صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

صفحات داخلی

آقاجان مرا از خودت دور نکن

  • کد خبر: ۳۹۳۶۶۲
  • ۲۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۲
با اینکه قرار بود به شهری برویم که خیلی دوستش دارم و حرم حضرت معصومه (س) پناه امن من است، اما باز هم نمی‌توانست مانع دل تنگی برای مشهد و امام رضا (ع) باشد.
عاطفه جعفری
نویسنده عاطفه جعفری

خانه را فروختیم و مردد بودیم حالا که بناست به قم مهاجرت کنیم مشهد خانه بخریم یا برویم همان قم صاحب خانه شویم. با اینکه قرار بود به شهری برویم که خیلی دوستش دارم و حرم حضرت معصومه (س) پناه امن من است، اما باز هم نمی‌توانست مانع دل تنگی برای مشهد و امام رضا (ع) باشد. همان طور که مشغول برنامه ریزی برای سفر بودیم بغض کردم و گفتم: ولی هرکسی از مشهد می‌رفت، با خودم می‌گفتم یا امام رضا مارو از خودت دور نکن. اشک هایم جاری شد و سعی کردم پنهانشان کنم.

صبح زود وقتی هنوز از رختخواب دل نکنده بودم تلفنم زنگ خورد، شماره ناشناس بود و وقتی برداشتم صدای آقای حکیمی رئیس مرکز آفرینش‌های ادبی آستان قدس را شنیدم که خودش را معرفی کرد و گفت: فردا صبح غبارروبی آستان مقدس و بعد هم دیدار بانوان نخبه با تولیت معظم آستان قدس رضوی است، بعد هم ناهار مهمان امام رضا (ع) هستید. برق از سرم پرید. حس کردم یک نشانه است. امام رضا (ع) صدایم را شنیده و با همین نشانه قلبم را نورانی کرده بود به نگاه پرمهرش.

صبح اول وقت راهی حرم شدم باید ساعت۷ صبح صحن گوهرشاد می‌بودم. وسط صحن گوهرشاد شهره پیرانی همسر شهید رضایی نژاد را دیدم. بعد هم مادر شهید حسن باقری را دیدم که روی ویلچر نشسته بود. همسران شهدا و مادران شهدا بودند و برخی از اهالی رسانه. ر

اهی ضریح مطهر شدیم و یک در بین ما و روضه منوره فاصله بود. در را باز کردند و چشممان نورانی شد به مکعب نور و روشنایی. آقای علم الهدی و آقای مروی با آداب وارد ضریح شدند و مشغول غبارروبی. بعد از غبارروبی بسته‌های حاوی غبار حرم هدیه گرفتیم و راهی مهمانسرا شدیم به صرف صبحانه.

بعد برگشتیم سمت تالار ولایت و از سخن‌های مادران شهدا بهره جستیم و بعد از نماز جماعت با بسته‌ای از هدایای رضوی و باز هم ژتون ناهار جلسه را ترک کردیم. تمام وجود چشم و گوش بودم. حالا که دوماه از آن دیدار گذشته، ما از خیر مهاجرت گذشتیم و من همه اش را از امام رضا (ع) می‌دانم. از آن جمله که گفتم: آقاجان منو از خودت دور نکن.

وقتی وارد مهمان سرای حضرت شدم زیر لب زمزمه کردم:

مرا به مهمان پذیر باران دوباره در صحن خود فراخوان

پناه من! از شما چه پنهان که دست خالی‌تر از کویرم

و این خاطره به یادگار ماند از روزی که دقایقی را به شوق دیدار ضریح و غبارروبی مزار پشت در نشستیم و از طلوع آفتاب تا زوال ظهر را مهمان خوان وسیعش بودیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.