به گزارش شهرآرانیوز؛ غیاب او، تنها غیاب یک چهره سیاسی نیست؛ فقدان یکی از مخاطبان جدی و پیگیر شعر فارسی است. «محفل شعر» با رهبر انقلاب، فقط یک مراسم رسمی نبود؛ آیینی بود برای شنیدن، برای نقد شدن، برای جدی گرفتن شعر در روزگاری که هیاهوی سیاست و سرعت خبر، مجال تأمل را تنگتر میکرد. دیداری بود که در آن، شاعران از نسلها و سلیقههای مختلف کنار هم مینشستند، غزل و سپید و مثنوی میخواندند و کلماتشان را در محضر کسی زمزمه میکردند که خود سالها با شعر زیسته بود.
سنت دیدار شاعران با رهبر انقلاب، به سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی بازمیگردد؛ به روزگاری که آیتالله خامنهای پیش از آنکه در جایگاه رهبری قرار گیرد، در مشهد و تهران در حلقههای ادبی حضور داشت و بهعنوان مخاطبی جدی، شعر میشنید و نقد میکرد. همین سابقه ادبی باعث شد پس از تثبیت این دیدارها، جلسهای سالانه شکل بگیرد که بهتدریج به یکی از مهمترین رخدادهای شعر معاصر ایران تبدیل شد.
این دیدارها معمولاً در شب میلاد امام حسن مجتبی (ع) برگزار میشد؛ شبی که حالوهوای معنوی آن با شعر آیینی، اجتماعی و حتی عاشقانه در هم میآمیخت. شاعران دعوت میشدند، آثارشان پیشتر بررسی میشد و ترکیبی از چهرههای پیشکسوت و نسلهای تازه در کنار هم قرار میگرفتند. همین همنشینی نسلها، یکی از ویژگیهای مهم این محفل بود.
در طول سالها، طیفی متنوع از شاعران در این دیدارها حضور یافتهاند؛ از چهرههای شناختهشده شعر انقلاب تا شاعران جوانی که نخستین تجربههای جدی شعرخوانی خود را در همین محفل به دست آوردند.
شاعرانی، چون مرتضی امیری اسفندقه، یوسفعلی میرشکاک، علی انسانی، عباس براتیپور، هادی سعیدی کیاسری و محمدمهدی سیار در دورههای مختلف در این جلسات شعر خواندهاند. در کنار آنان، شاعران جوانتر نیز فرصت یافتند آثار خود را عرضه کنند؛ فرصتی که برای بسیاری، نقطه عطفی در مسیر حرفهایشان شد.
روایتهایی که از این دیدارها منتشر شده، نشان میدهد گاه یک نقد کوتاه، یک اشاره به ضعف یا قوت زبانی، یا حتی تحسین یک تصویر شعری، میتوانست مسیر فکری یک شاعر جوان را تغییر دهد. این محفل، برای برخی، سکوی دیده شدن بود و برای برخی دیگر، مجالی برای بازنگری در مسیر طیشده.
آنچه این دیدار را از بسیاری مراسم مشابه متمایز میکرد، شکل گفتوگو بود. پس از شعرخوانیها، رهبر انقلاب معمولاً درباره وضعیت شعر امروز، نسبت فرم و محتوا، جایگاه شعر در جامعه، زبان فارسی و حتی آسیبهای احتمالی شعر معاصر سخن میگفتند. تأکید بر استحکام زبانی، پرهیز از سطحینگری، توجه به حکمت در شعر و ضرورت پیوند شعر با مسائل اجتماعی و انسانی، از محورهای تکرارشونده این سخنان بود.
به همین دلیل، این محفل صرفاً یک شب شعر نبود؛ نوعی تریبون فرهنگی برای طرح دغدغههای کلان درباره شعر فارسی به شمار میرفت. در فضایی که بسیاری از جلسات ادبی محدود به خوانش و تشویق میشوند، این دیدار با نقد و تحلیل همراه بود و همین، به آن وجهی جدیتر میبخشید.
نمیتوان ادعا کرد که این محفل بهتنهایی جریان شعر ایران را شکل داده است، اما بیتردید در تثبیت و تقویت جریان موسوم به «شعر انقلاب» نقش مهمی داشته است. حمایت از شاعران جوان، توجه رسانهای گسترده به اشعار خواندهشده در این دیدار و انتشار گسترده بیانات مطرحشده، باعث میشد موضوعات و مضامین مطرحشده در این جلسات، در فضای ادبی کشور بازتاب پیدا کند.
همچنین این دیدارها به تثبیت جایگاه شعر بهعنوان هنری اثرگذار در گفتمان فرهنگی کشور کمک کرد؛ آن هم در دورانی که بسیاری معتقدند شعر دیگر رسانه اول جامعه نیست، حضور سالانه شاعران در سطحی رسمی و ملی، به شعر نوعی اعتبار نمادین میبخشید.
اکنون و در سالی که این محفل بدون حضور میزبان دیرینهاش برگزار میشود، پرسشی جدی پیش روی جامعه ادبی قرار گرفته است: آیا این سنت به همان شکل ادامه خواهد یافت؟ آیا ساختار آن تغییر خواهد کرد؟ و مهمتر از همه، آیا آن گفتوگوی مستقیم و نقد چهرهبهچهره که بخش مهمی از هویت این جلسه بود، قابل جایگزینی است؟
شاید پاسخ این پرسشها هنوز روشن نباشد. اما آنچه مسلم است، این محفل طی سالها به بخشی از حافظه فرهنگی شعر معاصر ایران بدل شده است؛ حافظهای که در آن، شبهای نیمهرمضان با شعر و نقد و گفتوگو گره خوردهاند.
امسال، شعر همچنان خوانده خواهد شد. شاعران همچنان خواهند سرود. اما صندلی خالیِ میزبان، یادآور این حقیقت است که سنتهای فرهنگی نیز همچون شعر، به حضور انسانها معنا مییابند.