به گزارش شهربانو، خانهاش بوی چرم میدهد. تا در را باز میکنم، بوی نم پوست توی صورتم میخورد. اول کار خیال میکنم اینجا کارگاه است ولی کمکم که سرحرف باز میشود، معلوم میشود خانهاش همینجاست. در میان همین ریختوپاشهای چرم و رفتوآمدهای کارگران تصمیم گرفتهاست در حاشیه شهر زندگی کند و اشتغالی پویا برای زنان این منطقه بسازد.
فهیمه صوفی قلعهسنگی تولید محصولات چرمی را از یازده سال پیش شروع کردهاست، اما عمر کارهای هنری او به دوران کودکیاش برمیگردد، عمری هنری که حاصل آن هجده مدرک فنی و حرفهای است. «از همان دوران کودکی، مادرم دستم را میگرفت و کلاسهای هنری میبرد. میخواست هنرمند خانواده باشم. خواهر بزرگترم اهل این کارها نبود؛ بنابراین مادر تا قبل از اینکه دیر شود و بگویم علاقهای به هنر ندارم، من را از پنجم ابتدایی به کلاسهای هنری برد. با این آموزشها توقع خانواده این شده بود که اگر دوختودوز یا بافتنی دارند، حتما آن را انجام دهم! همین کلاسها و آموزشها باعث شد به هنر علاقهمند شوم. البته در خانواده پدری و مادریام افراد هنرمندی بودند که زمینه هنریام را تقویت کنند. پدر پدرم و مادر مادرم هردو خیاط هستند. مادربزرگم هرچند سنوسالش بالاست هنوز هم با چرخهای قدیمی پدالی خیاطی میکند. اوایل برحسب نیاز خودم و خانوادهام چیزهایی میدوختم و میبافتم تا اینکه وارد دبیرستان شدم. آنقدر به کارهای هنری علاقهمند شدهبودم که به رشته تحصیلی خودم که تجربی بود علاقه نداشتم، اما چون پدرم نظامی بود و برادر و خواهرهای دیگرم همه پزشکی و مهندسی خواندهبودند، من هم مجبور بودم در همین زمینه ادامه تحصیل بدهم. آن زمان به کارهای فنی و رشته فنی و حرفهای چندان توجه نمیکردند. این شد که رشتهام را ادامه دادم و دانشجوی پرستاری شدم، اما دوام نیاوردم. با روحیاتم جور نبود. یک ترم رفتم و ادامه ندادم.»
بعد از گرفتن دیپلم، از رشته پرستاری راهی دانشگاه میشود، اما روحیه هنری مانع از ادامه تحصیل میشود. با وجود مخالفت خانواده، درس و دانشگاه را کنار میگذارد و به هنر پناه میبرد. «نتوانستم دوام بیاورم. از دانشگاه زدم بیرون و سراغ کارهای هنری رفتم. تا سالها کار خیاطی و بافتنی و انواع دیگر هنرها را انجام میدادم. هجده دیپلم هنری گرفتم، از جواهردوزی و خیاطی بگیرید تا درباریدوزی و کچهبافی و نقاشی روی پارچه و غیره. به سفارش مزونها لباس عروس هم میدوختم و سفارش زیاد داشتم تا اینکه همراه با سفارش جواهردوزی برای لباس یکی از عروسخانمها، از من خواستند کیفی هم از جنس لباس آماده کنم. هیچ تجربهای در این کار نداشتم و اصلا نمیدانستم باید چهکار کنم. کیف دهانه میخورد و الگویی که طراحی کرده بودم تحمل وزن دهانه را نداشت. از طرفی، آسترکشی و ایست دادن به کیف را هم بلد نبودم. این شد که سراغ سازمان فنی و حرفهای رفتم تا آموزش تولید کیف را ببینم. آن زمان دورههای آموزشی کیف وجود نداشت. مثل الان آموزشهای مجازی هم نبود. این شد که به یک کارگاه تولید کیف معرفی شدم و یک ماه فشرده از صبح تا شب به کارگاه میرفتم تا کار را یاد بگیرم. تازه علاوه بر هزینهای که بابت آموزش به استاد کار پرداخت میکردم، به عنوان شاگرد باید کارهای دیگر کارگاه مثل نظافت آنجا را هم انجام میدادم. این رسم است و هر جایی بروی، باید این کارها را به عنوان شاگرد انجام دهی. خاطرم هست که هزینه کلاس ۳۴۰ هزار تومان بود و من یک لباس برای مشتری دوختم تا هزینه کلاس را تأمین کنم غافل از اینکه این دوره هزینههای زیادی دارد و تازه اول خرج است! شش ماه تمام این دوره را رفتم. قوانین آنجا مثل قوانین مدرسه و دانشگاه بود. بدون اجازه حق تردد نداشتیم. بیش از سه جلسه هم نباید غیبت میکردیم. خیلی سخت و قانونمدار بود. این دوره که تمام شد، بلافاصله دورههای سهماهه کفاشی را هم گذراندم. همزمان با مدرک گرفتن، وارد کار چرم شدم.»
از بیستودوسالگی مسیر زندگی هنری خود را مشخص و چرم را برای خلق هنر انتخاب میکند. کاری که انواع بدیهی آن کیف، کفش و جاکلیدی است، اما آن را به هرچه بتوان با چرم تولید کرد تبدیل کردهاست. «از یازده سال پیش وارد کار چرم شدم. همین که مدرکم را گرفتم، وارد کار شدم. هرچه با چرم قابل اجرا باشد تولید میکنیم، از کیف و کفش بگیرید تا طراحی داخل تریلی و دورفرمان ماشین و روکش صندلی خودرو. حتی خردهریزهایی مانند جاکنترلی هم تولید میکنیم. هیچ محدودیتی نداریم. برای شروع، خودم انتخاب کردم کارم را به حاشیه شهر ببرم. کارگاهی در بولوار طبرسی اجاره کردم و مشغول شدم. تا آن زمان واقعا شناختی از حاشیه شهر، زنان حاشیهنشین و مشکلات آنها نداشتم. الان سبک زندگیام بعد از سالها زندگی در این مناطق تغییر کردهاست. از اینکه برای زنان این منطقه کاری ایجاد کردهام واقعا خوشحالم، اما از شرایط سختی که دارند رنج میبرم. اوایلی که کار را راه انداخته بودم، به دنبال کسب درآمد بودم. از اینکه پولهای میلیونی به حسابم میآمد لذت میبردم، اما کمکم نگاهم تغییر کرد. الان ادامه کار و تداوم آن برایم مهم است. اینکه همیشه کاری برای خانمهایی که با هم همکاری داریم باشد ارزشمند است.»
او کارش را در حاشیه شهر شروع میکند و زنان را پای کار میآورد. همه آنچه را بلد است به شاگردان خود میآموزد تا آنها نیز به استادکارانی ماهر بدل شوند. «کار را که شروع کردم، علاوه بر بزرگترها به بچهها هم آموزش میدادم. دختر خودم هفتسالگی شروع کرد و یک سال بعد برای خودش استادکار شد. الان فقط به پانزده نفر از بچههای هشت تا یازدهساله آموزش دادهام و کارهایی که از دستشان بربیاید انجام میدهند. از نظر برخیها، کار این بچهها مورد قبول نیست و میگویند کودک کار حساب میشوند ولی از نظر من، بچهها وقتی هنر و حرفهای بیاموزند، آینده بهتری خواهند داشت. حتی میفهمند و درک میکنند که پول درآوردن چقدر سخت است و به خانواده بهویژه پدران خود خرده نمیگیرند. این موضوع را در زندگی خودم هم پیاده کردهام. دخترم اگر چیزی فراتر و بیش از نیازهای برنامهریزیشده بخواهد، باید خودش بخشی از هزینه آن را تأمین کند. کار چرم را بلد است و میتواند با تولید چند کار، درآمدی داشتهباشد. این رویه خانوادههای ما بودهاست و از این روش تربیت زیان نکردهایم. بچههایی هم که آموزش دیدهاند زیان نکردهاند. یکی از بچهها سه سال تمام برایم کار کرد و همه فوت و فن کار را یاد گرفت. الان برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته است و، چون مجبور است هزینههایش را تأمین کند، با همین اندوختهها کسبوکاری راه انداخته است و خیلی راضی است. چهار نفر از خانمها هم مستقل شده و برای خودشان کارگاه زدهاند. سه نفر از بچهها تهران رفتهاند و آنجا کار میکنند. الان ۳۵ خانم هم به صورتی ثبتی با من همکاری میکنند. هرکدام ردهبندی و سطحبندی دارند و کارهای مختلفی انجام میدهند. در کنار این افراد، حدود ۳۲ نفر هم غیرثبتی با کارگاه همکاری میکنند که، چون اتباع هستند ثبت نمیشوند. در کارگاه ما فقط ورود آقایان ممنوع است وگرنه برای بچهها و خانمها هیچ محدودیتی نیست. البته در بین افرادی که کار را به منزل میبرند، هستند خانوادههایی که مردان آنها هم کار را انجام میدهند ولی طرف قرارداد من خانمها هستند. در این سالها متوجه شدهام که در مناطق حاشیه شهر نیاز به کار همیشه هست. برای همین، سعی کردهام شرایطی ایجاد کنم که همیشه کار برای خانمها باشد. گستره مناطق کاری ما هم وسیع است. از گلشهر و بولوار طبرسی بگیرید تا بولوار شاهنامه و گلبهار سفارش کار میبرند.»
این کارآفرین سیوسهساله با شعار اینکه همه باید یک استاد کار بشوند، پیش میرود و کار را تا مرحله استادکاری به همه هنرآموزان خود میآموزد. او یک نکته را هم همیشه مدنظر دارد، اینکه در سراسر ایام سال کار برای تیم همراهش باشد. «وقتی کار چرم را شروع کردم، همه مجوزهای مورد نیاز را گرفتم. همه گواهیهای مهارت را هم کسب کردم، اما همیشه یک مشکل داشتم. آن هم این بود که در استان ما به صنایع دستی توجه نمیشد و جایگاه خوبی نداشت. خیلیها ارزش یک کار دستی و هنری را نمیدانستند و سر قیمتها چانه میزدند. این موضوع من را خیلی اذیت میکند، چون اعتقاد دارم هر کاری ارزشی دارد. برای همین، کارم را با شرکت در نمایشگاهها گسترش دادم و با سلیقه مخاطبان مختلف آشنا شدم. همه نمایشگاهها میرفتم، زیرا با حضور در نمایشگاهها میتوانستم برای همه ایام سال خانمها کار و سفارش هماهنگ کنم. در قراردادهایی که با هم میبندیم، من تعهد میدهم که تا مثلا سه سال به صورت دائم برای آنها کار تأمین کنم. آنها هم تعهد میدهند تا این مدت با من همکاری کنند. البته قراردادهای دختران را علاوه بر خودشان پدرها و زنان را همسران آنها نیز باید امضا کنند که همکاری داشتهباشند. هدف اصلی من این است که بچهها و خانمها آنقدر آموزش ببینند که خودشان یک استادکار شوند و مستقل کار کنند. حتی اگر مستقل شوند به آنها سفارش کار میدهم و از این موضوع راضی هستم. علاوه بر این، با مجوزی که دارم، میتوانم به بچهها مدرک بدهم و آنها را برای آزمون به سازمان فنی و حرفهای معرفی کنم تا مدارک لازم را کسب کنند و خودشان کارگاه راه بیندازند.»
او کارش را گسترش میدهد و علاوه بر بازارهای داخلی، وارد بازارهای خارجی نیز میشود. در خلال این ورود، کارگاه تولیدی خود را به خانه منتقل میکند، خانهای در حوالی خیابان مفتح که محل زندگیاش هم هست. «بعد از چند سال که از اجاره کارگاه گذشت، تصمیم گرفتم کار را به خانه بیاورم. به عبارتی، کار از خانه به خانه. خانمها همینجا میآیند و کارها را سفارش میگیرند. اگر آموزشی نیاز باشد میبینند و سفارشها را در خانه خودشان انجام میدهند. همه از این رویه راضی هستند و باعث گسترش و راحتی کار برای خانمها شده است که میتوانند در کنار خانواده و در خانه، هم به امور خانهداری برسند هم کار کنند و درآمد داشته باشند. همراهی آنها برای من خیلی مهم است. تا دستهای آنها نباشد کار من معنی پیدا نمیکند. الان هر هفته فقط هزار کیف جیبی تولید میکنیم که یکی از تولیدات ماست. ابتدا با برند صوفی وارد بازار شدم، اما بعد از مدتی در عرصه بینالمللی، مجبور شدم برند را تغییر دهم و نامی انگلیسی بگذارم. برای همین از سرواژههای نام خانوادگیام استفاده کردم. الان عمده صادراتی که داریم به عمان است، اما از کشورهای دیگری مانند کانادا و آلمان هم سفارش داشتهایم. برای حذف واسطهها در ارسال کالاها به دنبال گرفتن مجوز از اتاق بازرگانی هم هستم. متأسفانه هزینه زیادی برای صادرات باید به واسطهها بپردازیم که سود کار را کم میکند. برای صادرات هم به خیلی از موارد از جمله ذائقه مخاطب توجه کردهایم. کاری که به کانادا میرود با کاری که به عمان میرود از نظر سبک و متریال متفاوت است. این موضوع درباره کارهای داخلی هم صدق میکند. سلیقه مردم تهران با مشهد و مردم مشهد با اصفهان خیلی متفاوت است. ما همیشه به این تفاوتها توجه میکنیم. گاهی هم به خلق ایدههای نو دست میزنیم و ثبت صنفی و کارهای شناسنامهدار داریم. تا کنون پانزده کار چرم و سه کار سوزندوزی را در کشور ثبت اثر و شناسنامهدار کرده و حق و حقوق اثر را برای خود حفظ کردهایم. این ثبتها به این دلیل است یک وقتهایی از کارهای روتین و تکراری میگذریم و در تعداد محدود کارهای خاص میزنیم که شاید تنها دو نمونه از آنها تولید شود ولی خاصاند و قیمت ویژه دارند. به سفارش مشتری هستند و چرم را با هرچه بخواهند ترکیب میکنیم تا کاری ویژه تولید کنیم.»
او برای ایدهها هزینه میدهد و یک گروه ایدهپرداز از خانمهایی که همکارش هستند دارد. برای ایدهها سرمایهگذاری میکند و وقتی به بار نشستند، ایدهپرداز را در سود سهیم میکند. خانم صوفی برای کار زنان حاشیه شهر و نیازهای آنان ارزش قائل است و با زندگی در این مناطق با اینکه میتواند این کار را نکند، همراهی خود را اثبات کردهاست. کار او نهتنها تولید بلکه یک سبک زندگی همراه با ایمان و خلاقیت است.