صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

در لحظه‌ها زندگی می‌کنم

  • کد خبر: ۶۱۵۹
  • ۱۰ مهر ۱۳۹۸ - ۰۸:۲۰
عطار ۷۵‌ساله محله ما از رمز سلامتی‌اش می‌گوید

لیلا جانقربان
خبرنگار شهرآرامحله

یکی می‌آید و برای سرماخوردگی‌اش دارو می‌خواهد. یکی می‌آید و می‌خواهد که فشارش را بگیرد. آن یکی دیگر داروهایی که دیشب دکتر برایش تجویز کرده است پیش او آورده تا درباره مصرفشان مشورت کند. یکی دیگر هم شاکی از قرص خوابی که دیشب اشتباهی استفاده کرده پیش او آمده و برای خواب‌آلودگی‌اش دارویی گیاهی می‌خواهد.
اینجا عطاری آقای صمدی است. مردی 75ساله که دکان عطاری‌اش هنوز از آن دکان‌های قدیمی است و بوی نعنا و گل محمدی می‌دهد و شامه هر تازه‌واردی را تازه می‌کند. این دکان که از سال84 در این محله راه افتاده است نه‌تنها یک عطاری تمام‌عیار است بلکه مردی با علم پزشکی، بعد از بازنشستگی کنج دکان نشسته است و بدون دریافت ریالی؛ مردم را از مضرات داروها آگاه می‌کند و هرجا که گره کار با داروهای گیاهی باز شود، آن را با توصیه به میزان و روش صحیح مصرف با قیمتی که به قول خودش مردم از پس آن بربیایند به آن‌ها می‌دهد.

 

از داروخانه به عطاری
آقای صمدی از آن آدم‌هایی است که باوجود اینکه بیش از 7دهه از زندگی‌اش می‌گذرد زیربار مشکلات کمر خم نکرده و با نگاهی به فردا دست از تلاش برنداشته است. او که دانش‌آموخته رشته داروشناسی از دانشگاه کابل است بعد از حمله روس‌ها به همراه همسرش که او نیز پرستاری در همان دانشگاه کابل خوانده است، به ایران پناهنده می‌شود و به فعالیت خود در درمانگاه‌های کلات و جغتای ادامه می‌دهد تا اینکه در سال84 با پایان دوران کار اداری و دولتی به مشهد که هوایش را مثل هوای هرات می‌داند، می‌آید و فصل جدیدی از فعالیت‌های خود را در حوزه گیاهان دارویی آغاز می‌کند.
به مناسبت روز سالمند با این مرد توانمند محله سرافرازان هم‌صحبت می‌شویم و حرف‌های او را از سال61 که به ایران آمد تا به امروز که در کنج دنج عطاری‌اش بر روی صندلی تاشوی فلزی قدیمی نشسته است می‌شنویم و از رمز و راز سالم‌زیستن و سالم‌ماندنش می‌نویسیم.

 

پناهندگی سیاسی گرفتم
متولد سال1332 در هرات هستم. سال61 بود که به ایران آمدم. دلیل کوچ‌کردنم به ایران درگیری‌های سیاسی، جنگ و اشغالی بود که آن‌زمان در افغانستان جریان داشت. با روس‌ها درگیر شده بودم و می‌خواستند من را بکشند که پناهندگی سیاسی گرفتم و به ایران آمدم. با همسرم و دو فرزندم سال61 به تهران آمدیم و چون در دانشگاه کابل پرستاری خوانده بودیم؛ آنجا از ما امتحانی گرفتند. البته ما زمانی که ایران آمدیم از قبل کار می‌کردیم و در هرات 5-6سالی را همسرم در بیمارستان پرستار بود و من مسئول داروخانه؛ تا اینکه این مصیبت آمد... دلیل اینکه می‌خواستند من را بکشند هم همین بود که با مجاهدانی که از کشور دفاع می‌کردند همکاری داشتم و بیماران و زخمی‌ها را مداوا می‌کردم. 4-5سالی با مجاهدان در هرات همکاری داشتم و مخالف دولت کمونیستی بودم و برای همین می‌خواستند من را بکشند. آن زمان کنار هر میزی و در هر اداره‌ای یک روس نشسته بود و نمایندگانی در همه جای کشور داشتند و در همه ادارات بودند. از این وضعیت اصلا راضی نبودم و مخالفت می‌کردم برای همین دنبالم بودند که ترورم کنند تا اینکه از طرف مجاهدان معرفی‌نامه‌ای به من دادند و به ایران آمدم و پناهندگی گرفتم.


از تهران به کلات
وقتی آمدیم تهران در بیمارستان فیروزگر امتحان‌های عملی و تئوری را دادیم و 10روزی آنجا مشغول به کار بودیم تا اینکه ما را به کلات نادری فرستادند. البته خود کلات هم که نه؛ به روستایی به نام لایین‌نو که هیچ امکاناتی نداشت. فقط یک مرکز بهداشت داشت که خانمم در آن پرستاری می‌کرد و من هم مسئول داروخانه همان جا بودم. هیچ امکاناتی آن‌زمان در این روستا نبود و خودم باید گندم به آسیاب می‌بردم و آرد می‌گرفتم و نان درست می‌کردیم. راستش را بخواهید آدم این‌کارها نبودیم. رفتم و درخواست جابه‌جایی دادم که گفتند یا به سبزوار یا به گناباد برو! من هم که اصلا هیچ شناختی از شهرهای ایران نداشتم و نمی‌دانستم که آب و هوای آن‌ها چطور است و چه وضعیتی دارند؛ با خودم گفتم که سبزوار چون با واژه سبز شروع می‌شود لابد بهتر، آبادتر و سرسبز است، برای همین سبزوار را انتخاب کردم. از سبزوار ما را به جغتای فرستادند. آن زمان جغتای بخش بود ولی اکنون شهرستان شده است. این منطقه خوب و کوهستانی بود و 17-18سال آنجا بودیم. در جغتای باز هم من مسئول داروخانه بودم و خانمم پرستاری می‌کرد.

 

از آمپول تا کلپوره
در این سال‌ها بچه‌ها 2-3تایی اضافه شدند و درس و مدرسه‌شان تمام شده بود و دیگر باید به دانشگاه می‌رفتند و چون در جغتای دانشگاهی نبود سال84 به مشهد آمدیم. خودم و خانمم دیگر بازنشسته شده بودیم و همان سال این مغازه را خریدم و به کار عطاری و داروهای گیاهی وارد شدم که نزدیک رشته تحصیلی‌ام هم بود. کلاس‌های داروهای گیاهی را رفتم و دوره‌های مختلف را گذراندم که حداقل بدانم کلپوره را به چه کسی بدهم!
به‌نظرم هرچند مصرف داروهای گیاهی هم حد و اندازه دارد و باید شرایط تهیه آن به‌درستی رعایت شود ولی به‌مراتب از داروهای شیمیایی بهتر است. البته نکته مهمی که نسبت به داروهای شیمیایی، داروهای گیاهی دارد این است که در درازمدت جواب می‌دهد و حداقل 40روز باید مصرف آن رعایت شود که متأسفانه خیلی‌ها رعایت نکرده و تنبلی می‌کنند. اما داروهای شیمیایی به یک لحظه است و با یک آمپول در عرض چند دقیقه مشکل برطرف می‌شود. حالا اینکه چه عوارضی دارد بماند ولی در کل زمانی هم که در داروخانه کار می‌کردم اگر شرایطی بود به بیماران داروهای گیاهی و همین شربت‌های ترکیبی‌گیاهی را به‌جای داروهای شیمیایی پیشنهاد می‌کردم.

 

کمتر از لیسانس نداریم
مشهد که آمدیم، بچه‌ها دنبال درس در دانشگاه رفتند. همه شناسنامه دارند و درس خوانده‌اند و سربازی هم رفته‌اند و زندگی‌های خودشان را دارند. یک پسرم در پست‌بانک کاشمر کار می‌کند و فوق‌لیسانس ریاضی دارد. البته دکتری هم قبول شد ولی حساب و کتاب کردیم و دیدیم گران است، نرفت. یک پسر دیگر هم مهندسی عمران خوانده است و خانم طبسی گرفت و آنجا رفت. معروف است که دیگر! از هرجا زن بگیری اهل همان‌جا می‌شوی! رفت و طبس ماندگار شد. درکل در خانواده کمتر از لیسانس و فوق‌لیسانس نداریم و هر 5فرزندم درس خوانده‌اند و برای خودشان کاره‌ای هستند.


مشهد به هوای هرات
آب و هوای مشهد خیلی به آب و هوای هرات نزدیک است و آشنایان زیادی هم اینجا داریم. برای همین به مشهد آمدیم. البته خودم گاهی هرات و کابل رفت و آمد می‌کنم و اقوامی آنجا داریم ولی دیگر زندگی‌مان همین‌جاست و برای بچه‌ها همین‌جا شناسنامه گرفته‌ام. آن‌زمان که مشهد آمدیم خانه و زندگی اینجا نداشتیم و سمت آب و برق خانه خریدیم و اینجا در سرافرازان مغازه گرفتم. منطقه از سال84 تاکنون خیلی تغییر نکرده است و تقریبا شکلش را حفظ کرده، فقط همین ساختمان‌های بلند را تازه ساخته‌اند و البته رشد هم داشته است.

 

عطار متعهد
در زندگی‌های الان مردم از داروهای شیمیایی خسته شده‌اند و از داروهای گیاهی زیاد استقبال می‌کنند ولی خیلی‌ها در این‌کار هستند که راهنمایی درستی نمی‌توانند بکنند. چه اینکه تخصص ندارند و چه اینکه می‌خواهند از این طریق بیشتر کاسبی کنند.
اما شرط استفاده و اثرپذیری از داروهای گیاهی راهنمایی صحیح است. خیلی وقت‌ها شنیده‌ام که عطاری‌ها داروهای مخدر فروخته‌اند و باعنوان عطاری از این طریق کسب درآمد کرده‌اند ولی به‌نظرم این حرفه مانند پزشکی مقدس است و باید یک عطار هم متعهد باشد. البته مردم هرچند دنبال داروی گیاهی هستند ولی مثل گذشته خیلی دنبال اینکه دارویی را ببرند و بجوشانند و مصرف کنند نیستند.
حوصله‌اش را زیاد ندارند و داروهای ترکیبی را ترجیح می‌دهند. به‌ویژه خانم‌ها که الان بیشتر شاغل و کارمند هم هستند که دیگر اصلا وقتی برای این‌کارها ندارند و با این گوشی‌ها که یک‌سره سرشان توی آن است، ممکن است به جای دمنوش یک محصول جدید بسازند که درد را دوا نکند و مشکلی برمشکل قبل بیفزاید!

 

استرس 80درصدی
برای بیماری‌های معده، استرس و اضطراب مراجعه‌کننده زیاد داریم. البته خیلی‌ها هم که می‌دانید دیگر دنبال لاغری و چاقی یک روزه هستند و بعضی‌ها هم دنبال اکسیر جوانی می‌گردند ولی در کل 80درصد مردم الان مشکل اضطراب دارند و دنبال آرام‌بخش‌های گیاهی بدون عوارض هستند. بهارنارنج، به‌لیمو، گل گاوزبان و بادرنجبویه داروهایی هستند که مردم زیاد می‌برند. البته زمستان هم که می‌شود برای داروهای سرماخوردگی مراجعه زیاد داریم.
خیلی‌ها هم انتظار دارند که با خوردن یک لیوان دمنوش سریع دردشان خوب شود و درکل آثار بیماری از بین برود ولی این توقع بیجایی است و باید صبور باشند و از این شاخه به آن شاخه نپرند چراکه داروهای گیاهی هم اثرات منفی خودش را دارد، حتی اگر مشکلی برای بدن پیش نیاید به هرحال سرگردانی و خرج که دارد!


چه شیمیایی و چه گیاهی
حالا که شما به‌خاطر روز سالمند سراغم آمده‌اید این را بگویم که از سال84 که بازنشسته شدم از صبح تا شام همین‌جا هستم. سرگرمم و درآمد مختصری هم دارم. خودم هم عمل قلب باز کرده‌ام و چون داروها را می‌شناسم در حدی که لازم است استفاده می‌کنم. در بین خانواده هم هر وقت که برای بیماری داروی گیاهی لازم بوده به بچه‌ها داده‌ام. داروی شیمیایی‌ای نیست که من آن را نشناسم مگر اینکه ترکیب جدیدی به بازار بیاید که برای بیماری خاصی باشد. این را هم بگویم که تا مجبور نشوم هیچ دارویی را نمی‌خورم چه شیمیایی و چه گیاهی!
سالی یک‌بار هم سفر می‌روم و فقط در لحظه‌ها زندگی می‌کنم. حسرت گذشته را هیچ وقت نمی‌خورم. به هرحال ما در هرات زندگی خوبی داشتیم و مجبور به پناهندگی شدیم ولی هیچ وقت حسرت چیزهایی را که از دست داده‌ام نمی‌خورم. گذشته را یادکردن و حسرت بیجاخوردن اشتباه است. خوردن حرص مال دنیا هیچ فایده‌ای ندارد. آدم‌هایی که قانع نیستند زود پیر و فرسوده می‌شوند. انسان اگر قانع باشد هیچ وقت خراب و وامانده نمی‌شود. این‌هایی که خراب و وامانده می‌شوند و عصا به دست در خیابان‌ها می‌چرخند و شاید هم روی تخت بیمارستان‌ها در سنی کمتر از سن من هستند، به‌دلیل حرص‌های بیجایی است که خورده‌اند. اگر با شرایط کنار بیاییم خیلی راحت می‌توانیم زندگی کنیم، اگر هم کنار نیاییم که یک‌سره باید با زمین و زمان درگیر باشیم! با این همه مشکلات و عمل قلب اگر کس دیگری به جای من بود تا حالا رفته بود و اثری از آثارش در این دنیا نبود ولی من سعی کردم با مشکلات کنار بیایم و به‌خاطر بچه‌ها کار کنم که بتوانم مخارج تحصیل آن‌ها را تأمین کنم که خدا را شکر توانستند به جایی برسند و الان 2نوه هم دارم.

 

از 5صبح تا 12 شب
برنامه‌ام هم این‌طور است که هر روز صبح ساعت5 از خواب بیدار می‌شوم و روزی یک ساعت پیاده‌روی را حتما دارم. قبلا کوه زیاد می‌رفتم ولی الان دیگر پاهایم توان سربالایی‌های کوه را ندارد. از این آدم‌هایی که با ماشین این طرف و آن طرف می‌روند هم نیستم و هر روز باوجود اینکه به مغازه رفت و آمد دارم ولی از ماشین استفاده نمی‌کنم و با اتوبوس می‌آیم.
به خورد و خوراکم هم خیلی توجه دارم و به‌جای پول جمع‌کردن دنبال سلامتی و خوب خوردن و خوب زیستن هستم. بعضی‌ها پول‌هایشان را به طلا می‌دهند و انبار می‌کنند ولی ما پول به جانمان می‌دهیم و سلامتی انبار می‌کنیم. با اینکه 5صبح بیدار می‌شوم و بعد از نرمشی و پیاده‌روی صبحانه می‌خورم ولی از این آدم‌هایی که سرشب بخوابند نیستم. هرشب مطالعه‌ام را دارم و فیلم هم حتما می‌بینم و اخبار هم حتما گوش می‌کنم. می‌دانید که اخبار گوش‌کردن اخلاق ما پیرمردهاست و خط قرمزمان شده است! با این‌کارها شب‌ها تا 12 بیدارم.
دم دکان هم که هستم با همین رادیو که از روز اول با خودم آورده‌ام اینجا، اخبار را گوش می‌کنم و یک لحظه از جهان اتفاقات عقب نمی‌مانم و سرگرمم. در کنارش قرآن‌خواندنم را هم دارم و حتما روزی یک‌بار برای دختری که از دست داده‌ام قرآن می‌خوانم. دخترم معلم قرآن بود که سرطان گرفت و فوت کرد، برای همین هر روز برایش قرآن می‌خوانم. در حد توانم سعی کرده‌ام با بهترین‌ها زندگی‌ام را بسازم و زندگی کنم و این بهترین‌ها را به خانواده و اطرافیانم هم هدیه بدهم.  

 

سر دنیا کلاه نمی‌رود
این را هم بگویم که تمام مشکلات را توانستم در جوانی و پیری پشت سر بگذارم و هیچ چیز در این دنیا نمی‌تواند و نتوانسته که اذیتم کند. البته این را هم از تجربه‌ام بگویم که زندگی به نظر من با آدم‌های روراست کنار می‌آید و به هرحال راهی جلوی پایشان می‌گذارد ولی آن‌هایی که با زندگی درگیر هستند کسانی‌اند که با دروغ می‌خواهند سر همه را کلاه بگذارند و غافل هستند از اینکه سر دنیا کلاه نمی‌رود و آدم متقلب به جایی نمی‌رسد! اگر خوب باشی همه با تو خوب هستند حتی بدها! زمانی که ما در جغتای بودیم یک وعده هم در خانه خودمان نبودیم. مردم ما را خانه‌های خودشان می‌بردند و ظهر یک جا بودیم و شام یک جای دیگر. الان با اینکه 10-20سال از آن زمان می‌گذرد هنوز با مردم جغتای در ارتباط هستم و رفت وآمد داریم. هم آنجا مردم خوبی داشت و هم ما از خوبی مردم، به‌خوبی رسیده بودیم.

 

جای خالی وجدان
یک چیزی هم بنویسید که مردم بدانند ما چون در کار داروهای گیاهی هستیم با پزشکان و داروهای شیمیایی هیچ مشکلی نداریم. پزشکان همکاران من هستند و خودم هم سال‌ها در همین حرفه بوده‌ام و بازنشسته علوم پزشکی هستم. فقط نکته‌ای که به‌نظرم همه باید مدنظر داشته باشند وجدان است. هرکس در هر شغلی اگر وجدان داشته باشد دنیا گلستان می‌شود.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.