سالهاست که در ادبیات عمومی و رسانهای ما، تصویر پدر با استعارههایی تکراری گره خورده است: «کوه استوار»، «غمهای فروخورده»، «دستهای پینهبسته» و «سنگ زیرین آسیاب». اگرچه این تعابیر با هدف تکریم بیان میشوند، ناخواسته پدر را در یک نقش صرفا «تدارکاتی» و «تحملکننده» حبس میکنند.
این کلیشهها مدام به ما میگویند که هنر پدر، تنها در رنج کشیدن و تأمین معاش است. اما علم روانشناسی و جامعهشناسی امروز، ما را به بازنگری در این تعریف فرامیخواند. وقت آن رسیده است که از ستایش صرف «فداکاریهای خاموش» فاصله بگیریم و به «کیفیت ارتباطی» پدر بپردازیم. بیایید بپذیریم که یک پدر، پیش از آنکه یک ماشین تولید درآمد باشد، یک منبع عظیم عاطفی است.
یکی از آسیبهای بزرگ فرهنگی در نهاد خانواده، گره خوردن «اعتبار پدر» به «توان اقتصادی» اوست. متأسفانه بسیاری از مردان، ارزش وجودی خود را با ترازوی موجودی حساب بانکیشان میسنجند. این یک خطای شناختی بزرگ است که هم جامعه و هم متأسفانه گاهی خانواده و خود پدر تقویتش میکنند.
در این نگاه کالایی، پدر خوب پدری است که بتواند آخرین مدل تلفنهمراه، بهترین مدرسه غیرانتفاعی و رفاهی لوکس را فراهم کند. نتیجه این تفکر، پدرانی فرسوده، اضطرابزده و همیشهغایب است که برای کسب «احترام»، خود را در چرخه بیپایان کار غرق میکنند و از مهمترین سرمایه خویش، یعنی «حضور»، غافل میشوند.
در منطق وحیانی و سیره معصومین (ع)، نقش پدر هرگز به «تأمین مالی» خلاصه نشده است. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «بر فرزند حقی است و بر پدر حقی؛ از حقوق فرزند بر پدر این است که به او ادب نیکو بیاموزد.»
در این نگاه، ثروت اصلی پدر «ادب» و «تربیت» است، نه ریال و تومان. حضرت علی (ع) که الگوی تمامعیار مردان ماست، در اوج مشغلههای حکومتی و فشارهای اقتصادی، پدری بود که با کودکان یتیم همبازی میشد و در کلامش با فرزندان، چنان لطافتی داشت که گویی مخاطب او، محبوبترین موجود عالم است.
دین به ما میگوید «نفقه» واجب است، اما «مودت» و «رحمت» است که ستونهای عرش خانواده را نگه میدارد؛ پدری که متمول است، اما بداخلاق، در ترازوی اسلام بازنده است؛ چراکه پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «نزدیکترین شما به من در قیامت، خوشاخلاقترین شما با خانوادهاش است.»
بیایید «نرخ پدر» را در بازار بورس خانواده عوض کنیم. در علم روانشناسی رشد، مفهومی وجود دارد به نام «دلبستگی ایمن». تحقیقات نشان میدهد که برای سلامت روان کودک و نوجوان، کیفیت تعامل با پدر، بسیار تعیینکنندهتر از میزان پولی است که او خرج میکند. باید این پیام علمی و دینی را با صدای بلند به پدران منتقل کنیم که: «کسری بودجه اقتصادی را میتوان با مازاد بودجه عاطفی، جبران کرد.
یک پدر متوسط یا حتی کمدرآمد که مهارت «رفاقت» را بلد است، «گوش شنوا» دارد و وقت خود را سخاوتمندانه صرف بازی، گفتوگو و خندیدن با فرزندش میکند، از منظر سلامت روان، هزارانبار ثروتمندتر و مؤثرتر از پدری است که متمول است، اما رابطه او با فرزندش به کارتبهکارت کردن پول، محدود شده است. پدری که حضور فیزیکی دارد، اما حضور روانی ندارد، عملا فرزند را یتیم عاطفی بار میآورد. نکته کلیدی اینجاست که فرزندان ما -برخلاف تصور رایج- در ناخودآگاهشان حسابدار نیستند؛ آنها عاطفهسنج هستند.
حافظه بلندمدت یک کودک، صورتحسابهای مالی پدر را ثبت نمیکند، بلکه لحظاتی را ثبت میکند که پدر روی زمین نشست و همقد او شد؛ لحظاتی که بدون قضاوت به حرفهایش گوش داد و لحظاتی که امنیت حضورش، اضطراب دنیا را شست. در روایات داریم که «نشستن مرد درکنار خانوادهاش، نزد خداوند محبوبتر از اعتکاف در مسجدالنبی است.» این یعنی معنویت پدر، در لابهلای همین رفاقتها و حضورهای عاطفی شکل میگیرد.
پدرانی که شاید توانایی خرید آخرین امکانات روز را نداشته باشند، نباید خود را سرزنش کنند؛ آنها در دستانشان گنجی دارند که با پول خریدنی نیست: «مهربانی و دردسترس بودن.»
یک پدر رفیق، پدری است که فرزندش جرئت میکند اشتباهاتش را پیش او اعتراف کند، نه پدری که فرزندش تنها برای دریافت پولتوجیبی بهسراغش میرود.
امیدوارم زمان آن فرابرسد که هم پدران و هم اعضای خانواده، عینک خود را عوض کنند. اعتبار یک مرد نباید با نوسانات بازار و تورم، بالاوپایین شود. اقتدار واقعی پدر، نه در صدای بلند است و نه در جیب پرپول، بلکه در توانایی او برای ایجاد فضایی امن و سرشار از صمیمیت است.