به گزارش شهرآرانیوز؛ در میان روایتهای متعدد از جنگ دوازدهروزه، آنچه کمتر مجال بازگو شدن یافته، تجربه زنانی است که در متن حوادث، بار حفظ زندگی و خانواده را بر دوش کشیدند. جنگ، تنها در میدان نبرد جریان ندارد؛ ردپای آن در خانهها، در انتظارها، در نگرانیهای روزمره و در زندگیهایی که ناگهان زیرورو میشوند نیز دیده میشود. از همین منظر، ثبت روایت کسانی که دور از خطوط مقدم، با واقعیتهای جنگ دست و پنجه نرم کردهاند، بخشی از حافظه این روزها را شکل میدهد.
کتاب «دوازده خوان» که به کوشش الهام حاجیعلیاصغر و یلدا یزدانی از سوی انتشارات آلاحمد(ع) منتشر شده، مجموعهای از روایتهای زنانی است که جنگ دوازدهروزه، زندگی آنان را با تجربهای متفاوت مواجه کرد. این اثر، روایت یازده زن از روزهایی است که سایه جنگ بر زندگیشان افتاد؛ زنانی که در میان نگرانی، اضطراب و فقدان، تلاش کردند جریان زندگی را حفظ کنند و از دل شرایط دشوار، معنای تازهای برای ادامه دادن بیابند.
«دوازده خوان» تنها روایت روزهای درگیری نیست، بلکه بازتاب تأثیر جنگ بر زیست روزمره انسانهایی است که شاید نامی از آنان در گزارشهای رسمی به میان نیاید، اما سهم مهمی در عبور خانوادهها از بحران دارند. این کتاب تلاش کرده است بخشی از تجربههای کمتر شنیدهشده زنان در روزهای جنگ را ثبت کند؛ تجربههایی که از دل خانهها و زندگیهای شخصی برخاستهاند و اکنون در قالب یک مجموعه روایی پیش روی مخاطبان قرار گرفتهاند.
به مناسبت انتشار این اثر، با الهام حاجیعلیاصغر، دبیر مجموعه «دوازده خوان»، به گفتوگو پرداختیم.
هسته اولیه مجموعه «دوازده خوان»، در دوران جنگ دوازده روزه شکل گرفت و به همت دوستان کارگاه داستان حمیدرضا منایی نوشته شد. نکتهای که استاد همواره یادآوری میکنند این است که نویسنده باید نسبت به مسائل و معضلات اجتماعی پیرامونش فعال باشد. در حقیقت نویسنده با داستان واقعه را، فاجعه را، درد و رنج را ثبت و ماندگار میکند، نمیگذارد از حافظه تاریخ پاک شود. در تمام دنیا وقتی یک مشکل و معضل اجتماعی رخ میدهد، اولین قشری که نسبت به آن واکنش نشان میدهند نویسندگان هستند. بعد از آن روانشناسان، جامعهشناسان و دیگر افراد فعال در جامعه هستند. نویسنده باید درد را، خشونت و رنج آدمی را در قالب داستان، در قالب امر دراماتیک ثبت کند. به قول زنده یاد عباس معروفی؛ خبر و روزنامه را باد میبرد. ما هم به عنوان نویسنده به این کلان اتفاقی که رخ داد عکس العمل نشان دادیم و ماحصل آن کتابی است که پیش روی شما قرار گرفته است.
وقتی شروع به گردآوری مجموعه کردیم فقط موضوع «جنگ» را وسط قرار دادیم. به دوستان نویسنده زاویه دید ندادیم، به آنها نگفتیم که از کجا و به چه ابعادی نگاه کنند. دوستان با توجه به تجربه زیسته و پژوهشی که داشتند به محور و خطی رسیدند و داستان گفتند. این گونه نبوده است که عمدا بخواهیم زاویه دیدی خاص نسبت به جنگ داشته باشیم.
ما در سال گذشته جنگ را زندگی کردیم. همه با آن درگیر بودیم و جنگ در لحظه لحظه زندگیمان تأثیر گذاشت. در اینجا صرفاً شاهد جنگ بودن اصلأ معنی ندارد. چطور میشود وقتی صدای پدافند بلند شد، جنگنده از بالای سرعبور کرد یا صدای انفجار آمد و در نزدیکی ما، خانهها یا خانههایی ویران شد، صرفاً شاهد بود!؟
همه ما در این میانه زندگی کردیم، مادری کردیم، همسری کردیم، بیمارانمان را تیمار کردیم، غذا پختیم. این جنگ را زندگی کردن و در جنگ زندگی کردن اقتضای دوران و موقعیت بود. آدمهای داستانهای ما هم از این مورد مستثنی نبودند. شخصیت داستانها چیزی جدا از ما و آدمهای دور و بر ما نبودند.
کتاب مجموعه «دوازده خوان»، یازده داستان است و خوان دوازدهم ترغیب مخاطب داستان به نوشتن است. این مجموعه به همت دوستان کارگاه داستان نوشته شده است. دوستان بسیار هم سو و یک دست شروع به نگارش داستانها کردند و خدا را شکر چالش خاصی و جدی پیش نیامد.
داستان یک تعریف و چهارچوبی دارد. اصولاً تعریف داستان، مستند سازی و گزارش نیست و با روایتهای رسمی از زمین تا آسمان فرق دارد. گزارشگر و خبرنگار از دور آنچه میبیند را روایت میکند اما دوربین داستان نویس نزدیک موقعیت و شخصیت درگیر موقعیت است. دوربینش با شخصیت حرکت میکند، از چشمان او نگاه میکند، با پاهای او راه میرود و با قلب او درد میکشد. داستان نویس آنچه در بستر جامعه رخ میدهد را میبیند، ایده را میگیرد و بر اساس علم و اصول داستان، دراماتیزه میکند. ما در این داستانها با نگاهی زنانه به جنگ نگریستهایم. در یک داستان به عنوان مادری که میخواهد سند بگذارد و پسر در بندش را آزاد کند، در داستانی دیگر با عنوان خواهر یک سرباز، جایی به عنوان زنی پا به ماه. خودمان را جای شخصیت داستان گذاشته ایم. با او راه رفتهایم و با چشمان او تبعات جنگ را دیدهایم و آن را زندگی کردهایم.
برای نام گذاری مجموعه با دوستان همفکری کردیم و دوازده خوان ماحصل نظرات نویسندگان است. «خوان» در اینجا به معنی مرحله و کار دشوار است. البته که امروزه بیشتر «خان» نوشته میشود و علامه دهخدا هم خوان را سفره معنی کردهاند. اما با نظر دوستان، چون در کتب کهن و پیشینه ادب فارسی این کلمه را اینگونه نوشتهاند ما هم به این صورت استفاده کردیم.
ببینید، ما در اینجا یک مجموعه داستان داریم. داستان هم تعریف خودش را دارد. ما در داستان فقط میخواهیم رنج و مشکلی را به مخاطب نشان دهیم. بگوییم ببین این مشکل وجود دارد. نمیخواهیم چیزی را ثابت کنیم یا حتی نمیخواهیم قضاوت کنیم و شعار بدهیم. داستان جای شعار دادن نیست. داستان نویس نباید پرچم به دست میانه متن بایستد و شعار دهد. داستان شأن خودش را دارد و ما سعی کردیم فقط داستان بگوییم.
ما در اینجا فقط یازده داستان داریم. یازده خط داستان و یازده شخصیت داستانی که با موقعیتی که در اینجا در نسبت جنگ است درگیرند. قطعا بیاندازه صدا و زاویه دید است که میتوان در حول و حوش آن داستان نوشت. اما جدا از این، داستان اقتضائات خودش را دارد. این گونه نیست که ما بخواهیم عمدا چیزی را درش بگنجانیم یا حذف کنیم. داستان مثل موجود زنده است، نمیپذیرد بلکه پس میزند.
ما جدا از اینکه جنگ را زندگی کردیم برای نوشتن این داستانها پژوهش گسترده داشتهایم. قطعا این پژوهشها به دیدن دوباره آدمی و موقعیتهای مختلفی که در دامنه تجربیات زیسته ما نیست منجر میشود. قطعا وسعت دیدمان را گسترش میدهد و نگاهمان را زیر و زبر میکند. برای نشان دادن شأن پژوهش همین بس که حتی وقتی میخواهیم تجربه زیسته خودمان را هم بنویسیم باید پژوهش کنیم. پژوهش به ما شخصیتها و زاویه دیدهای مختلف نشان میدهد. معضلات و مشکلات اجتماعی را مینمایاند، متن را پخته میکند و داستان را گسترش میدهد و بالا میبرد.
منبع: مهر