مثل لاله میرویند حتی در خشک سالی زدهترین فصل. میرویند و بهار را به ارمغان میآورند. بهاری که عطر دل انگیزش شامهها را تا همیشه بنوازد. ایرانِ جان از این جوانان جانان فراوان دارد. بیش از نیم قرن است که ما این واقعیت را در شکوه حقیقت زیست کردهایم. ایران، اما جوانه زدن با خون پاک فرزندانش را هزاران سال است که تجربه میکند.
یکی از اینها هم میشود حسین غلامی رعناجوان مشهد الرضا که به عشق خدمت به مردمان این دیار بهشتی رخت خدمت پوشید. به نامش فکر میکنم؛ حسین! این نامِ پرشکوه، اسم همه شهیدان است. مگر اعضای کاروان شهادت جز سید و سالار خویش نامی دیگر دارند.
من در میان همه رجزهایی که در کربلا خوانده شد، دچار یک رجز ماندگارم که از رجزخوان نامی نیست. او در آن دشت بلازده که به نامردی ابدی دچار شده است جوانمردانه میغرد و هماورد میخواهد و چنین رجز میخواند؛ «امیری حسین و نعم الامیر.» او جز حسین (ع) نمیبیند که حجت خداست. این هم درسی است که به روزگاران رسم میشود برای همه جوانمردان شهید.
هم در انقلاب و هم در دفاع مقدس و هم همه ماجراهایی که به شهادت شکوفا شده است، حکایت همین و چنین بوده است که نام حسین (ع)، سید الشهدای همیشه تاریخ تکرار شود. فامیل شهید هم نماد تواضع است. او غلامی است. غلام امام رضا (ع)، خدمتگزار مردمی که در این حریم، حرمت یافتهاند. خادم مردم مشهد و همه کسانی که به این دیار میآیند. او کارمند شهرداری بود. عضوی از پیکره نهاد خدمت.
کسی پی نام و نان به این نهاد نمیآید، شأن خدمت به خلق خداست که بندگان خدا را ذیل نام شهرداری مشهد جمع میکند تا جماعت راحتتر زندگی کنند. راحتتر حتی اگر لازم باشد هزینه اش را برخی از فرزندان وطن با خون خود بدهند. ا... اکبر که کم هم پای کار نایستادند. از پاکبان و خدمت رسان و آتش نشان و... .
نه فقط امروز و در بحرانی چنین، همواره و در گذر زمان نامهایی نماد شده است برای خدمت به مردم. مهم نیست نامشان چیست و شناسنامهها چه گواهی میکنند. مهم این است که همه شان به شاخصه رفتاری، حسیناند. ایستاده، چون پرچم. در اهتزاز، چون علم و همان حکایت معرفتی قدیمی که هر فرد را کربلایی است که در گذر از شب دهم میشود به آن رسید. کربلایی است که هرکس در عاشورایش به تکلیف عمل کرد رست و رستگار شد.
هرکس درست و به موقع و به جا عمل نکرد، نرست و فرو افتاد. این افتادگان را معلوم نیست توان برخاستن باشد. کسانی که خواستنهای خود را با حقیقت تراز نکنند نمیتوانند برخیزند حتی اگر کالبدشان هم سر پا باشد. شهید حسین غلامی، ایستاد و ایستاده هم ماند مثل همه شهدا هرچند جسم پاکش را به خاک انداختند، اما ذرات خاک هم با او برخاست تا بر صورت بی سیرت کسانی بنشیند که زندگی را دشمن میدارند.
حسین غلامی دیگر به یک خانواده تعلق ندارد، به یک فامیل تعلق ندارد. او فرزند همه ایران است. خانواده او ۹۰ میلیون ایرانیاند که به خون خواهی او و همه شهدا، فردا را برمدار شهادت زیباتر خواهند کرد.