نیکو عقیده - تغییر مسیر شاید سخت باشد اما یک عمر قدم برداشتن در یک مسیر اشتباه قطعا نتایج سنگینتری را به آدم تحمیل میکند. سعید این را خوب میفهمد. چهره آرامش این را نشان نمیدهد اما کمی که از خودش میگوید متوجه میشوی که او حسابی اهل ریسک است.
اگر حس کند مسیر پیشرویش اشتباه است بیبرو برگرد عوضش میکند. برای چیزهایی که میخواهد هزینه میدهد، هرچقدر که باشد تا هر طور شده به مقصد دلخواهش برسد. سعید نیکوفکر، ایدهپرداز 25ساله شهرک شهید رجایی و دانشجوی رشته برق، حالا حسابی کارش گرفته است. همه چیز را هم مدیون تغییر رشته، انتخاب درست و خستهنشدن در طول راه است. با او درباره ایدههای به ثمر نشسته اختراعگونهاش و طی این مسیر گفتوگو میکنیم.
ایده استفاده از روشنایی الاسدی
از همان هفته اول سال تحصیلی جدید میفهمد که رشته تعمیر موبایل را دوست ندارد و راه را اشتباه رفته است. همان زمان میرود برگه انتقالیاش را پر میکند، به هنرستان تختی میآید و رشته برق را انتخاب میکند. میگوید: « پیچیدگیهایی در این رشته وجود دارد. من عاشق کشف همین پیچیدگیها هستم.» ساعتها مطالعه و تحقیق در کنار درسهای دبیرستان او را به یک ایده جدید میرساند.
ایده استفاده از روشنایی الاسدی به جای مهتابی فلورسنس. روشنایی مهتابی معمولی اشعهای خطرناک و سرطانزا دارد، بهعلاوه هزینه روشنایی الاسدی هم کمتر است و در کل اگر دو روشنایی یادشده را بر روی دو کفه ترازو بگذاری ایده سعید حسابی به آن یکی میچربد.
اجرای رایگان
او ایدهاش را با مدیر هنرستان مطرح میکند. او هم حمایتهای لازم را میکند، سعید ایدهاش را تجاریسازی میکند و پس از فارغالتحصیلی وارد بازار کار میشود. اما این تازه آغاز راه است. میرود به دل ماجرا، جایی که باید ایده خود را اجرا کند و پس از چند سال تحقیق و آزمون و خطا به درآمد برسد.
اما هیچکس به این جوان تازهکار اعتماد نمیکند. پس از بارها به در بسته خوردن تصمیم میگیرد بهطور رایگان مهتابی الاسدی را برای ساختمانها نصب کند. میگوید:« با مدیر مدارس، مساجد و خلاصه مجتمعها و ساختمانهای مختلف صحبت میکردم. میگفتم برایشان رایگان این طرح را اجرا میکنم پس از چند ماه هزینه برق خود را مقایسه کنند اگر کاهش چشمگیری داشت هزینه را بپردازند. اوایل مدام از من میپرسیدند، اعتماد نمیکردند و حاضر نبودند کار را دست یک جوان کمسن و سال بسپارند.»
شکستهای پندآموز
اما او هرطور که هست به کار خودش ادامه میدهد. البته چندباری هم خرابکاری میکند و از جیب خودش خسارت وارده را میپردازد. اما سعید همه این اشتباهها را بخشی از روند پیشرفتش میداند و میگوید: « برای بهدستآوردن هر چیزی در این دنیا باید هزینه داد. تا اشتباه نکنی، تا شکست نخوری چیزی را به دست نمیآوری.»
شانس بی شانس
الان که یک ماشین زیر پای من است، چند نفر کنار من مشغول کار شدهاند و کار در پروژههای ساختمانی بزرگ به من پیشنهاد میشود. برای همین تا دوست و آشنایی به من میرسد، میگوید: خوش به حالت سعید! چه شانسی داشتی که در این شرایط کسادی کار و بازار کار خوب داری از عهده مخارجت برمیآیی. اما میخواهم به آنها بگویم اینها شانس نیست. اینها همه حاصل ریسکهایی است که کردهام. سختیهایی است که کشیدهام. راههایی که رفتهام و در میانه راه پا پس نکشیدهام. شکستهایی است که خوردهام و دوباره ایستاده و ادامه دادهام.
قرارداد با مدارس و مساجد
همینطور هم میشود. بالأخره پس از تمام این شکستخوردنها و دوباره ایستادنها طرح او جواب میدهد. مشتریها که پس از چند ماه کاهش چشمگیر هزینه برق خود را میبینند دستمزد او را تمام و کمال پرداخت میکنند.
او ابتدا در منطقه و بین در و همسایه و کوچهپسکوچههای این ناحیه شناخته میشود و با مدارس و مساجد منطقه قراردادهای کوچک میبندد. پس از مدتی کمکم سفارشها و قراردادها بیشتر میشود. حالا تمام نقاط شهر سعید را میشناسند و او هر روز درگیر یک پروژه جدید است. پس از چند سال در بیست و پنج سالگی به درآمد خوبی رسیده و در کارش موفق است تا این را ثابت کند که در این اوضاع نابسامان کاری هم میتوان با ایدهای نو و دستنکشیدن و تسلیمنشدن، موفق شد و به مقصد رسید.