ما درگیر جنگی تمامعیاریم. همه شئون زندگی ما را دشمن غدار هدف گرفته است. برای همین هم همه جبههها را به سوی ما گشوده است و باید ما نیز چنان برخیزیم که در برابر هر خطای او یک خط روشن رقم بزنیم. در برابر هر کنش او، هم واکنشی درخور داشته باشیم و هم در گام دوم برای هجوم به مبانی و بنیانهای او قدم پیش بگذاریم.
در این میان، رسانه، خود یک جبهه است؛ جبههای که دیگرساحات نبرد را هم پوشش میدهد. به همین دلیل است که میگوییم رسانه دیگر فقط یک «کانال انتقال اطلاعات» نیست. رسانه در یک نقش خود، «خط مقدم جبهه امنیت روانی» است. با این نگاه، خبرنگار نیز صرفا یک «شاهد عینی» نیست که به نقل وقایع بپردازد، بلکه «معمار امید» و «مهندس آرامش» در کالبد جامعه است.
وظیفه رسانه ایرانی در دوران بحران، فراتر از آن است که صرفا «آنچه هست» را بازگو کند. اگر رسانه فقط به بازنمایی صرف اخبار جنگ و تهدید بپردازد، ناخواسته همانی را انجام داده است که دشمن برای ناخودآگاه او برنامهریزی کرده است. یعنی از او برای تولید اضطراب و تضعیف بنیه روانی ملت بازی گرفته است. رسانه راهبردی، مجموعهای است که میداند چگونه میان «گزارش واقعیت» هرچند تلخ باشد و «جلوگیری از فروپاشی روانی جامعه» توازنی حرفهای برقرار کند.
بهواقع، خبرنگار امروز باید بتواند از چالش انکار واقعیات، روایت فاجعهمحور و «ترسآفرینی ناخواسته» عبور کند و به نگاه و نقشآفرینی راهبردی از دل خاکستر اخبار ناگوار، به تولید امید بپردازد و ایده پایداری را جستوجو کند.
او باید بداند که گزارش توانمندیهای دفاعی، گزارش از همبستگی مردمی و روایت داستانهای پیروزی کوچک در میانه سختیها، دقیقا همان «سوخت امید» است که هم به پرتاب موشکها به قلب مواضع دشمن کمک میکند و هم موتور عبور جامعه را از کوچههای استرس و اضطراب فراهم میکند. همه میدانیم که نقش حیاتی رسانه در تولید «قدرت ملی»، در «توسعه آرامش» نهفته است. قدرت ملی، فقط با سختافزار و جنگافزار و حتی ظرفیتسازی اقتصادی ساخته نمیشود.
در کنار همه این واجبات راهبردی، قدرت ملی، در میزان اعتماد ملی به آینده و در استحکام پیوند میان ملت و نظام خود نهفته است. زمانی که جامعه در میان استرسهای جنگی، احساس امنیت روانی و انسجام داخلی داشته باشد، درواقع، قدرتمندترین سپر دفاعی را در برابر دشمنان خارجی فعال کرده است.
رسانهها و خبرنگاران رسمی و انسان-رسانههای ما که در فضای مجازی مشغولاند، باید هوشمندانه کلمات و تصاویر خود را انتخاب و بارگذاری کنند تا به «تبر اضطراب» تبدیل نشود، بلکه از هرکدام یک «نهال امید» بروید. برای این هم رسانهنگار باید بتواند با شناخت درست و روایتگری استوار، از نظام ادراکی جامعه مراقبت کند تا در عین فهم آنچه در میدان میگذرد، بهجای گرفتاری در مرداب هیستریهای کاذب، به «آگاهی پویا» برسد؛ آگاهیای که در آن مردم از ظرفیتهای میدانی و هوشیاری خیابانی و قدرت ایستادگی ملی خود آگاه باشند.
این آگاهی است که پمپاژ یأس و ناامیدی رسانههای بیگانه را ناکام میگذارد. این رهگذار به «توسعه آرامش» نیاز دارد؛ آرامشی که نه از حصر خبر و حبس دادهها، که از بازشناسی واقعیت برمیآید.
ما باید یاد بگیریم که چگونه با روایت «امکانها» بهجای «ناامیدیها» و با تمرکز بر «قدرت پایداری» بهجای «ضعف ناشی از ترس»، به جامعه خود «ایمنی روانی» و «اعتمادبهنفس ملی» بدهیم. این هم فقط ناظر به میدان جنگ و پیامدهای آن نیست که توجه ویژه به ساحتهای دیگر زندگی و سازندگیهای مدام زیر بمباران میتواند به اعتماد و امید و آرامش ضریب دهچندان بدهد.
با همین نگاه است که ما در مدیریتشهری جهانشهر برکت و کرامت کوشیدهایم که سهچندان و سهشیفته کار کنیم تا پروژهها بهموقع برسند و سهمی در تولید امید داشته باشیم. ما به سهم خود فضا را فراهم میکنیم تا رسانهها بتوانند با گزارشهای دقیق از آنچه به دست فرزندان ایران در مشهدالرضا (ع) اتفاق میافتد، در مهندسی آرامش جامعه موفق باشند.
قطعا مشهد با ظرفیتهای ممتاز و پروژههای متمایز روی زمین و زیر زمین که در جریان است، میتواند به تولید «روایتهای امیدمحور» کمک کند که خود در مهندسی امید جایگاه بااحترامی خواهد داشت. ما با رسانههای شهری در ساختن شهری پر از امید به فرداهای روشنتر میاندیشیم؛ دقیقا مقابل طراحی دشمن برای تاریکی فردای ایران. پیروزی با ماست، انشاءا....
در پایان با گرامیداشت یاد و خاطره شهید والامقام محمود صارمی و همه شهدای عرصه آگاهی و روایت، فرارسیدن روز خبرنگار را به همه خبرنگاران، عکاسان خبری، سردبیران، مدیران مسئول، فعالان رسانهای و همه جهادگران عرصه اطلاعرسانی صمیمانه تبریک عرض میکنم و از مجاهدتهای خالصانه، نقدهای منصفانه، همراهی مسئولانه و تلاشهای شبانهروزی در انعکاس حقیقت، امیدآفرینی و بازتاب خدمات خدمتگزاران مردم، صمیمانه سپاسگزاری مینمایم.