صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

شهرآرامحله

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

همسایه جهنمی ۴

  • کد خبر: ۷۵۴۶
  • ۰۱ آبان ۱۳۹۸ - ۰۱:۲۴
عاطفه چوپان دبیر شهرآرا محله
این قسمت درباره آپارتمان‌های طولی و عرضی
از روزگاری که خانه‌هایی با حمام و روم به دیوار توالت و حیاط و مطبخ و خلاصه همه چیز مشترک بود و ۱۰ خانوار دور تا دور یک حیاط دور هم زندگی می‌کردند و عصر‌ها دور حوض آب جمع می‌شدند و هندوانه می‌خوردند؛ هنوز یک قرن نگذشته است، خانه‌هایی که از لحاظ جمعیت بی‌شباهت به مجتمع‌ها و آپارتمان‌های امروزی نبود، اما رشد آپارتمان‌های امروزی را اگر طولی حساب کنیم رشد آپارتمان‌های آن روز‌ها عرضی بود.
از پول شارژ و اجاره‌های سرسام‌آور و مزاحمت‌های عجیب و غریب خبری نبود و آدم‌های آن روز‌ها با شیوه‌ای که فقط خاص خودشان بود به خوبی از گلوی هم درمی‌آمدند و سال‌ها در کنار هم زندگی می‌کردند. بچه‌هایشان در همان حیاط مشترک با هم بزرگ می‌شدند و میهمانی‌های بزرگشان را با همان مطبخ کوچک و مشترک با گاز سه شعله برگزار می‌کردند. می‌خواهم بگویم شاید فکر کنید خب این روز‌ها مجتمع نشینی و همزیستی با کلی آدم دیگر است که این همه مشکلات جورواجور را برای انسان ماشینی قرن ۲۱ به وجود آورده، اما نه جان برادر، مشکل این‌ها نیست. همان موقع‌ها هم مجتمع‌هایی بود با امکانات خیلی کمتر، اما با دل‌های خیلی خوش. همزیستی مسالمت‌آمیز و معاشرت‌های مثبت، همسایه‌ها بعضا برای هم خواهر و برادر بودند و مشکلات هم را نیز رفع و رجوع می‌کردند...
این روزها، اما دیگر از آپارتمان‌های عرضی خبری نیست، در منطقه ما که تا گردنت یاری دهد و بتوانی سرت را بالا بگیری آپارتمان‌های افراشته می‌بینی و گاهی که کمی دورتر می‌شوی و از بالاتر نگاه می‌کنی به این همه قوطی کبریت‌های ایستاده با خودت می‌گویی دل خوش سیری چند؟
ما مجتمع نشین‌ها هنوز هم زیادیم، بیشترمان تا به حال هیچ وقت در خانه‌های ویلایی زندگی نکرده‌ایم و همیشه به چند نفر آدم دیگر نزدیک بودیم بالاخره، اما اینکه آیا این سال‌ها هم مثل آن روز‌ها دلمان با آن‌ها خوش است سؤالی است که انگار همیشه می‌توان برای پاسخ دادن به آن بین کلمات، یادداشت‌ها و مقاله‌ها دست و پا زد. چه شد که از مدل زندگی در میهمان مامان و مستأجران رسیدیم به شکل عجیب و غریب امروزی.
شکل عجیب امروزی که می‌گویم همین است که همسایه روبه‌رویی حتی نمی‌داند ما چند نفریم چه برسد به اینکه بداند بدبختیمان در زندگی چیست؟ چه برسد به اینکه بداند شب کی می‌خوابیم و صبح کی بیدار می‌شویم که در آن ساعت‌ها حداقل بی‌خیال تلویزیون تماشا کردن با صدای بلند شود. حتی نمی‌داند ما چه آدم‌های وسواسی هستیم تا کارتن‌های اسباب و اثاثیه‌اش را نریزد توی پله‌ها و برود روی اعصابمان. نمی‌داند کی ممکن است دلمان بگیرد تا با یک کاسه آش خوشمزه خوش‌حالمان کند! همین همسایه واحد پایینی اصلا نمی‌داند ما چقدر کشته مرده شله هستیم تا امسال که تا صبح توی حیاط داشتند شله هم می‌زدند و خواب را از ما گرفتند یک کاسه شله هم برایمان بیاورند!
البته ما هم نمی‌دانیم... مثلا من نمی‌دانم همسایه روبه‌رویی وقتی با شوهرش دعوا می‌کند و حال روحی‌اش خراب می‌شود و می‌زند به جاده خاکی ما حواسمان باشد تا دوستش بیاید در را باز کنیم که کار از کار نگذرد. حواسمان نیست که بچه‌های واحد پایینی زودرنج هستند و دوست دارند مدام از قیافه و لباس و لبخندشان تعریف کنیم...
ما هم حواسمان نیست! چون اصلا دلمان برای آن آپارتمان‌های عرضی و حال و هوایش تنگ نشده است و از این معاشرت‌های به ظاهر خوش و خرم و در باطن پر از غرض‌ورزی همسایه‌های بالا و پایین و روبه‌رو و بغلی لذت می‌بریم...
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.