صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

آموزش داستان نویسی | زاویه دید و دردسرهایش

  • کد خبر: ۳۷۶۰۳۴
  • ۰۹ آذر ۱۴۰۴ - ۱۱:۱۳
اگر داستان را سفری بدانیم، زاویه دید همان نقشه راه است. بدون آن، ممکن است نویسنده از شمال شروع کند و خواننده از جنوب برسد!

اگر داستان را سفری بدانیم، زاویه دید همان نقشه راه است. بدون آن، ممکن است نویسنده از شمال شروع کند و خواننده از جنوب برسد! زاویه دید مشخص می‌کند چه کسی روایت می‌کند، از کجا می‌بیند و چقدر می‌داند. بله، همین سه سؤال به ظاهر ساده، یکی از پیچیده‌ترین انتخاب‌های نویسندگی‌اند.

چرا زاویه دید مهم است؟

زاویه دید تعیین می‌کند چقدر از حقیقت را می‌بینیم و به چه شکل آن را باور می‌کنیم. وقتی داستان را از چشم یک کودک می‌خوانیم، جهان پر از راز و ترس و سوءتفاهم است؛ اما اگر همان اتفاق از دید مادر روایت شود، پر از اضطراب و مسئولیت می‌شود. درعین حال روایت مادر، به واقعیت عینی نزدیک‌تر است.

زاویه دید فقط «تکنیک» نیست، بلکه بخشی از معناست. انتخاب آن مثل انتخاب عینک است: هر رنگی بزنی، جهان رنگ خودش را می‌گیرد.

اول شخص؛ نزدیک، اما محدود

روایت اول شخص، یعنی جهان را از درون ذهن شخصیت ببینیم. خوبی اش این است که بلافاصله ما را وارد احساسات می‌کند؛ اما بدی اش این است که به همان اندازه محدود می‌شویم. خواننده فقط آنچه راوی می‌بیند می‌داند، نه بیشتر. اما به یاد داشته باشید که در ذهن راوی ممکن است خیلی چیز‌ها خطور کند و این شمایید که تعیین می‌کنید متن روایت روی کدام خط از خطوط افکار راوی حرکت کند.

اگر راوی غیرقابل اعتماد باشد unreliable (مثل «راوی ناآگاه» یا دروغ گو)، داستان حتی هیجان انگیزتر می‌شود، چون خواننده باید میان گفته‌ها و واقعیت فاصله بگذارد. اما راوی ناآگاه اگر بیش از حد ناآگاه باشد، دیگر فقط آزاردهنده است!

سوم شخص؛ همه چیزدان یا محدود؟

در روایت سوم شخص، نویسنده می‌تواند از بیرون نگاه کند یا به ذهن چند شخصیت سرک بکشد. مشکل اینجاست که بعضی نویسندگان وسوسه می‌شوند همه ذهن‌ها را باز کنند و داستانشان تبدیل می‌شود به صفی از افکار درهم.

همه چیزدانی، وسوسه خطرناک نویسندگان تازه کار است. چون احساس قدرت می‌دهد، اما نتیجه اش معمولا آشفتگی است. گاهی محدودیت، خودش قدرت می‌آورد. اگر هر شخصیت فقط بخشی از حقیقت را بگوید، تعلیق طبیعی ایجاد می‌شود.

دوم شخص؛ بازی با ذهن خواننده

روایت دوم شخص («تو وارد اتاق می‌شوی...») از آن ترفند‌هایی است که اگر خوب اجرا شود، شاهکار است و اگر بد، فاجعه. در بهترین حالت، خواننده را در متن شریک می‌کند؛ در بدترین حالت، او را از داستان بیرون می‌اندازد.

این زاویه دید برای داستان‌های روان شناختی یا تجربه محور عالی است، اما به تمرکز بالا نیاز دارد. چون نویسنده باید بداند دقیقا با چه «تو» یی صحبت می‌کند؛ شخصیت؟ خواننده؟ ...؟

اشتباهات رایج در زاویه دید

۱. پریدن بی دلیل بین زاویه ها: خواننده گیج می‌شود و احساس می‌کند کنترل دست نویسنده نیست.

۲. راوی همه چیزدانِ فضول: که حتی از رنگ جوراب شخصیت‌های فرعی هم خبر دارد!

۳. شناخت نداشتن از لحن راوی: اگر راوی اول شخص است، باید دنیای واژگان و فکرش منحصر‌به‌فرد باشد.

زاویه دید نه فقط یک انتخاب فنی، بلکه انتخاب اخلاقی هم هست: چه کسی حق دارد داستان را تعریف کند؟ و چرا؟

گاهی نویسنده‌ها زاویه دید را مثل صندلی سینما عوض می‌کنند: «ببخشید، از اینجا دید ندارم، برم جلوتر!» نتیجه؟ خواننده حس می‌کند با یک کارگردان گیج طرف است. زاویه دید را از اول انتخاب کن و تا آخر به آن وفادار بمان؛ مگر اینکه دلیل محکم تری برای تغییر داشته باشی.

ورجینیا وولف می‌گفت: «زاویه دید یعنی انتخاب اینکه کدام صدا را بشنویم و کدام را خفه کنیم.» این جمله به ظاهر شاعرانه، در واقع یادآوری مسئولیت نویسنده است. هر انتخابی یعنی حذف صدا‌های دیگر. پس قبل از نوشتن، بپرس: چه کسی شایسته روایت این داستان است؟

جمع بندی

زاویه دید، روح پنهان روایت است. اگر درست انتخاب شود، خواننده بی آنکه بداند، تا پایان با نویسنده همراه می‌ماند. اگر اشتباه انتخاب شود، حتی بهترین داستان هم گیج کننده خواهد شد.

با احترام عمیق به لئونارد بیشاپ، استاد بزرگ داستان نویسی.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.