صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

«دریا» و خوش‌نامی کریمیان

  • کد خبر: ۶۴۲۷
  • ۱۴ مهر ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۶
فروشنده‌ای که عنوان برتر چهره ماندگار سال ۹۶ را از آن خود کرد  

 ندا معصوم - 25سال ساکن خوبِ یک محله بودن، خوش‌نامی می‌آورد. اینکه با مرام و منصف باشی، در کارت کم نگذاری، هوای ترازو را داشته باشی و در کاسبی بنام باشی. شاید برای همین ویژگی‌هاست که همه در محله وحید، جوادآقا قصاب را می‌شناسند و مغازه‌اش همیشه شلوغ است.
جواد کریمیان در مقطعی عضو هیئت مدیره اتحادیه صنف فروشندگان گوشت بوده است و سال96 تندیس چهره ماندگار مشهد را در همین صنف کسب کرده است. به همه این‌ها اضافه کنید که او خاطره چند سال حضور در جبهه‌های دفاع مقدس را ضمیمه سال‌های زندگی‌اش کرده است، اما دوست ندارد درباره هیچ کدام از این‌ها حرفی زده شود.
مردی میان‌سال و پنجاه‌وسه ساله است و 40سال می‌شود درکار فروش گوشت است. 25سال است که صبح تا شام را در همین مغازه می‌گذراند؛ عمری است برای خودش.
 مثل خیلی‌های دیگر وقتی صحبت از گذشته می‌شود، تعریف می‌کند: «وحید» نام جدید محله‌ای است که به آن دریا می‌گفتند. آن زمان‌ها این‌قدر شلوغ و پر رفت‌وآمد نبود. خانه‌ها وسیع و بزرگ و همه اهل رفت‌وآمد و تعامل بودند. حالا همسایه‌های اینجا هم یکدیگر را نمی‌شناسند.
با عبارت قصاب میانه خیلی خوبی ندارد و می‌گوید: «قصاب به معنی کسی است که دام را ذبح می‌کند، ما فروشنده گوشت هستیم.»
به انصاف در کسب خیلی مقید است و می‌گوید: «ضرب‌المثل‌های قدیمی هرکدام علت دارد، اینکه می‌گفتند انصاف داشته باش تا انصاف ببینی، حق است؛ این جمله را با خط‌خوشی نوشته وروی دیوار روبه‌روی محل کارش زده است. ما اعتقاد داریم که خیروشر هرکس به خودش برمی‌گردد. فرقی نمی‌کند کسب باشد یا غیر از آن. من این را تجربه کرده‌ام. به همین سبب فقط سعی داشته‌ام منصف باشم. نمی‌دانم در این مسیر چقدر موفق بوده‌ام. خیلی سخت است طبق رضایت او عمل کرد، باید خودش کمکمان کند.»
 
چوب‌خطی که پر می‌شد
اینکه چطور شد به این محله آمده است، جریانی دارد که به نظر خودش خیلی جالب است. با لبخند از گذشته‌ها یاد می‌کند: «20سال بیشتر یا کمتر کارگری می‌کردم. به پول کارگری راضی بودم و سرم گرم کار بود تا یکی برای خرید مغازه پا پیش گذاشت، خدا رحمتش کند، می‌گفت هرچه تا امروز زحمت کشیده‌ای بس است و حالا باید خودت صاحب‌کار باشی. آدم شوخ‌طبعی بود. خودش 9پسر داشت، اما یک روز دستم را کشید و به این محله آورد و مغازه را که نشانم داد و گفت: تو کوچکی، ببین این مغازه چقدر بزرگ است. سال72 بود که آن را به من فروخت، پولش را کم‌کم دادم و صاحب‌کار شدم.»
او ادامه می‌دهد: «آن زمان مغازه‌ها فانتزی و امروزی نبود، گوشت‌ها هم قطعه‌بندی شده و به‌روز تهیه و فروخته می‌شد. مردم هم به‌روز گوشت تهیه می‌‌کردند، نه مثل امروز کیلویی. گوشت 5 تا 10سیر بود، هر سیر معادل 75گرم. کافه و قهوه‌خانه زیاد بود و دیزی و آبگوشت هم. یادم است هرروز برای 200دیزی گوشت و دمبه کنار می‌گذاشتم. دفتر نسیه هم نداشتم. چوب‌خط بود؛ یعنی خانواده‌هایی که هر روز گوشت می‌گرفتند تکه‌چوبی داشتند و برای خرید همراه می‌آوردند. قصاب با چاقو قطعه‌ای از چوب را می‌کَند، هرخط روی چوب یک وعده خرید بود. طبق توافق هفته‌ای یا ماهانه حساب می‌کردند. گوشت را از کشتارگاه می‌خریدم. هر قصاب به مقدار فروش روزانه‌اش برمی‌داشت. به گمانم مدت 6سال رئیس صنف بودم. دوست داشتم واحدهای گوشت سامان‌دهی شوند؛ مجموعه‌هایی که گوشت کیفیت پایین و ارزان می‌فروشند با واحدهایی که گوشت با کیفیت دارند باید تفکیک شوند.»
 
هدیه پیر‌زن به رزمنده‌ها
از او در رابطه با تندیسی می‌پرسیم که در مغازه‌اش هست و به یک خاطره خوب از سال96 گره خورده است و می‌گوید: «دلیل انتخابم را در بین چهر‌ه‌های برتر شهر نمی‌دانم، فقط همین اندازه گفتند منتخب صنف هستم و این مایه افتخار بود و هست.»
دهه60 را مثل خیلی‌های دیگر در منطقه و جنگ بوده است. دوست ندارد در این باره صحبتی شود، اعتقاد دارد تکلیف بوده و تمام شده است، اما می‌خواهد از خلوص و همدلی مردم یاد کند که در جنگ معجزه کرده است: «سال66 کردستان بودیم و هوا سرد بود. یادم است اهدایی‌های مردم به رزمنده‌ها خیلی زیاد بود. برخی هدیه‌ها برای بچه‌ها خیلی شیرین و جالب بود. آن سال پیرز‌نی لحاف بزرگی را اهدا کرده بود. بچه‌ها همه خندیدند و گفتند: زیر آتش و خمپاره چه جای این لحاف است؟! لحاف سنگین بود، هیچ کدام حاضر نبودند آن را بردارند. من آن را برداشتم. زمستان کردستان خیلی سرد بود در سنگر پهنش کردم، یک لایه را زیر می انداختم و طرف دیگر را رو. بقیه رزمنده‌ها که دیدند گفتند: نامردی است جای تو این‌قدر گرم باشد، و این شد که شب‌های سرد سنگر را همگی با همان لحافی سر می‌کردیم که همه زمان دیدن به آن خندیده بودیم. یادش به‌خیر.» 

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.