صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

صفحات داخلی

در نکوهش یک زندگی چهارقسطه

  • کد خبر: ۴۴۲۸۷۲
  • ۱۴ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۸
خرید‌های نسیه‌ای که حالا جزئی از فرهنگ معاملات جامعه شده. قسط‌هایی که مثل حرف‌های نزده، روی هم جمع می‌شود و آخر ماه شبیه به یک خشم فشرده شده، توی حساب‌های بانکی منفجر می‌شود

وسط یک جمع کوچک زنانه نشسته‌ام. از آن عصرانه‌هایی که رنگ شومیز‌ها و شلوار‌ها به خوبی ست شده. سفیدی احتمالی مو‌های شقیقه، زیر یک دست رنگ شکلاتی تیره پنهان شده. کرم پودرها، خستگی صورت زن‌ها را پوشانده و میزبان، یک سینی چای خوش رنگ می‌گذارد روی میز و می‌نشیند و حرف‌ها گل می‌اندازد.

میانگین سنی جمع، حوالی سی و دو سه سالگی است. ۱۰ سالی می‌شود گعده می‌گیریم. آن سال‌های اول، صحبت از رنگ‌کار خوب و مزون خوش سلیقه و رژیم مؤثر چاقی بود و حالا یکی دو سالی می‌شود که به هم ترکیب‌های گیاهی معجزه آسا برای درد معده و روش‌های کنترل خشم و فروشگاه‌های تخفیف دار آخر فصل را معرفی می‌کنیم.

یکی می‌گوید فلان قرص ماشین ظرف شویی را خریده و کیفیت خوبی دارد. آن یکی در حالی که یک هلوی هسته جدا را چهارقاچ می‌کند می‌گوید همان را، آخرین بار از فلان آپ خرید آنلاین گرفته، چهارقسطه. کناری اش می‌گوید ست مراقبت پوستی اش را گرفته، چهارقسطه. میزبان از سفر ماه گذشته اش می‌گوید.

از همین چایی که می‌خوریم و خیلی خوش رنگ است و از دل لاهیجان آورده. از خاطره خوش یک کلبه جنگلی کنار رودخانه تعریف می‌کند. او ماه پیش سفر رفته. یک سفر چهارقسطه. من، پوست خیار را تندتند ریزریز می‌کنم گوشه بشقابم. به ظرف میوه روی میز نگاه می‌کنم.

یک حساب سرانگشتی می‌گوید همین یک ظرف میوه متوسط، برای صاحب خانه دست کم ششصد، هفتصد تومان آب خورده. می‌گویم من هم ماه گذشته کیف و قمقمه و ظرف چاشت مدرسه بچه را گرفته‌ام، چهارقسطه. فنجان چای لاهیجان را سرمی کشم. طعم خاصی ندارد. مزه شمال نمی‌دهد. مزه چیزی نمی‌دهد. مثل تمام خرید‌های چهارقسطه.

خرید‌های نسیه‌ای که حالا جزئی از فرهنگ معاملات جامعه شده. شوینده‌های قسطی، برنج قسطی، کیف و کفش قسطی، کرایه ماشین قسطی، غذای قسطی... قسط‌هایی که مثل حرف‌های نزده، روی هم جمع می‌شود و آخر ماه شبیه به یک خشم فشرده شده، توی حساب‌های بانکی منفجر می‌شود و بخش زیادی از درآمدمان را با خودش می‌برد و آن وقت، مصرف تمام آن خرید‌های قسطی بی مزه می‌شود.

خرید‌هایی که گاهی استفاده اش تمام می‌شود، اما قسط هایش ادامه دارد. خرید‌هایی که دیگر چندوقتی می‌شود از سبد خرید‌های غیرضروری به سبد مایحتاج روزی منتقل شده. قسط‌ها شبیه به یک سایه مرموز، به زندگی چسبیده و همه جا با ما می‌آیند. صفرهایشان مدام بیشتر می‌شود.

رقمشان سنگین‌تر می‌شود و این وسط، عزت نفس آدم‌ها روز به روز کمتر می‌شود. این شکل از خرید ماهیانه، از ما جماعتی ساخته که ناخودآگاه، بیشتر وقت‌ها قیمت اقلام را تقسیم بر چهار می‌کنیم و بعد عدد را از درآمد ماهیانه کم می‌کنیم. آن قدر کم می‌کنیم که دیگر ته مانده حسابمان، چیزی برای یک لذت مزه دار واقعی نمی‌ماند.

قسط‌ها عین موریانه حساب‌ها را می‌جوند و ما برای کالا‌های مصرفی، یک رنج مستمر را به جان می‌خریم تا کمی کمتر احساس کنیم داریم از داشتن خیلی اقلام روزمره زندگی محروم می‌شویم. مهمانی تمام می‌شود. یک تاکسی اینترنتی می‌گیرم. هزینه کرایه هم اضافه می‌شود به حساب‌های آخرماه.

وقت برگشت به خانه، شیشه ماشین را پایین می‌کشم. هوای تازه می‌خورد روی صورتم. هوای نقد شهریور. دلم می‌خواهد از پنجره ماشین، تمام قسط‌های باقی مانده را بریزم توی خیابان. به مقصد می‌رسم. تاکسی دور می‌شود. قسط‌ها گوشه لباسم را می‌گیرند و با هم به خانه برمی گردیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.