صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

روایتی از جامعه، علما و رویدادهای مشهد مقدس در سال‌های نخست قرن چهاردهم خورشیدی | سفری که ختم به خیر شد

  • کد خبر: ۴۳۸۷۴۵
  • ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۳
نگاهی به سفرنامه سید محمد اشرفی شیرازی که به تازگی منتشر شده است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ سال ۳۴۷ قمری، صاحب‌بن‌عباد که ۲۱ سال بیشتر نداشت، به همراه مؤیدالدوله عزم سفر بغداد کرد. او قصد داشت در این سفر، دانشمندان و سیاست‌مداران آن دیار را ببیند و از محضرشان کسب فیض کند و گاه نیز در برابرشان اظهار فضل کند. او در انتهای این سفر تصمیم گرفت تا گزارشی از مسیر رفته و تجربه‌ای که کسب کرده را برای استاد خود، ابن‌العمید بنویسد. 

او نام این رساله را «روزنامجه» گذاشت. در حقیقت این نخستین رساله‌ای است که در ژانر سفرنامه‌نویسی در تمدن اسلامی نگاشته شده است. در طول تاریخ پرفراز‌ونشیب اسلامی نیز برخی از دانشمندان یا سیاحان سفرنامه‌هایی نوشته‌اند که امروز به دست ما رسیده‌است.

صاحب‌بن‌عباد در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی، سید محمد موسوی شیرازی که خود از عالمان دینی و مبلغان شیعی بود، سفری از کرمانشاه به قصد زیارت علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) آغاز کرد. او در این سفر از کشور‌ها و شهر‌های مختلفی دیدن کرد و مشاهدات خود را در قالب سفرنامه نگاشت. این سفرنامه اکنون در قالب کتابی به نام «تمام راه جنگل بود» توسط نشر چشمه روانه بازار شده است.

این اثر در حقیقت یادداشت‌های شخصی اوست که در دفترچه‌ای با جوهر مشکی و کمترین خط خوردگی نوشته است. سبک نوشتاری‌اش بی‌تکلف و ساده است، اما تلاش دارد تا کوچک‌ترین جزئیات را از قلم نیندازد، به ویژه در توصیف مساجد و خیابان‌ها. در این نوشته قصد داریم تا مشاهدات او از مشهد در سال‌های نخست قرن چهاردهم خورشیدی را روایت کنیم.

عالمی شیرازی تبار

سید محمد اشرفی شیرازی، مشهور به «سلطان الواعظین»، از ستارگان درخشان آسمان فقاهت و خطابه در قرن چهاردهم هجری بود. او که شجره‌اش به خاندان بزرگ سادات شیراز و فرزند برومند سیدعلی‌اکبر اشرف‌الواعظین می‌رسید، در بهار سال ۱۲۷۶ خورشیدی (ذیقعده ۱۳۱۴ قمری) در تهران دیده به جهان گشود؛ مردی از تبار اندیشه و سخن که پس از عمری مجاهدت قلمی و زبانی، در ۱۶ مهرماه۱۳۵۰خورشیدی در زادگاه خویش چهره در نقاب خاک کشید.

او مصلحت‌اندیشی محافظه‌کارانی را که سکوت در برابر مباحثات علمی را به بهانه پرهیز از رنجش خاطر دیگر مذاهب روا می‌دانستند، برنمی‌تافت و این گوشه‌نشینی و خاموشی را مایه زیان و خسران عالم تشیع قلمداد می‌کرد. همواره با استدلال و بیانی استوار گام در میدان گفت‌و‌گو می‌نهاد و حاصل همین ایستادگی علمی، اثر ماندگار او یعنی کتاب «شب‌های پیشاور» شد.

سلطان الواعظین در مسیر کمال، مرز‌ها را درنوردید و به سرزمین‌های عراق، سوریه، فلسطین، اردن، مصر، پاکستان و هندوستان سفر کرد. او در این هجرت‌های علمی، با پیروان ادیان و مکاتب گوناگون از یهودیان و مسیحیان گرفته تا برهمائیان و علمای اهل سنت به مباحثه نشست. دستاورد این سفر‌های پربار، آثاری ارزشمند همچون «صد مقاله سلطانی» در رد شبهات یهود و نصارا، و نیز کتاب دو جلدی «گروه رستگاران یا فرقه ناجیه» بود.

هنوز سنین جوانی را سپری می‌کرد و اندکی بیش از سی بهار از عمرش نگذشته بود که در ربیع‌الاول ۱۳۴۵ قمری، پس از زیارت خانه خدا، راه دریا پیش گرفت و قدم به کراچی و سپس شهر‌های بزرگ شبه‌قاره هند نظیر بمبئی، لاهور، پنجاب و حیدرآباد گذاشت. آوازه فضل و بلاغتش پیش از او رسیده بود؛ از این رو به اصرار یاران و شیفتگان، جلسات مناظره متعددی را با علمای هندو و دیگر مذاهب اسلامی آراست. در همین اثنا، دیدار و گفت‌وگویی تاریخی میان او و مهاتما گاندی رقم خورد که در آن، استدلال‌های محکم وی بر رهبر هند فائق آمد و مشروح این مصاحبه و دیدار در جراید آن روزگار هند منعکس شد.

در شعبان همان سال، به دعوت سید عنایت‌علیشاه نقوی (مدیر جراید نجف) و محمد سرورخان (از متنفذین خاندان قزلباش پاکستان)، جهت ایراد سخنرانی به زبان فارسی راهی سیالکوت و سپس پیشاور در مرز افغانستان شد. عصرگاهان، حسینیه «عادل‌بیک رسالدار» مأمن مشتاقانی بود که برای شنیدن سخنرانی‌های پرشور او در اثبات امر امامت گرد می‌آمدند؛ مجالسی که گاه تا سه ساعت به درازا می‌کشید.

سرانجام در همین ایام، دو تن از علمای اهل سنت ملتانِ کابل به نام‌های حافظ محمد رشید و عبدالسلام به دیدار او شتافتند و بدین ترتیب، سلسله مناظراتی نفس‌گیر آغاز شد که ۱۰ شب به طول انجامید. این نشست‌های پرشور علمی که در منزل میرزا یعقوب‌علی برقرار می‌شد، پس از فریضه مغرب و عشا آغاز شده و گاه تا سپیده‌دم و طلوع فجر ادامه می‌یافت.

در محفل گرم این مناظرات، افزون بر دویست شنونده از شیعه و سنی، چهار خبرنگار نیز حضور داشتند که جزئیات گفت‌و‌گو‌ها را ثبت و هر بامداد در مطبوعات منتشر می‌کردند. سال‌ها بعد، سلطان الواعظین با گردآوری و تدوین همین گزارش‌های مطبوعاتی، کتاب شریف «شب‌های پیشاور» را به زیور طبع آراست تا سندی ماندگار از آن شب‌های پرشور علمی برای آیندگان به یادگار بماند.

سفرنامه‌ای از هند تا مشهد

سید محمد در تابستان سال ۱۳۰۵ خورشیدی که سی سال بیشتر نداشت به قصد زیارت امام رضا (ع) از کرمانشاه خارج می‌شود. او ابتدا به عتبات می‌رود و پس از زیارت عازم هند می‌شود تا از آن مسیر به سمت مشهد حرکت کند. با ورود به هندوستان یکی از روزنامه‌های آن دیار خبر ورود او را منتشر می‌کند.

همین خبر باعث می‌شود تا بزرگان شیعه و علمای آن منطقه به دیدارش بشتابند و از او بخواهند که در این منطقه منبر برود و به سؤالات مردم پاسخ دهد. در طول اقامت در این منطقه مناظراتی نیز با برخی علمای اهل سنت آن دیار اتفاق افتاد. ماحصل آن مناظرات در کتابی به نام «شب‌های پیشاور» منتشر شد. 

او در مقدمه کتاب می‌نویسد:

«در ربیع‌الاول سال ۱۳۴۵ هجری قمری در حالی که مرحله سی‌ام عمر خود را طی می‌نمودم، پس از تشرف به عتبات عالیات و فراغت از زیارت قبور ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین از طریق هندوستان عازم عتبه‌بوسی امام هشتم مولانا ابوالحسن الرضا حضرت علی‌بن‌موسى علیه و على آبائه و اولاده ائمة الهدى آلاف التحیه والثناء گردیده، پس از ورود به کراچی و بمبئی- که دو شهر مهم بندری هندوستان بود - برخلاف انتظار خبر ورود داعی را جراید مهمّه نشر دادند. 

دوستان قدیمی و احباب صمیمی و ایمانی از اَقصی بلاد هند مطلع [شده]داعی را دعوت بدان صوب نمودند به حکم اجبار اجابت دعوات نموده، به دهلی و آگره و لاهور پنجاب و سیالکوت و کشمیر و حیدرآباد بهار و لپور و کویته و سایر شهر‌ها رفته و در هر کجا که وارد می‌شدم با تجلیلات بی‌سابقه ملّی مورد استقبال واقع [می‌شدم]و در غالب این شهر‌های مهم از طرف علمای ادیان و مذاهب، باب مناظرات باز می‌شد.»

«شب‌های پیشاور» شهرت زیادی در بین مردم پیدا کرد و تا به امروز نیز منتشر می‌شود. در حقیقت این سفر که برای عتبه بوسی امام هشتم (ع) آغاز شد در میانه راه سبب رویدادی ماندگار که نتیجه آن اثری به یادماندنی در تاریخ معاصر شیعه شد.

سلطان‌الواعظین پس از گزارش حضور خود در هند و پاکستان و سفر به شهر‌های مختلف آن دیار اطلاعات ارزشمندی از تنوع مذهبی و دینی انجام می‌دهد. در حقیقت این سفرنامه از چند منظر اهمیت دارد.

*اطلاعاتی از جغرافیای شهر‌های عراق، هند، پاکستان و ایران
*اطلاعاتی درباره هزینه‌های سفرش
*گزارشی از علمای شیعه و زندگی آنها
*اطلاعاتی درباره وضعیت شیعیان هند و پاکستان

روایت سلطان‌الواعظین از ارض اقدس

سلطان‌الواعظین در اسفند سال ۱۳۰۵ خورشیدی از راه تربت پس از طی طریق در گردنه‌های سخت به مشهد می‌رسد. از آنجا که وقتی به هند رسید و روزنامه‌های آن دیار خبر رسیدنش به آنجا را مخابره کردند، اما به محض رسیدن به مشهد کسی از حضورش خبردار نشد. خانه‌ای در مشهد اجازه کرد و به زیارت امام (ع) مشرف شد.

یکی از کسانی که در جای جای این سفرنامه از او یاد شده و همیشه همراه سلطان‌الواعظین بوده فردی به نام میرزا علی اصغر زرگرباشی است. در روز‌های حضورش در مشهد همیشه بر در مغازه این فرد حضور داشته و زمان‌هایی در حجره او سپری می‌کرده است. از قرار معلوم او از بازاری‌های شناخته شده مشهد بوده است. در مدت حضور او منبری‌های مشهد از او خواستند تا در حرم رضوی و دیگر مکان‌ها به وعظ بپردازد ابتدا ممانعت کرد، اما در طول این سفر در مساجد چندین بار به منبر رفت.

یکی از نکات بارز این سفرنامه ثبت اسامی عالمان، دانشمندان، وعاظ، سیاسیون و بازاریان مشهد در اوایل قرن چهاردهم خورشیدی است. او حتی سمت اجرایی برخی از این افراد را به دقت ثبت کرده است و از این جهت امتیاز ویژه‌ای محسوب می‌شود. در ادامه به ذکر نام برخی از این افراد و معرفی مختصر آنها خواهیم پرداخت.

توصیف وقایع و برخی مکان‌های مشهد

سلطان الواعظین برخی از رویداد‌های خاص مشهد و همچنین مکان‌هایی که برای دیدن رفته را توصیف کرده است. از جمله در روز‌های نخست حضورش در مشهد ماجرای زیارت نظامی‌های مشهد را توصیف می‌کند و می‌نویسد: «.. صدای موزیک برخاست. سؤال کردم چه خبر است؟ گفتند: نظامی‌های ساخلو مشهد هستند که در هر شب جمعه می‌آیند به زیارت حضرت.

به همان طریق نظام با موزیک آمدند مقابل بست، موزیک را خوابانده وارد صحن شدند. ما هم عبورا رفتیم. امان‌ا... میرزا سرتیپ فرماندهی قوای لشکر شرق آمدند، تعظیمی نموده. خادمی بالای منبر زیارت خوانده بعد از اتمام زیارت یک نفر از نظامی‌ها با صدای غراء دعا به اساس سلطنت و بقای ملک و مملکت نموده بعد فرمانده آمده پنجره را بوسید. قشون هم رفتند.»

نکته مهم درباره این رویداد این است که در اسناد تاریخی این آیین نیایش از دهه ۱۳۱۰ خورشیدی آغاز شده است. افسران و سربازان لشکر خراسان از گذشته‌های دور در مراسم مذهبی و اجتماعات دینی شرکت می‌کردند.

از دهه ۱۳۱۰ به دستور فرمانده لشکر، «مراسم سلام نظامی و نیایش» در اولین پنجشنبه هر ماه، با حضور ۴ هزار نفر از نیرو‌های لشکر در حرم امام رضا (ع) برگزار می‌شد. اما این سند تاریخی نشان‌دهنده آن است که پیش از این تاریخ هر شب جمعه نظامی‌های لشکر شرق این سنت نیایش را با توصیفی که در کتاب آمده اجرا می‌کردند.

حمام نصرت‌الملک

او در بخشی از سفرنامه نام یکی از حمام‌های قدیمی مشهد به نام «نصرت الملک» را می‌برد. در حقیقت این حمام در کوچه نصرت‌الملک و خیابان شاهرضای قدیم قرار داشت. اما نصرت الملک که بود؟ علی‌مردان خان کلالی، رئیس ایل تیموری بود. در دوره او، ترکمن‌تازی‌ها امنیت مردم را به خطر انداخته بودند. سواران علی‌مردان خان در بنای «سنگ‌بست» در نزدیکی مشهد مستقر شدند و توانستند جلوی این حملات را بگیرند.

ناصرالدین شاه در سفر اولش به خراسان، به پاس این خدمات، لقب «نصرت‌الملک» را به او داد. علی‌مردان خان هم‌زمان دو سمت مهم داشت: امیر قوای خراسان و سرحددار و رئیس ایل و سوار تیموری. او در حوالی جایی که امروز به خیابان «خسروی‌نو» معروف است، بنا‌هایی برای مردم ساخت؛ از جمله: حوض نصرت‌الملک و حمام نصرت‌الملک. باغی هم داشت که بعد‌ها به پسرش رسید. علی‌مردان خان بعد‌ها از سمت امیری قوای خراسان عزل شد و چند سال بعد در مشهد درگذشت. پیکرش در حرم مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

مجلس هشتم شوال

در روز ۲۱ فروردین ۱۳۰۶ خورشیدی که مصادف با هشتم شوال بود تلگرافی از سمت آیت‌ا... حاج‌آقا حسین قمی به مشهد رسید. در این تاریخ او هنوز در مشهد اقامت نکرده و مدتی بعد از عراق به مشهد آمدند و در این شهر ماندند. سلطان الواعظین متن این تلگراف را این‌گونه توصیف می‌کند:

«امروز صبح دوشنبه هشتم است، برخاسته حرم مشرف شدیم. بعد از خروج از حرم در مسجد گوهرشاد جمعیت کثیری دیدیم، معلوم شد که در چند یوم قبل تلگرافی از آقای حاج آقا حسین قمی مجتهد که کربلا مشرف هستند آمده جهت حاج شیخ مهدی واعظ که، چون سال گذشته در هشتم شوال قبور ائمه بقیع را وهابی‌ها خراب نمودند لازم است این روز را عزاداری بشود، فلهذا ادارات دولتی و دکاکین بسته و تعطیل و از طرف مجمع علوی مجلس بزرگی در ایوان مقصوره تشکیل، تمامی علما و بزرگان حاضر. ما هم به اتفاق آقای صدر رفتیم جمعی آمدند که شما ممبر بروید، قبول ننمودم، هر چه اصرار کردند رد کردم چند نفری خوانده دسته‌جات محلات با حالت عزا آمدند، سینه‌زن‌های بسیار.

آقای حاج اعتماد الواعظین خواندند، بعد آقای حاج شیخ مهدی ممبر رفته، بدون مقدمه ایستاده، سر برهنه کرده، آقایان ذاکرین را خواندند، آقایان هم آمدند. حاج شیخ مهدی به زیر آمد در عرشه آقای صدرالمتکلمین و آقا شیخ مرتضی عیدگاهی و در پله دویم آقا شیخ غلامرضای طبسی و آقا میرزا حسن اشرف الذاکرین یزدی و در پله سیم آقای تائب و جمع دیگر. اول عماد‌الاسلام خواند بعد میرزا حسن و بعد طبسی و بعد عیدگاهی و بعد آقای صدر یا ا... گفته ختم نمودند.»

ماجرای ۲ فتوا

سلطان‌الواعظین ماجرایی را نقل می‌کند که در آن دوره یکی از عرصه‌های کشمکش میان سنتی‌ها و متجددان بوده است. وی می‌نویسد: «صبح سه‌شنبه شانزدهم است. برخاسته حرم مشرف شده، بعد به حجره جواهری رفتیم.

در آنجا میرزا اسماعیل ترک مسئله گوی تائب، چند حکم از آقای آقا سید ابوالحسن اصفهانی و آقای آقا میرزا محمد حسین نائینی و مرحوم آقا سید محمد فیروز آبادی که در هفت ماه قبل وفات نمودند ارائه دادند که دال است بر حرمت مدارس جدیده و فرستادن اطفال بنات و بنین را در مدارس کنونی ایران. آشوب غریبی در شهر است.

بسیاری از مسلمین و متدینین اطفال خود را از مدارس خارج نمودند حتی آنکه یکی از مدارس که معروف به «محمدیه» است به واسطه نرفتن معلمین و اطفال تعطیل شده».

نخستین مدرسه دخترانه نوین مشهد را فروغ آذرخشی تأسیس کرد. فروغ آذرخشی (بانو فروغ) سال ۱۲۹۴ خورشیدی دبستان خود را در مشهد، محله سرشور تأسیس کرد. اول کار با سه دانش‌آموز در کلاس اول و چهار دانش‌آموز در کلاس دوم شروع کرد و کم‌کم کلاس‌های سوم، چهارم و پنجم را هم راه انداخت.

تا آن موقع فرصت نکرده بود مراسم افتتاح رسمی برگزار کند، برای همین در سالروز تولد پیامبر (ص) جشن مفصلی به عنوان افتتاحیه مدرسه گرفت. بودجه مدرسه را اول با هزینه شخصی خودش، کمک برادرهایش و خیران شهر و شهریه دانش‌آموزان تأمین می‌کرد، ولی بعدا که هزینه‌ها بیشتر شد، از شرکت فرهنگیان ماهی ۳۰ تومان کمک می‌گرفت. 

بر اساس اسناد، این مدرسه سال ۱۳۰۹ خورشیدی بعد از ارزیابی اداره معارف، به عنوان یکی از مدارس ملی تأیید شد و از آن اداره کمک ماهیانه می‌گرفت. با این حال باز هم با مشکلاتی مثل کمبود بودجه و مکان، نداشتن حمایت مسئولان، استقبال نکردن والدین از مدارس دخترانه و نگرانی از سرنوشت دختران تحصیل‌کرده دست و پنجه نرم می‌کرد. 

یک عده مخالف هم از راه‌های مختلف تهدیدش می‌کردند و می‌ترساندنش. اما فروغ با پشتکار ادامه داد و در مقابل مخالفان ایستاد. در خاطرات آقای قدوسی، یکی از معلم‌های مدرسه، نوشته شده است: «برای اینکه تندرو‌ها یورش نیارن و تابلو مدرسه رو نشکنن، به توصیه دکتر حجازی تابلو رو با ریسمون به پشت‌بام وصل کرده بودن و هر وقت می‌شنیدن یه عده می‌خوان حمله کنن، فورا تابلو رو از پشت‌بام به بالا می‌کشیدن. تجمع‌کننده‌ها هم که می‌دیدن تابلویی نیست، می‌رفتن!»

***

به روایت کتاب «تمام راه جنگل بود»

بزرگانی که سلطان الواعظین در مشهد با آنان دیدار کرد

شیخ غلامرضا طبسی

شیخ غلامرضا واعظ طبسی، متولد ۱۲۷۴ در طبس، از همان نوجوانی به تحصیل علوم دینی روی آورد و پس از گذراندن دوره مقدماتی در زادگاهش، در سال ۱۳۰۱ به قم هجرت کرد تا در حوزه تازه‌تأسیس آیت‌ا... حائری به تحصیل بپردازد. وی نزد بزرگانی، چون آیت‌ا... مرعشی نجفی و آخوند ملا علی همدانی دوره سطح را گذراند و هم‌زمان با تحصیل، به تهذیب نفس نیز توجه ویژه داشت.

صدای رسا و سخنرانی‌های مسلسل‌وارش چنان شهرتی یافت که مردم از راه‌های دور برای شنیدن منبرش می‌آمدند و در تهران جای نشستن در جلساتش به پول فروخته می‌شد. طبسی علاوه بر سفر‌های تبلیغی در داخل کشور، به عراق، عربستان، سوریه و اردن نیز سفر کرد و به چهره‌ای بین‌المللی در جهان اسلام تبدیل شد.

با روی کار آمدن رضاخان و سیاست‌های دین‌زدایی او، طبسی سکوت نکرد. او در مشهد سخنرانی‌های پرشوری علیه اقدامات رضاخان انجام داد و سپس عازم تهران شد تا مردم پایتخت را نیز آگاه کند. اما این سفر ناتمام ماند؛ او در مهر ۱۳۱۵ در نزدیکی سبزوار درگذشت. بعد‌ها در میان علما معروف شد که «شیخ غلامرضا طبسی را چیزخور کردند».

مرحوم آیت ا... واعظ طبسی، تولیت فقید آستان قدس رضوی فرزند شیخ غلامرضا بودند.

سید حیدرشاه

او رئیس ایل خاوری و شهرتش شاه عالمی بود. اطلاعات اندکی از او در منابع یافت می‌شود، اما مرحوم آیت‌ا... موسوی واعظ که یکی از شخصیت‌های اهل علم و فاضل مشهد بودند به دلیل نسبت سببی با خاندان شاه عالمی خاطرات زیادی از او نقل کردند که این مصاحبه‌ها در بخش تاریخ شفاهی مرکز اسناد آستان قدس رضوی موجود است. او در جریان مسجد گوهرشاد نیز حضور داشته است. اکنون نوادگان او با شهرت «شاه عالمی» در مشهد زندگی می‌کنند.

سلطان‌الواعظین در مشهد گاهی مهمان او بوده و چنین می‌نویسد: «بعد از صرف افطار آقای سیدحیدرشاه تشریف آوردند با دو آقازاده خود، یکی سیدمحمد نایب‌السلطنه و یکی آقا سید ولیعهد، پاکت آقا سید نورمحمدشاه بربری که از بنی‌اعمام خود ایشان و از تجار متمول محترم است به ما دادند.»

شیخ مهدی واعظ

شیخ مهدی واعظ خراسانی در سال ۱۲۸۶ قمری در مشهد به دنیا آمد. پدرش ملّااحمد واعظ و جدش شیخ محمدحسین واعظ مشهدی بودند؛ خاندانی که حدود ۲۰۰ سال پیش از تولد او به وعظ و تدریس علوم دینی اشتغال داشتند. او پس از گذراندن دوران کودکی راهی مدرسه علمیه شد تا اصول وعظ و خطابه را فرا بگیرد.

مرگ پدر در چهارده سالگی نه تنها او را از مسیر بازنداشت، بلکه تلاشش را دوچندان کرد. او در محضر استادان بزرگی، چون حاج فاضل خراسانی و حاج سید عباس شاهرودی، فقه، اصول، تفسیر و حکمت آموخت و سپس زیر نظر شیخ مهدی کبیر و آخوند بمانعلی به تمرین وعظ و خطابه پرداخت.

قدرت حافظه قوی او باعث شد تلاشش زود ثمر دهد و در نخستین سال‌های جوانی به «شیخ مهدی واعظ» مشهور شود. مردم برای حضور در پای منبرش لحظه‌شماری می‌کردند و او توانست به حلقه صاحبان منبر حرم مطهر رضوی راه پیدا کند. شیخ مهدی تنها به مشهد بسنده نکرد و در طول عمر خود سفر‌های بسیاری به شهر‌های مختلف دنیای تشیع داشت؛ از جمله سبزوار، نیشابور، یزد، اصفهان، تهران، کرمانشاه، مکه، مدینه، بخارا، نجف، کربلا، کاظمین و سامرا.

در تمام این شهر‌ها مورد استقبال علما قرار گرفت و آوازه‌اش در سراسر منطقه پیچید. این خطیب بزرگ پس از حدود هفتاد سال فعالیت دینی، روز ۲۴ آذر ۱۳۲۹ خورشیدی در سفری تبلیغی به تهران در سن ۸۲ سالگی درگذشت. بنا به وصیت خودش، پیکرش به مشهد منتقل و در رواق دارالضیافه حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد تا برای همیشه در کنار مولایی آرام گیرد که یک عمر راه و روشش را تبلیغ می‌کرد.

فرزند او، مرحوم آیت ا... واعظ‌زاده خراسانی، از فقهای شناخته شده معاصر و استاد دانشکده الهیات مشهد و دبیرکل فقید مجمع تقریب مذاهب بود.

شیخ مرتضی عیدگاهی

حاج شیخ مرتضی واعظ شهیدی عیدگاهی، پسر آیت‌ا... حاج شیخ عبدالرحیم، یکی از واعظان نامدار خراسان بود. سال ۱۳۰۳ قمری در مشهد به دنیا آمد. وقتی به سن رشد رسید، ادبیات را پیش میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری خواند و فقه و اصول را در درس آقایان میرزا محمد آقازاده، شیخ مرتضی آشتیانی و حاج شیخ حسن بررسی کرد.

علوم عقلی و کلام را هم از پدرش یاد گرفت. در نقل حدیث از ائمه (ع) و تفسیر قرآن خیلی دقیق و خوش‌سلیقه بود و در واعظی و سخنوری آن‌قدر پیش رفت که یکی از برجسته‌ترین خطیب‌های خراسان زمان خودش شد و به او لقب‌های «ثقة المحدثین» و «شیخ‌الخطباء» دادند. روز پنجشنبه هفتم ذیقعده ۱۳۹۲ قمری بعد از یک عمر اخلاص و تلاش برای هدایت مردم، در ۹۰ سالگی از دنیا رفت و در دارالسلام حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

میرزا هادی نگهبان مشکوه نظام

در قسمتی از سفرنامه می‌نویسد: «میرزا هادی‌خان نگهبان مشکوه نظام، نایب اول پلیس شرق، را دیدیم. اظهار انسانیت نمود که امروز من فهمیدم شما تشریف آوردید.»

شیخ حسن پایین خیابانی

او از وعاظ مشهد و از دوستان شیخ مهدی واعظ و شیخ عباسعلی محقق بود. مرحوم آیت‌ا... فقیه سبزواری نیز در خاطرات خود از او به عنوان یکی از استادان شناخته شده مشهد نام می‌برد که در واقعه تغییر لباس در دوره پهلوی نیز از مخالفان این اقدام بوده است. استاد محمد ابراهیم آیتی نیز یکی از شاگردان او در علم هیئت و نجوم بوده است. تنها عکسی که از او برجای مانده در میان اسناد مرحوم آیت‌ا... واعظ‌زاده خراسانی قرار دارد.

* سید علی یزدی

در بخشی چنین می‌نویسد: «به اتفاق رفتیم منزل مشهدی غلامحسین سرادار، مجلس انس خوبی بود. آقا سیدعلی یزدی، روضه خوان معروف به «سیدالعراقین» که پدر زن پسر مشهدی غلامحسین است تشریف داشتند.» به قرار معلوم او سال‌ها بعد در واقعه گوهرشاد نیز حضور داشته است. زیرا تصویری از او در میان علمای تبعیدی پس از واقعه مسجد گوهرشاد که در تهران حضور داشتند، موجود است.

آیت‌ا... علی‌اکبر نهاوندی

علی‌اکبر نهاوندی (فرزند حسین نهاوندی خراسانی) در سال ۱۲۷۸ق (۱۲۳۸ش) در نهاوند به دنیا آمد. در نوجوانی وارد حوزه علمیه نهاوند شد و مقدمات را نزد جعفر بروجردی و محمد سره‌بندی آموخت. سپس در بروجرد دروس سطح را فراگرفت و بعد به مشهد، اصفهان و تهران رفت. در تهران علاوه بر فقه و اصول، فلسفه را نزد محمدرضا قمشه‌ای، سید ابوالحسن جلوه و دیگران آموخت.

آن‌گاه به سامرا رفت و از محضر میرزای شیرازی بهره برد. در سال ۱۳۰۸قمری وارد نجف شد و از محضر آخوند خراسانی، سید محمدکاظم یزدی، میرزا حسین نوری و دیگر بزرگان استفاده کرد. از مشایخ روایی‌اش می‌توان به حبیب‌ا... رشتی، فتح‌ا... اصفهانی و میرزا حسین نوری اشاره کرد.

از راویان او نیز سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی و محمد شریف‌رازی بودند. در ۱۳۱۷قمری به ایران بازگشت. پس از اقامت در نهاوند و تهران، از سال ۱۳۲۸قمری در مشهد ساکن شد و در مسجد گوهرشاد نماز جماعت و منبر داشت. سرانجام در ۱۹ ربیع‌الثانی ۱۳۶۹ق در ۹۱ سالگی درگذشت و در رواق دارالسعاده حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

رمضانعلی قوچانی

حاج شیخ رمضانعلی قوچانی از علمای زاهد و مورد توجه عوام و خواص بود، اما با وجود این شهرت، در انزوا زندگی می‌کرد. او از شاگردان آخوند خراسانی (صاحب کفایه) به شمار می‌رفت. نماز را در مسجد معروف «پیرزن» می‌خواند؛ مسجدی که امروز در محل مسجد گوهرشاد به شکل حوض بزرگی درآمده است. حاج شیخ رمضانعلی در ۲۸ رجب سال ۱۳۶۶ هجری قمری درگذشت و پیکرش در رواق دارالضیافه حرم مطهر امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.

شاهزاده محمدصادق میرزا

«بعد از نهار شاهزاده محمدصادق میرزا، رئیس سیم خارجه در تلگرافخانه مشهد که اصلا کرمانشاهی می‌باشد، تشریف آوردند.»

امان‌ا... میرزا

«آقای زرگرباشی آمدند که شاهزاده امان‌ا... میرزا، فرمانده لشکر شرق، سلام رساندند، وقت برای ملاقات می‌خواهند. به جهاتی وقت ندادم، ایشان هم تشریف بردند.»

امان‌ا... جهانبانی در سال ۱۲۷۰ در تهران به دنیا آمد. وی فرزند امان‌ا... ضیاءالدوله از نوادگان فتحعلی شاه قاجار است. [۱]سپهبد امان‌ا... جهانبانی از صاحب‌منصبان در دوران دودمان پهلوی بود. وی از فرماندهان ارتش شاهنشاهی ایران و همچنین پنج دوره نماینده مجلس سنا در دوران سلطنت محمدرضاشاه پهلوی و مدتی نیز رئیس اداره کل صنایع و معادن بود. او در ۱۹ مرداد ۱۳۰۵ به فرماندهی لشکر شرق منصوب شد.

سید محمد عصار

«عصری رفتیم بازدید آقای حاج سید محمد عصار، سه جلد کتاب که عبارت از «توحید کمالی» و «توحید اخلاقی» و «مواهب الرضویه» باشد از مؤلفات خودشان به ما یادگار دادند، به اتفاق حرم مشرف شدیم.»

محمد بن محمود حسینی لواسانی تهرانی معروف به عصار، از حکما، فقها، اصولیان و شعرای دوره قاجار در تهران متولد شد. در اوایل عمر به «ناظم» و سپس به «آشفته تهرانی» شهرت داشت و در اواخر عمر به «عصار» معروف گشت. خانواده وی اصالتا مازندرانی بودند و پدرش سید محمود لواسانی ابتدا در لواسان سکونت داشت و سپس به تهران مهاجرت کرد.

دروس مقدماتی را در تهران فراگرفت. در دوازده سالگی به طالقان سفر کرد و پس از بازگشت، معالم الاصول و شرح لمعه را نزد محمدحسن چاله‌میدانی و ملا اسماعیل قره‌باغی آموخت. پس از اتمام سطح، به کربلا رفت و از محضر زین‌العابدین مازندرانی (مرجع تقلید هند و مازندران) بهره برد. سپس به مدینه سفر کرد و با خالد پاشا، حاکم آنجا، ملاقات نمود.

وی همچنین به بیروت و دمشق سفر کرد و سپس به نجف بازگشت. در سال ۱۲۹۶ق برای شرکت در درس میرزای شیرازی به سامرا رفت و تا سال ۱۳۰۱ق در آنجا ماند. از دیگر استادان وی می‌توان به آخوند خراسانی اشاره کرد.

عصار موفق شد از علمای بزرگی، چون میرزا حسین نوری، سید مهدی قزوینی، سید محمد بحرالعلوم، شیخ محمدحسن مامقانی و عباس کاشف‌الغطاء اجازه روایت دریافت کند. پس از بازگشت به ایران، سال‌ها در تهران اقامت گزید و به تدریس و تألیف پرداخت. در علوم مختلف از جمله فلسفه، کلام، فقه، اصول و حدیث تبحر داشت.

وی شاعری توانا نیز بود و اشعاری از وی به جا مانده است. پس از دوازده سال کناره‌گیری از مردم، در سال ۱۳۴۰ق تهران را به مقصد مشهد ترک کرد و تا پایان عمر در جوار حرم امام رضا (ع) به عبادت و تألیف مشغول بود. سرانجام در مشهد درگذشت و در حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.