بین می‌بریم. این کار را جلو فرهنگ‌سرای ترافیک انجام دادیم.

 

یک کار تنگ ماهی هم در پارک ملت داشتید؟
نام کار «سهم من؛ سهم تو» بود که با گچ آبی از بچه‌ها خواستم روی بلوکه‌ها در فضاهای مشخص شده نقاشی کنند. وسط کار هم یک ماهی بود. بچه‌ها سؤالشان این بود که چرا فقط گچ رنگ آبی! اما درنهایت با تک تک این نقاشی‌ها یک تنگ برای ماهی درست شد.

 

فکر کنم آخرین کارتان اجرای پل عابر پیاده محله آب و برق بود؟
کار پل آرمیتاژ من در ادامه کار «دور از چشم اما همراه» بود. در آن کار بطری‌ها را به خودم بسته بودم و یک سری تجربیات کسب کردم اما تأثیری که می‌خواستم را نداشت. تصمیم گرفتم حالا که یک سوزن به خودم زده‌ام یک جوالدوز هم به مردم بزنم! برای همین در آخرین کارم بطری‌ها را در مسیر مردم آویزان کردم تا مجبور شوند با آن‌ها تعامل کنند و از لای آن‌ها رد شوند. اسم این کار «پلی به آینده» بود که حدود 400بطری را روی این پل که یکی از مدرن‌ترین پل‌های مشهد است آویزان کردم تا در کنار این پل و این ساختمان مدرن مردم نمایی از آینده را با این بطری‌ها ببینند. آینده‌ای که زباله‌ها اطراف ما را به این شدت گرفته و به قدری زیاد شده که بازیافت آن مشکل است و دیگر نمی‌توانیم آن‌ها را تحمل کنیم.
گاهی با خودم می‌گویم که اگر یک روز، فقط یک روز مأموران شهرداری اعتصاب کنند، آشغال کل شهر را برمی‌دارد و دیگر نمی‌توانیم در آن زندگی کنیم. چرا باید این اندازه زباله تولید کنیم! واقعا چرا این قدر درباره محیط زندگی خودمان بی‌فکر هستیم! چون شهرداری همیشه کارش را خوب انجام می‌دهد هیچ وقت با عواقب این بحران روبه‌رو نبوده‌ایم و متوجه نشده‌ایم که روزانه چند تن زباله تولید می‌کنیم. همین مقدار کمی آب که داخل بطری‌ها می‌ماند، می‌دانید که چقدر در تولید زباله نقش دارد و شیرآب درست می‌کند و بحران‌آفرین است! با یکی از مسئولان بازیافت تهران که صحبت می‌کردم می‌گفت اگر مردم تهران فقط تفاله‌های چای را بچلانند و بعد بیرون بریزند روزانه 40تن شیرآبه کمتر تولید می‌شود. این‌ها نکاتی است که به نظر من مردم از آن ها اطلاع ندارند. در این کار تلاش کردم آینده‌ای که در انتظار ماست را پیش روی مردم بیاورم. البته این یک اجرای خیلی تمیز بود که مردم بتوانند تحمل کنند وگرنه موارد بدتری هم هست!

 

برخورد مردم با این بطری‌ها چطور بود؟
مردم وقتی از روی پل عبور می‌کنند می‌پرسند که این بطری‌ها برای چیست؟ بچه‌ها از مادرها زیاد سؤال می‌کنند و چون حرفم در کارم ساده است همه مفهوم آن را می‌فهمند. قانون من این است که یک آدم بی‌سواد هم باید معنی کارم را بفهمد.

 

و کار بعدی که در دست دارید؟
معمولا ایده‌ام را تا زمانی که اجرا نشود نمی‌گویم. اگر ایده را بیان کنید هرکسی یک تفسیر ذهنی از آن خواهد داشت و در اجرا نمی‌توان نتیجه مورد نظر را گرفت.


برخورد مسئولان درباره کارهایتان چطور بود؟
من برای مسئولان کار نمی‌کنم، کارم برای مردم است. عقیده دارم ما باید 83میلیون مسئول داشته باشیم.

 


نقطه اشتراک ما در مکعب یکتایی است
مسعود نیک‌دل و شیما رئیسی بعد از یک سال کار مشترک هنری الان حدود 4ماه است که ازدواج و هنرشان را خانوادگی کرده‌اند. آن‌ها با دغدغه‌های مشترک هنری در زمینه محیط زیست با هم کار می‌کنند و در اجرای کار پل آرمیتاژ به عنوان یک زوج هنری در کنار هم بوده‌اند.
رئیسی که کارشناسی نقاشی و ارشد پژوهش هنر دارد، این روزها برای دکتری این رشته هم اقدام کرده است؛ او در کنار همسرش می‌گوید: کار هنری را از زمانی که وارد دانشگاه شدم شروع کردم و به‌طور آکادمیک کار می‌کردم تا اینکه سال گذشته موقع اجرای کار «با رنگ می‌نویسیم» با همسرم آشنا شدم. این کار را با ایده من در روزنامه شهرآرا با هم اجرا کردیم. در این کار هر کدام از خبرنگاران رنگی را بسته به روحیات خود و قلمی که دارند و مطلبی که می‌نویسند، انتخاب کردند و آن را روی یک مکعب می‌ریختند که در نهایت یک کار جمعی درست شد و هرکس با رنگ خودش تأثیری روی کار گذاشت. بازخوردهای خوبی داشت و بچه‌های روزنامه می‌گفتند که روحیه زیادی از این کار گرفته‌اند. حتی می‌گفتند با این کار معنی و مفهوم کار جمعی را بهتر درک کرده‌اند.
کارهای دیگری که در مشهد داشتم نمایشگاه‌های نقاشی گروهی و انفرادی بود. پایان‌نامه‌ام هم درباره تأثیر رنگ‌
بر روحیات بود. احساس می‌کنم بدون رنگ‌ها زندگی معنی ندارد. ما از ترکیب رنگ‌ها لذت می‌بریم و انرژی می‌گیریم.
نقطه مشترک کارهای هنری من و همسرم هم در همین استفاده از مکعب در کارهاست. من هم در کار پایان نامه‌ام که به نام «کهکشان» بود از مکعب با همین رویکرد یکتایی استفاده کردم و در کار «پلی به آینده» هم در کنار هم بودیم و این ایده را اجرا کردیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.