صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

تیزچرخ‌های محافظ

  • کد خبر: ۵۷۴
  • ۳۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۰
روایت‌هایی از همراهان دیروز و امروز زورخانه عیدگاه که با تلاش‌ ماندگارش کردند

فاطمه شوشتری
دبیر شهرآرا محله

عیدگاهِ مشهد قدیم همیشه محل برو وبیای آدم‌های سرشناسی بوده که سیبیلشان حکم امضا را داشته است؛خاصه آن‌ها که قامت ستبرشان را درِ کوتاه زورخانه روزی چند مرتبه به رسم ادب خم می‌کرده وکنارِ نامشان پسوندِ «پهلوان» خوش می‌نشسته است. 3 تن از این جماعت که به سنت آن دوران، معرفت کلام و ادب نگاهشان سبب شده بود تا معتمد ناموس و محرمِ راز پیر و جوان یک محله باشند، حالا که مویشان به سپیدی نشسته و از پایین و بالا کردن روزگار رسته‌اند، سرِ گفت ‌وگو باز کرده‌اند تا از آدابِ زورخانه‌هایی بگویند که اهالی‌اش معرفت می‌کاشتند و مرد بار می‌آوردند. زورخانه‌هایی که دیوار و سقفش برای مردم محله حرمت داشته و حریمش مقدس بوده است. محمدجواد حیدری‌زاد(رئیس هیئت ورزش‌های زورخانه‌ای و کشتی پهلوانی مشهد)، محمدمهدی سودمند( نایب رئیس همین هیئت) و حسن ریاحی (سرپرست زورخانه شهدا) 3 یارِ دبستانی سرپرست زورخانه عیرگاه هستند که همچنان در مکتب زورخانه درس پس می‌دهند و چراغ فرهنگ پهلوانی در این محله را روشن نگه‌داشته‌اند. روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه‌ای (17 شوال- جنگ خندق) بهانه‌ای شد برای اینکه نقبی بزنیم به خاطرات دوباره سقف و ستون خوردنِ یکی از قدیمی‌ترین زورخانه‌های شهر که هنوز سایه‌گسترِ سرِ علاقه‌مندان به این ورزش باستانی و ایرانی است.

 

پیری با عطر جوانی
«خیلی چیزها هست که در عبور از بچگی به نوجوانی و بعد در جوانی همراه آدم هستند، روی آدم اثر می‌گذارند و هیچ‌وقت از یادش نمی‌روند و حتی نمی‌شود کنارشان گذاشت. برای من، یکی از این خیلی چیزها زورخانه است».
محمدمهدی سودمند، باستانی‌کار قدیمی و این روزهای مشهد، همان ابتدا حرفش را با این جمله شروع می‌کند تا برای ما تکلیف را روشن کند که چرا با 75 سال سن، هنوز هم لباس می‌پوشد و وارد گود می‌شود و چرا در روزهای بازنشستگی نایب‌رئیسی هیئت ورزش‌های زورخانه‌ای و کشتی پهلوانی مشهد را قبول کرده و از جیب خودش برای آن خرج می‌کند: 60 سال پیش عاشق زورخانه شدم و در این 60 سال، تمام شور نوجوانی‌ام، تمام هیجان‌های جوانی و تفریح و استراحت‌های پیری من با آنچه در زورخانه می‌گذشت، همراه بوده و هست؛ از ذوق دیوانه‌کننده رکوردشکستن تعداد دور چرخ تا لذت راه‌اندازی دوباره زورخانه توس، از لجی که فخار موقع آمدن شعبان بی‌مخ به مشهد از او درآورد، تا غصه‌ای که با رفتن پهلوان‌ها همچون وفادار به دلم نشست؛ اما بعد از فروکش کردن همه این‌ها هنوز یک چیز باقی می‌ماند؛ عشق و دیوانگی‌ام به زورخانه. اصلا بعید است روزهای نیامدن به زورخانه را بتوانم دوام بیاورم.آن‌طور که سودمند می‌گوید، از سال 1338 ورزش را از باشگاه بهرامی که بعدها نام جوانان اسلامی رویش نشست، آغاز کرده است. جایی که پهلوان وفادار به شاگردهایش کشتی می آموخت: در همین آموزش‌ها کتفم آسیب دید. بعد از این قضیه چون دایی‌هایم از بزرگان ورزش باستانی بودند و به زورخانه عیدگاه رفت‌وآمد می‌کردند، به توصیه پدرم وارد این زورخانه شدم. البته خانه‌مان هم در محله سرحوضو نزدیک زورخانه بود که با ضرب‌های آقای ترشیزیان هر شب ورزش می‌کردم و خیلی زود یکی از تیزچرخ‌های مشهد شدم.


از زورخانه عیدگاه تا شهدا
این کهن‌سال باستانی‌کار، زورخانه شهدا را با نام عیدگاه به یاد می‌آورد. جایی که طبق گفته‌هایش چرخ‌زن‌های ماهری همچون احمد فخار داشت: آن روزها، منظورم دهه40 است، این زورخانه، زورخانه ممتاز مشهد بود که صبح و شب ورزشکارها داخل گودش می‌شدند. صبح زورخانه در اختیار روحانیت بود. هنوز هوا گرگ‌ومیش بود که 30 -40 نفر جمع می‌شدند و لنگ می‌بستند و ورزش می‌کردند. سیدعلی امامی، سیدهادی خامنه‌ای و آقای ضیایی که معمم هم بود، افراد معروف این گود بودند. در شب هم چند شیفت دیگر وارد گود می‌شدند. همان روزها دوران درخشش زورخانه عیدگاه بود که هر گودش یک چرخ‌زن تیز و عقابی داشت. نایب کاشی که قصاب بود، رضا کیانی و من از جمله همین چرخ‌زن‌ها بودیم. البته در آن دوران به این زورخانه، عیدگاه می‌گفتیم. تابلویی هم نداشت، اما بعد از آنکه آقای ترشیزیان، مرشد خوش‌صدای این زورخانه مریض‌احوال شد و بخشی از مدیریت را به آقای فاطمی واگذار کرد، او نام زورخانه را توس گذاشت و بعد از انقلاب هم با شهید شدن چند تن از ورزشکارهای همین مکان، زورخانه شهدا نام گرفت.

 

پول یک خانه در احمدآباد را برای زورخانه دادم
یکی از دلسوزترین افرادی که زورخانه شهدا به خود دیده، سودمند است. کهن باستانی‌کار مشهدی که در سال 58 پول یک خانه در احمدآباد را صرف زورخانه کرد تا از خرابی نجاتش دهد: بعد از پیروزی انقلاب، مدیریت زورخانه را به من سپردند. زورخانه آن روزها خاکی با سقف چوبی بود و اصلا وضعیت مناسبی نداشت. بیشتر به مخروبه‌ای می‌ماند که نوای مرشد از آن به گوش می‌رسید. همان دوران تربیت‌بدنی اعلام کرد خیران و پول‌دارهای مشهد را جمع کن تا با کمک آن‌ها پولی تهیه شده و این زورخانه تعمیر شود و از خرابی نجات پیدا کند. جلسه را در تالار اجتماعات تربیت بدنی گذاشتیم. طبق برآورد 150 هزار تومان برای بازسازی نیاز بود که در آن زمان پول زیادی به حساب می‌آمد. در جلسه 50 نفر سبیل‌به‌سبیل نشستند. بعد از صحبت‌های من و آقای فولادی که رئیس تربیت‌بدنی بود،مبلغ چندانی جمع نشد؛ من هم دیدم با این اوضاع نمی‌شود پول جمع کرد، به آقای فولادی گفتم من حاضرم این پول را تهیه کنم، به شرطی که اسمی از من نیاید. آقای فولادی گفت: «سودمند جان! خیلی پوله، فکراتو کردی؟» گفتم: «آره». بعد از آن هم پول را آماده کردم و با همکاری دوستانم همچون آقای حیدری‌زاد تعمیرها شروع شد. نوسازی زورخانه حدود 4-5 ماه طول کشید و در نهایت 143هزار تومان خرج برداشت که با پول یک خانه 250متری در احمدآباد برابری می‌کرد. من این پول را با عشق دادم و الان هم پشیمان نیستم. با این کار زورخانه ماند و خراب نشد. علاوه بر این، یک روز می‌خواستند زورخانه را آتش بزنند تا دیگر نشانی از آن باقی نماند که من جلوی آن را گرفتم و خدا را شکر این روزها زورخانه همچنان سرپاست.


لال شدن شعبان بی‌مخ در زورخانه عیدگاه
سودمند خاطرات جالبی از زورخانه عیدگاه دارد. خاطراتی که به قول خودش ای کاش کسی پیدا می‌شد تا آن‌ها را از امثال او که روزگاری در زورخانه شهدا ورزش می‌کردند و بد و خوب پهلوانان را دیده‌اند، جمع و تبدیل به کتاب می‌کرد.
در روایت یکی از همین خاطرات می‌گوید: از بین ورزشکارها و گردن‌کلفت‌های مشهد، احمد فخار در ایران ممتاز بود. کسی که واقعا جای تعریف داشت. خوب یادم است وقتی که شعبان بی‌مخ به مشهد می‌آمد، از قبل نوچه‌هایش به زورخانه دستور می‌دادند تا جلو پای او چند گاو قربانی کنند. کسی هم حق نداشت روی دست او در زورخانه بلند شود. یک روز جمعه اعلام کردند شعبان دارد به زورخانه عیدگاه می‌آید. من هم رفتم تا ببینم این شعبان چطور ورزش می‌کند. وقتی می‌خواست وارد گود شود، یک نفر لباس‌هایش را درمی‌آورد و دیگری کفش‌هایش‌ها را. لنگ را که به کمرش بستند، وارد گود شد و شروع به چرخیدن کرد. بعد از او نباید کسی وارد می‌شد و رکوردش را می‌شکست، اما احمد فخار بدون اینکه لخت شود، بعد از او پرید وسط گود و شروع کرد به چرخیدن. چنان تیز می‌چرخید که هیچ‌کس او را نمی‌دید. چندبرابر دورهای شعبان چرخید و بعد ایستاد. همه برایش صلوات فرستادند و این کار او در روزهایی بود که شعبان صاحب زنگ بود و فخار هنوز صاحب زنگ نشده بود.
او خاطره دیگری هم از پیرهای این زورخانه تعریف می‌کند و می‌گوید: آن روزها آمدن به زورخانه پیر و جوان نداشت. حتی پیرهای هشتاد و نودساله هم وارد گود می‌شدند. پیری بود به نام علی هراتی که 93 سال سن داشت ولی هر روز لخت می‌شد و در گود زورخانه عیدگاه ورزش می‌کرد. من جوان بودم و گفتم: «حاج آقا این 93 سال چطور گذشت؟» گفت: «چشم‌هاتو ببند». فکر کردم می‌خواهد چشم‌بسته با من صحبت کند. بعد گفت: «باز کن». گفتم: «خوب؟» گفت: «اندازه همین چشم بستن و باز کردن گذشت؛ با وجود اینکه از چهارسالگی خودم تا همین الان یادمه».


گلریزان‌های زورخانه عیدگاه
سودمند علاوه بر تلاش برای ماندگاری زورخانه شهدا، باعث تغییر لباس ورزشکارهای زورخانه هم شده است. خودش با گریزی به سال‌های ابتدایی دهه60 می‌گوید: یک روز تصمیم گرفتیم به افرادی که خال‌کوبی دارند، بگوییم که دیگر لخت وارد گود نشوند. با همین تصمیم کم‌کم تغییر لباس بالاتنه ورزشکارهای باستانی‌کار از زورخانه شهدا کلید خورد. البته این زورخانه جزو اولین مکان‌هایی بود که گلریزان را هم شروع کرد. در گلریزان همه‌نوع ورزشکار شرکت می‌کرد. بیشترین پولی هم که از گلریزان جمع شد، در سال‌های جنگ بود که 15میلیون تومان برای کمک به جنگ و جبران کمبود وسایل جمع کردیم.


چرخ روی تریلی
به یادماندنی‌ترین چرخ‌های چرخ‌زنان ماهر زورخانه‌های مشهد به روزهایی برمی‌گردد که باستانی‌کارها روی تریلی در حال حرکت چرخ می‌زدند. سودمند و ریاحی هم از حرفه‌ای‌های این کار بودند. سودمند یکی از به‌یادماندنی‌ترین چرخ‌های خود را چرخیدن روی تریلی می‌داند که همراه با ضرب‌های بی‌نظیر مرشد ببرحسینی همراه بوده است: چرخیدن روی تریلی به زبان آسان می‌آید، اما یکی از کارهای سختی است که ورزشکار حرفه‌ای می‌تواند از پس آن برآید. چون هم عرض تریلی کم است و هم حرکت می‌کند. من هم در جوانی که تیزچرخ بودم و تا 200دور یک‌جا می‌زدم، یک روز روی تریلی این رکورد را زدم. هنگام چرخیدن چنان سرعت می‌گرفتم که دست‌هایم از سرعت زیاد محو می‌شد. این همان مهارتی بود که سال‌ها کار در زورخانه عیدگاه به من آموخت.


دلی که هنوز با ضرب مرشد می‌لرزد
از گذشته که بگذریم، این روزها زورخانه عیدگاه با حسن ریاحی شناخته می‌شود؛ چرخ‌زن دهه 40 و 50 زورخانه‌ها که در کشور کسی به گردش نمی‌رسید: «هنگام چرخیدن چنان سرعت می‌گرفتم که کسی تشخیص نمی‌داد الان جلو سرم را می‌بیند یا پشت سرم را». بزرگ‌مردی که هنوز هم با ورودش به زورخانه، مرشد زنگ می‌زند و ورزشکاران برای سلامتی‌اش صلوات می‌فرستند.
این روزها این پیر زورخانه را با 71 سال سن هر روز می‌توان در میان گود پیدا کرد. کسی که عددهای شناسنامه حریفش نشده‌اند و در این سن زورخانه عیدگاه را نه‌تنها مدیریت می‌کند، بلکه برای ماندگاری‌اش روی هر کاری دست می‌گذارد: اینجا باید زنده بماند. برای همین است که هر صبح و شب گود را پر از ورزشکار می‌کنیم.
خودش را شیفته زورخانه می‌داند؛ زیرا دلش با ضرب مرشد لرزیده است: خانواده پرجمعیتی داشتیم. به همین دلیل هرکسی دنبال کار خودش بود، اما من همیشه دنبال برادرم حسین بودم تا از کار و زندگی او سر دربیاورم. با همین کنجکاوی‌ها پایم به زورخانه باز شد. چون حسین یا سر کار می‌رفت یا در زورخانه تمرین ورزش و کشتی می‌کرد. یک شب پاپیچ حسین شدم تا همراهش به زورخانه بروم، اما آن شب هم مثل همیشه تنها رفت و گفت که هر وقت پول ورودی داشتم، همراهش شوم. هرطور بود پول جمع کردم و به زورخانه بهرامی رفتم. مرشد که زنگ زد و از مولا علی و صفای محمد خواند، دلم لرزید. لرزیدن دل در آن روزها همانا و عشق این روزها هم همانا که نمی‌توانم به زورخانه و ورزش در آن فکر نکنم.


پول‌دار و گردن‌کلفت نبودم، اما ...
ریاحی این روزها زورخانه عیدگاه را طوری می‌چرخاند که همه به‌خصوص جوان‌ها شیفته آداب و رسوم آن شوند و این ورزش به فراموشی سپرده نشود. ورزشی که روزی همه برایش سر و دست می‌شکستند: آن زمان هرکس می‌خواست حرفی برای گفتن داشته باشد، به زورخانه می‌رفت. البته در همین زورخانه‌ها فقط 3 گروه در گود بزرگ محسوب می‌شدند؛ گروه اول پول‌دارها بودند، همچون محمدرضا ارباب، سفره‌دار معروف مشهد و اعتباری، صاحب علافی خشکبار در پنجراه. گروه دوم گردن‌کلفت‌ها بودند و همان‌هایی که اهل چاقوکشی بودند که غلامحسین پشمی، مندلی خردزد، سیدحسین گاریچی، محمود شیرازی و حسن بقایی از آن‌ها محسوب می‌شدند و گروه سوم هم کسانی بودند که برای ورزش زحمت می‌کشیدند. با خودم گفتم من که دل و جرئت چاقوزدن و تیزی دست گرفتن ندارم، پول‌دار هم که نیستم، پس شـبانه‌روز تلاش می‌کنم تا بزرگ گود شوم. همان‌طور هم شد و به لطف خدا و امام رضا(ع) بعد از 3 ماه که در زورخانه پیشرفت کرده بودم، دیگر شهریه ماهیانه نمی‌گرفتند و بعد از یک‌سال هم برایم خیلی احترام قائل می‌شدند.


حرف ورزشکار خریدار داشت
تعداد دورهای ریاحی تا 300 الی 400 دور هم ثبت شده است. چرخ‌هایی که برایش احترام و بزرگی آورد تا هم به محض ورودش به زورخانه برایش زنگ بزنند و هم در بین بزرگان شهر حرفش خریدار داشته باشد: سال 46 مسابقات استانی ورزش‌های باستانی برگزار شد. با چرخ زدن در این مسابقه اول شدم و مدالم را تیمسار بنی‌اعتماد، شهردار وقت مشهد، به گردنم انداخت و با هم عکس گرفتیم. بعد از مدتی یک روز که مأمورهای شهربانی مغازه برادرم را پلمب کرده بودند، حرفمان برای بازکردن دوباره مغازه به جایی نرسید. من هم همان عکس را برداشتم و رفتم میدان مجسمه (شهدای فعلی) و تا قسمت ورودی درِ اتاق تیمسار رفتم. چند مأمور به صف و مرتب پشت در ایستاده بودند.
تا گفتم می‌خواهم شهردار را ببینم، خندیدند و گفتند: «مگه دیدن شهردار الکیه؟ برو که برای این کارها هنوز کوچیکی». من هم عکس را نشانشان دادم و گفتم لطفا این عکس را به تیمسار نشان بدهید، اگر راه نداد، برمی‌گردم. با همین عکس، تیمسار مرا قبول کرد. بعد از سلام و احوال‌پرسی گفت: «ریاحی! چی شده؟» قضیه را تعریف کردم. برگه‌ای برداشت و در حین اینکه چیزی می‌نوشت، بلندبلنـد می‌گفت: «پدرسوخته‌ها غلط کردن مغازه رو پلمب کردن. ما یک چرخ‌زن تیز پر و بال که بیشتر نداریم. باید همه در خدمتش باشن»؛ اما این روزها دیگر ورزشکارها چنین ارج و قربی ندارند و باید خیلی بزرگ باشند که حرفشان خریدار داشته باشد.

 

زورخانه‌هایی برای عقاب تیزچرخ
نام ریاحی این روزها به پاس خدماتش روی گود زورخانه شهرداری در خیابان وحدت نشسته است. جایی که روزدرمیان حدود 30 نفر به خاطر او وارد گود می‌شوند تا 3 ساعت زیر نظر این مربی کهنه‌کار باستانی آموزش ببینند. همچنین مدتی است مدیریت زورخانه عیدگاه که با نام شهدا شناخته می‌شود، به او سپرده شده است: این زورخانه باید زنده بماند و پویا باشد. درِ زورخانه هر روز و شب باز است که در صبح یک شیفت و در شب هم 2 شیفت داخل گود می‌شوند. البته این کافی نیست. برای همین طرحی را آماده کرده‌ام تا به هیئت ورزش‌های باستانی مشهد و تربیت‌بدنی شهر پیشنهاد بدهم مبنی بر آوردن دانش‌آموزان به زورخانه‌ها. اگر مسئولان ورزشی بتوانند با اداره کل آموزش‌وپرورش قرارداد ببندند که در هفته یک‌بار این دانش‌آموزان را به زورخانه ببرند، نه‌تنها فرهنگ ورزش پهلوانی و زورخانه‌ای فراموش نخواهد شد که در تربیت آن‌ها هم تأثیر مثبت خواهد داشت. البته جز این موارد چون به دنبال این هستم تا زورخانه عیدگاه مثل دهه40 بدرخشد، اگر کسی طرحی داشته باشد که امکان اجرا شدن را داشته باشد، استقبال خواهم کرد.

 

رئیس هیئت ورزش‌های زورخانه‌ای و کشتی پهلوانی مشهد
زورخانه ارث هیچ‌کس نیست

حرف و حدیث پشت سر این زورخانه که گفته می‌شود قدمت آن از حدود 100 سال هم گذشته، زیاد است. حرف‌هایی که از ارثی بودنش شروع می‌شود و تا به سرقت رفتن وسایل آن ادامه پیدا می‌کند. حیدری‌زاد، رئیس هیئت ورزش‌های زورخانه‌ای و کشتی پهلوانی مشهد که ورزش باستانی را از زورخانه عیدگاه آغاز کرده و هنوز به عشق همین گود در این حوزه کار می‌کند، این حرف و حدیث‌ها را بی‌اساس می‌خواند: هیچ‌کس به اندازه من از گذشته زورخانه شهدا و اسناد آن خبر ندارد. هرکس هم ادعای مالکیت کند، دروغ می‌گوید. چراکه این زورخانه ارث هیچ‌کس نیست. در حقیقت مالکیت این زورخانه که زمینش حدود 700 متر است، به 3 قسمت تقسیم می‌شود؛ قسمت اول که بخش عمده زمین را شامل می‌شود، از آن شهرداری مشهد است؛ که طبق توافق‌نامه شهرداری و تربیت‌بدنی تا زمانی که این مکان محیط ورزشی باشد، اداره تربیت‌بدنی مشهد می‌تواند از آن بهره‌برداری کند. قسمت دوم طبق وقف‌نامه‌ای در اختیار اداره کل اوقاف و امور خیریه است و قسمت سوم هم از آن فردی بوده به نام کلایی که در دهه30 از ایران رفته و دیگر برنگشته است. وکیل کلایی‌ها هم در سال‌های قبل از انقلاب این زورخانه را به حاج حسین ترشیزیان، مرشد خوش‌صدای زورخانه‌های مشهد اجاره داده است که بعد از مدتی و در همان سال‌های ابتدای انقلاب، ترشیزیان هم تمام سندهایی را که از این زورخانه داشت، به اداره تربیت‌بدنی مشهد واگذار کرده است. بر همین اساس این زورخانه در حال حاضر متعلق به تربیت‌بدنی مشهد است. البته نام فاطمی هم در سال‌هایی روی زورخانه شهدا بوده است؛ آن هم به این دلیل که آقای ترشیزیان وقتی مریض‌احوال شد و توانش در اداره زورخانه کم شد، از آقای فاطمی، ورزشکار همین زورخانه، درخواست کرد تا کمک کند. آقای فاطمی، مالک زورخانه نبوده است، بلکه در سال‌هایی مجموعه را مدیریت می‌کرد.

 

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.