معصومه فرمانیکیا - جای گلایه و اعتراضی نیست، نه از مسئولی و نه ارگانی. زمان این حرفها گذشته که بخواهیم کدروتهای روزهای دور را به میان بکشیم. اینها هم که نقل میشود حسوحال و دلتنگیهای هنردوستانه عدهای از افرادی است که فعالیت هنریشان را از مجتمع شهید هاشمینژاد شروع کردند و حالا دغدغهشان را میخواهند بارسانه در میان بگذارند؛ که چرا با وجود اینهمه هنرمند و هنردوست در این منطقه، چراغ سالن خاموش است؟چندنفر از آنهایی که دل در گرو هنر دارند و دغدغهشان بلندکردن آوازه نام مشهد و محله طلاب در بین دیگران است کنار هم نشستند و به واسطه گزارشگر ما خواستند اگر بشود و لطف مدیریت شهری منطقه هم همراه باشد سالن هنری هاشمینژاد دوباره پابگیرد.
این مجموعه هنری در اوایل که شروع به کار کرد مخاطبی نداشت و بعد آنقدر بین مردم و اهالی رشد کرد که خیلی زود مردم پشت نردههای بیمارستان برای تماشای تئاتر صف میکشیدند. بماند اینکه بعدها اهالی هنر نامهربانی زیاد دیدند. مهلت موعود قرارداد بین بیمارستان و اداره ارشاد که تمام شد، زیاد سنگ جلو پای هنرمندان انداخته شد. توی سرمای زمستان گاز به رویشان قطع شد و بعد هم نوبت آب رسید و یکبهیک ادامه یافت. زمستان بود و بچهها از سرما میلرزیدند و برق هم نداشتند، اما با نور چراغهای ماشین که توی تاریکی شب انداخته میشد بازیشان را ادامه میدادند. عدهای در پیادهرو فیلمنامه مینوشتند و میخواستند که بمانند، اما بیشتر از این نشد که طاقت بیاورند؛ بزرگترین سالن تئاتر شهر از دست هنریها خارج شد.
چطور کلید خورد؟
همهچیز از زندگی و همجواری یک عده آدم با بیمارستان هاشمینژاد مشهد شروع شد. آنهایی که جذام داشتند و بیماری به ظاهرشان چنگ انداخته بود و سرخورده از جمع و اجتماعشان کرده بود. بیماری عجیب، رفتهرفته آنها را خانهنشین کرد. انزوایی که روزبهروز بیشتر میشد و عدهای را به این فکر انداخت که برای تغییر حال روحی آنها در بیمارستان کنسرت اجرا کنند. به همین بهانه مهندسی از ایتالیا دعوت شد و طرح سالن را پیریزی کرد.
اینها را حسن نامجو، یکی از هنرمندان گذشته همین مرکز تعریف میکند و با این وصف کوتاه برمیگردد به دوران قبل از انقلاب اسلامی که در حقیقت سالن به خاطر جذامیها پاگرفت.
او ادامه میدهد: سال1375 که انجمن نمایشی ثبت شد، با تقاضای ارشاد متولیان وقت بیمارستان مجموعه را در اختیار آنها قرار دادند، با این شرط که بهجای اجارهبها سالن را تجهیز کنند و همین اتفاق هم افتاد و سالن هاشمینژاد خیلی زود تجهیز شد.
اوایل انجام هرکاری سخت است تا اینکه بخواهد به صورت کامل پابگیرد و راه بیفتد، برای مجموعه ما هم به همین شکل بود. سالنی با ظرفیت 400نفر فقط 4تا5 تماشاگر داشت. گروه هنری تلاش خود را میکردند و کار آماده میشد، اما مخاطب نبود و سالن بدون تماشاگر نمیشود، و این بود که بچهها برای جذب مخاطب دست به ترفندهای مختلف زدند و مردم از طریق تبلیغهای هنرمندانهای که انجام شد کمکم با این مجموعه آشنا شدند. این اتفاق آنقدر با سرعت افتاد که به گیشه رسید.
او هم حرف دیگران را تکرار میکند. اینکه گلایه از شخصی و ارگانی نیست که چرا تعطیل شد و...، اما این اتفاق موج خوبی بود که در مشهد افتاد و میتواند تکرار شود: «این را با ایمان کامل میگویم. توی معرفت و خلاقیتی که بچههای طلاب دارند حرفی نیست، ولی اگر قرار است اینجا دوباره شروع به کار کند باید شرایط مناسب و استانداردهای لازم را داشته باشد.»
تنها سالن تئاتر مشهد
در ادامه شرح ماجرا را از زبان هنرمند دیگری دنبال میکنیم. سهیلی از توافقی که سال75 بین ارشاد و بیمارستان هاشمینژاد انجام شد، میگوید: قرار شد اداره ارشاد به تجهیز سالن اقدام کند و به جای آن سالن 15سال در اختیارشان باشد. البته عددی که او به آن اشاره میکند بین هنرمندان متفاوت است؛ برخیها نقل 10سال را دارند که مجموعه در اختیار هنرمندان بودهاست . سهیلی هم با اشاره به اهمیت وجه هنری سالن تعریف میکند: «زمانی هاشمینژاد تنها سالن تئاتر مشهد بود و تماشاگر خیلی خوبی داشت و حتی کارهای جشنوارهای اجرا میکرد، و هنرمندان زیادی از مشهد کارشان را از آنجا شروع کردند. خیلی حیف شد که ادامه نیافت.»
وی در رابطه با تعطیلی مجموعه میگوید: «بیمهریها در حق هنرمندان را قبول دارم، اما آنها باید مصرتر از این حرفها میبودند و پای علاقهشان میایستادند.»
طلاب خاک حاصلخیزی دارد
حمیدرضا جندقی، هنرمند دیگری که سالها کار هنری در سالن هاشمینژاد را تجربه کردهاست هم چنین میگوید: «ما نیامدهایم کسی را نقد کنیم یا زیر سؤال ببریم، اما همه ما ایمان داریم طلاب خاک حاصلخیز و بستر مناسبی دارد که بزرگان هنر تئاتر و سینما را رشد داده است و حیف است که این در بسته باشد و این مجموعه تعطیل بماند.»
او ادامه میدهد: «خیلی از خاطرات بچههای هنرمند و تئاتری مشهد به این سالن و اجراهای کم نظیر آن گرهخورده است. شبهایی که در مجتمع میخوابیدیم و تمرین میکردیم، برای جذب تماشاگر و مخاطب هرکاری از دستمان ساخته بود انجام میدادیم، حتی زمانی که قرارداد تمام شده بود و زمان رفتنمان بود نمایشنامهنویسی را در پیادهرو انجام میدادیم. همانجا نویسندگی میکردیم، اما نامهربانیها که زیاد شد خیلی از هنرمندان از آنجا کوچ کردند.»
برمیگردد
ملیحه واحدی، از آن دست هنرمندانی است که ارادت زیادی به تئاتر دارد. او هم از جمله کسانی است که خاطرات شیرین کار در هاشمینژاد را از خاطر نبرده است و میگوید: «ما به خاطر هنر حاضریم هرکاری انجام دهیم. به امید روزی که سالن برگردد و برق شوق در چشمهای همه بدرخشد.»