به گزارش شهرآرانیوز، دکتر گراوندنیا، میگوید: مطالعات انجامشده در جهان نشان میدهد اضطراب میتواند خطر ابتلا به آلزایمر و دمانس (به معنای کلی زوال شناختی یا فراموشی) را تا ۳ برابر افزایش دهد. نکته قابل ذکر این که آلزایمر هم زیرمجموعهای از دمانس محسوب میشود. نکته مهم دیگر این است که اضطراب میتواند موجب کوچک شدن یا آتروفی هیپوکامپ شود. هیپوکامپ بخشی از مغز است که در نگهداری حافظه نقش مهمی دارد. خاطرات و حافظه ما در ساختار هیپوکامپ مغز نگهداری میشود. یافتههای جدید علوم اعصاب در سال ۲۰۲۵ نشان دادهاند که اضطراب میتواند باعث کوچک شدن حجم هیپوکامپ شود.
اما چرا اضطراب شدید و طولانی باعث فراموشی میشود؟ به گفته دکتر گراوندنیا، این مسئله به کارکرد سازگار و طبیعی مغز برمیگردد. زمانی که مغز دچار اضطراب میشود، نمیداند ما در دورهای زندگی میکنیم که این وضعیت به تجربهای روزمره تبدیل شده است. مغز تصور میکند ما هنوز انسانهای بدوی هستیم و با یک خطر جانی فوری مواجه شدهایم. درنتیجه، عملکرد حافظه را مختل میکند و به ما پیام میدهد که فقط بر «اکنون» تمرکز کنیم. این سازوکار بقایی مغز است. مغز تصور میکند با این کار دارد به ما کمک میکند. چون سیستم عصبی ما بر اساس فرایند تکامل میلیونساله طراحی شده است، نه متناسب با چند دهه اخیر زندگی در جامعه مدرن. ضمن این که تمام تجربههای زیستی انسان در طول تاریخ تکامل در ساختار مغز ما ثبت شده است.
این تراپیست به نکته بسیار جالب و مهمی اشاره میکند و میگوید: قشر مخ یا کورتکس ما حافظهای داروینی دارد؛ یعنی مغز بر مبنای تجارب پیشینی انسانها طراحی شده است. مثلا اگر در خواب ناگهان از جا میپریم یا در خواب غلت میخوریم، ریشه آن به زمانی برمیگردد که انسانها از ترس حیوانات، روی شاخه درختها میخوابیدند و این الگو همچنان در مغز ما باقی مانده است. بر اساس نظریه داروین، حتی لبخند زدن هم میتواند ریشه تکاملی داشته باشد؛ زمانی که انسان برای نشان دادن دندانهایش به حیوانات، نوعی علامت دفاعی بروز میداد تا مورد حمله قرار نگیرد.
گراوندنیا ادامه میدهد: انسان فقط حدود یک قرن است که در شهر زندگی میکند؛ قبل از آن در کوهها و طبیعت زیست میکرد و زندگی یکنواختتری داشت؛ بنابراین مغز ما هنوز هر نشانهای از تهدید را به منزله خطر برای بقا تفسیر میکند. پایه اضطراب هم احساس امنیت است. یعنی وقتی فرد احساس میکند امنیتش به خطر افتاده است، دچار اضططراب میشود. از منظر روانشناختی، اضطراب، سازوکاری دفاعی برای حفظ امنیت است.
او اضافه میکند: در این میان عواملی مانند جنگ، گرانی، فشارهای شدید اقتصادی، اخراج و بیکاری و سایر بحرانها احساس ناامنی را در ما تقویت میکنند. هر فردی اگر لحظهای به حجم این تغییرات بیندیشد، دچار اضطراب میشود. حتی خود روانپزشکها. کلا اندیشیدن به این که زندگی فرد ممکن است به طور کامل مختل شود، ذاتاً اضطرابزا است.
اگر منبع ترس، استرس یا اضطراب برطرف شود، آیا فراموشی هم برطرف میشود یا برای همیشه با فرد میماند؟ دکتر گراوندنیا در این زمینه توضیح میدهد: اگر این وضعیت بلندمدت بشود، حافظه آسیب میبیند، اما اگر کوتاهمدت باشد، امکان بازگشت حافظه وجود دارد. فردی که مثلاً ۲۰ سال در چنین شرایطی قرار داشته باشد، حافظهاش آسیب بیشتری میبیند. این آسیبها عمدتاً از میانسالی به بعد خود را نشان میدهد. در جوانان معمولاً اثرات موقتتر است، اما در اواخر میانسالی و سالمندی ماندگارتر است؛ بنابراین اضطراب و افسردگی بهویژه اگر مستمر و مزمن باشند، میتوانند بر حجم مغز تأثیر بگذارند و به تدریج زمینهساز فراموشیهای بیشتر شوند.
درباره راه کنترل اضطراب، گراوندنیا تاکید میکند که در قدم اول باید بپذیریم یکی از منشأهای فراموشی ــ طبق تأکید تحقیقات جهانی ــ اضطراب است. اگر بخواهیم این نوع فراموشی را بهبود دهیم، باید اول اضطراب را کنترل کنیم. او میگوید: دمانس یا زوال عقل، یک سندروم است که باعث کاهش تدریجی تواناییهای شناختی میشود و معمولاً در سنین بالا رخ میدهد. اما اضطراب میتواند در سنین پایین هم زمینه بروز علائم مشابه زوال عقل را در فرد ایجاد کند.
این روانشناس و استاد دانشگاه در عین حال اضافه میکند: فراموشی ناشی از اضطراب اغلب دائمی نیست. قرار نیست ما برای همیشه چنین وضعیتی داشته باشیم. ممکن است به طور موقت اضطراب باعث شود حافظه کاری ــ یعنی حافظه فعال یا کوتاهمدت ــ تا حدی مختل شود. پژوهشها هم این موضوع را تأیید میکنند. به گفته این دکترای روانشناسی، اضطراب میتواند پیشبینیکننده ابتلا به آلزایمر باشد، اما مطالعات نشان میدهد اضطراب اغلب به صورت موقت بر حافظه کوتاهمدت اثر میگذارد.
حالا که اضطراب با انسان شهرنشین مدرن همراه است، با آن چه باید کرد و چگونه میتوان آن را کنترل کرد تا به مغز آسیبی نرسد؟ دکتر گراوندنیا در این زمینه توضیح میدهد: از آنجا که اضطراب در چنین شرایطی اجتنابناپذیر است، ما باید یاد بگیریم "شناور شویم". در رسانهها دائماً درباره جنگ و بحران صحبت میشود. ما با منبعی از اضطراب مواجهایم که امکان اجتناب از آن وجود ندارد؛ بنابراین به جای جنگیدن، فرار یا اجتناب باید بپذیریم که در این شرایط قرار داریم و باید بدانیم که این واکنش طبیعی است. لازم نیست مدام به آنچه ممکن است رخ دهد فکر کنیم؛ باید به آنچه الان جلوی روی ما است، بپردازیم.
این تراپیست تاکید میکند که از نظر علمی و روانشناختی، اجتناب از اضطراب راهکار مناسبی نیست. گاهی افراد برای دوری از اضطراب به تفریح، مصرف سیگار، ورزش یا تماشای فیلم و سریال رو میآورند. این راهکارها تا حدی مفیدند، اما اگر تنها شیوه مقابله باشند، بعد از پایانشان فرد ممکن است با اضطراب شدیدتری مواجه شود. حتی شدیدتر از کسی که همیشه با آن روبهرو بوده است. پژوهشهای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) نشان میدهد که اجتناب از بحرانها یک راهکار و راهحل ناقص است.
منبع: سلامت نیوز