صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

دنیا بدون بابا قشنگ نیست

  • کد خبر: ۳۸۳۶۵۳
  • ۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۰۴:۴۸
تلخی نداشتن بابا گاه آن قدر نزدیک است که دلم می‌خواهد دستم می‌رسید و برش می‌داشتم و این غم ریشه‌دار تمام می‌شد و رها می‌شدم، رهای رها، ولی نمی‌شود.

تلخی نداشتن بابا گاه آن قدر نزدیک است که دلم می‌خواهد دستم می‌رسید و برش می‌داشتم و این غم ریشه‌دار تمام می‌شد و رها می‌شدم، رهای رها، ولی نمی‌شود.

سوگ یک لایه نامرئی، اما واقعی روی دنیای آدم می‌کشد. روی تک‌تک ساعت‌ها و لحظه‌ها. روی واقعی‌ترین شادی آدم‌ها و از هیچ‌چیز زندگی عقب نمی‌کشد. توی آشپزخانه، وقت دم گرفتن چای، توی مترو، بین آدم‌های خیابان، وقت شیرینی بدرقه عروس و داماد تا خانه بختشان، حتی پشت میز تحریریه و شلوغی یک روز کاری وقتی کلمه‌ها را تند تند تایپ می‌کنم تا از کار‌های روزمره عقب نیفتم.

همه روز‌ها و دنیای پس از تو لحظه‌به‌لحظه به خاطرم می‌آید. من هیچ‌وقت این ماه که فصل رفتن تو شروع می‌شود را دوست نخواهم داشت. وقتی بی‌هوا و ناغافل یادم می‌افتد که یک کتاب پر از حرف و قصه در بلوک‌۵۵ بهشت‌رضا (ع) زیر خروار‌ها خاک خوابید که تنها می‌شود جلد سنگی‌اش را لمس کرد.

این درست که انتهای هر زندگی به مرگ ختم می‌شود. اصلا خصلت دنیاست. هرکدام ازما از مسیر‌های پرترافیک روز‌ها و ماه‌ها و سال‌ها به این ورودی می‌رسیم. ولی بی‌بابا بودن سخت است. حتی برای کسی که همسر دارد و فرزند و نوه و عروس و داماد چه برسد به من کم‌طاقت و نحیف.

هزار هم که صغری‌و‌کبری بچینند تا دلداری‌ام دهند دنیا همین است و همین بوده و همین خواهد بود ولی تلخی نداشتن تو را نمی‌گیرد و توی نامردی دنیای امروز آن‌قدر ناسور می‌شود که درد را به استخوانم می‌رساند. دختر که باشی دلت به بابا گرم است اینکه پشت خالی‌ات را تکیه دهی به دستانش و غمت از جهان نباشد.‌

می‌دانی گاه جای چیزی یک سال، یک ماه، یک هفته یک روز و یک ساعت بعد پر می‌شود و خلاص می‌شوی. ولی وقتی تو همیشه نباشی این همیشه نبودن آدم را می‌ترساند و دلم هری می‌ریزد و من همیشه نمی‌بینمت.

گاه از دهشت نداشتن مامان شب‌ها از خواب می‌پرم و نفس نفس می‌زنم و می‌پرم کنار تختش تا یک دل سیر تماشایش کنم. می‌دانی آدم هشتاد‌ساله هم که باشد دلش پدر و مادر می‌خواهد. بنشیند کنارشان و گرمای یک پیاله چای بنشیند توی‌رگ‌هایش و کیفش را کوک کند.

بی‌خیال بابا، عید که باشد همه‌چیز قشنگ و عاشقانه می‌شود و حتی عکس‌های سیاه و سفید که مال سال‌های دور توست و بی‌هوا از کنار آلبوم سر می‌خورد و جوانی‌ات را نشانم می‌دهد و خاطره‌ها شیطنت می‌کنند و... وقت کم است. حرف‌ها را خلاصه می‌کنم و عقلم به خیلی چیز‌ها قد نمی‌دهد. نمی‌دانم حالا کجای زمین و آسمانی و اصلا مرا می‌بینی یا نه. دلم برایت تنگ شده بابا.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.