منطقه امروز در وضعیتی قرار گرفته است که نه میتوان از ثبات سخن گفت و نه از جنگی تمامعیار. آنچه اکنون بر فضای سیاسی و امنیتی غرب آسیا سایه انداخته، نوعی «تعادل ناپایدار در لبه پرتگاه جنگ» است؛ وضعیتی شکننده که بیش از آنکه حاصل حلوفصل اختلافات باشد، نتیجه مهار موقت تنشها و موازنهای ناپایدار میان بازیگران مختلف است.
در چنین شرایطی، هر تحول پیشبینینشده یا تغییر در محاسبات طرفها میتواند بهسرعت معادلات موجود را برهم بزند و منطقه را بار دیگر بهسمت درگیری نظامی سوق دهد. بااینحال، باید دقت داشت که اراده بازیگران اصلی، بهویژه ایران و آمریکا، بر کنترل فوری سطح تنش قرار دارد. نه ایران و نه آمریکا، در شرایط کنونی، تمایلی فوری به ازسرگیری جنگ گسترده ندارند.
برای ایالاتمتحده، صرفنظر از ادبیات تهاجمی دونالد ترامپ، ازسرگیری جنگ بهمعنای ورود به وضعیتی بیانتها و باتلاقگونه است که یادآور خاطره ویتنام خواهد بود. همچنین، نباید فراموش کرد که دونالد ترامپ در جریان انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، وعدههایی را مطرح کرده بود که اکنون عملا از آنها عقبنشینی کرده و حتی به آنها خیانت کرده است.
ایران نیز بر اساس رویکرد سنتی خود یعنی صبر استراتژیک، تلاش میکند جنگ را فعلا در منطقه خاکستری کنترل کند تا بتواند در ادامه، منافع بیشتری را مطالبه نماید. البته، «بحران فرسایش» جایگزین جنگ بزرگ، خود وضعیتی شکننده است که هزینهها را بهطور تصاعدی افزایش میدهد.
به باور من، ما بهسمت یک جنگجهانی یا جنگ بزرگ منطقهای به سبک قرن بیستم نخواهیم رفت؛ اما بهطورقطع، وارد بحران فرسایش و تناوب بحران و تصادم در غرب آسیا خواهیم شد. در این وضعیت، نه صلحی پایدار برقرار خواهد شد و نه جنگی تمامعیار رخ خواهد داد؛ آنچه امروز تحت عنوان «وضعیت نه سرخ، نه سیاه» از آن یاد میشود.
بااینحال، قابل پیشبینی است که مدل فشار متقابل، شامل ترورهای هدفمند، حملات سایبری و نبردهای نیابتی، بهطورویژه ادامه یابد. میتوان گفت وضعیت خاورمیانه امروز به یک «دیگ زودپز» در آستانه انفجار تبدیل شده است؛ اما کانالهای دیپلماتیک بهعنوان «سوپاپهای اطمینان»، در تلاشاند فشار د اخلی در خلیج فارس، تنگه هرمز و مشخصا غرب آسیا را کنترل کنند.
هر خطای محاسباتی یا تلاشی برای تخریب این فرایندهای دیپلماتیک، میتواند تبعات ناخوشایندی بههمراه داشته باشد و منجر به تشدید آنارشی و درگیریها در منطقه شود. بازیگران منطقهای و فرامنطقهای در مسئله جنگ با ایران، دارای واگراییها و همگراییهای متفاوتی هستند. منافع این کشورها دستخوش تحولات ویژهای شده است.
عمان و پاکستان، از ابتدا تلاش کردهاند نقش میانجی را ایفا کنند. ترکیه، نگرانیهای ویژهای دارد. پس از جنگ دوازدهروزه، این ذهنیت در آنکارا شکل گرفته که پس از ایران، هدف بعدی رژیم صهیونیستی، ترکیه خواهد بود. ترکیه در سوریه پس از اسد با واقعیتهایی مواجه شد که درک درستی از آنها نداشت.
این دیدگاه وجود دارد که اسرائیل بهدنبال مهار و تضعیف ترکیه است و ممکن است در مناطق کردنشین دست به اقداماتی برای تهدید امنیت ملی ترکیه بزند. امارات و بحرین نیز از ابتدا نقش «خرابکار» را ایفا کردهاند. اماراتیها اقدامات نظامی مخفیانهای علیه ایران انجام دادهاند (مانند تخریب تأسیسات نفتی) و همکاریهای اطلاعاتی و نظامی با اسرائیل داشتهاند. بحرین نیز رویکردی مشابه امارات را دنبال کرده است. قطر نیز نقش مشابهی را ایفا کرده است.
عربستانسعودی هم در روزهای ابتدایی جنگ تمایلی به جنگ آمریکا علیه ایران نداشت، اما زمانی که دود این جنگ به چشم ریاض رفت، عربستانسعودی نیز تغییررویه داد. امروز، عربستان نگرانیهای مشترکی با ترکیه دارد. درمجموع، میتوان گفت که بهجز امارات و بحرین، سایر کشورهای خاورمیانه تلاش میکنند وضعیت تنش بین ایران و آمریکا را مدیریت کنند.