حالِ جامعه را باید درک کرد. احوال مردم را باید فهمید. همین فهم و اقدام در راستای بهبود حال و احوال، میتواند مفاهمه مردم را هم در پی داشته باشد. وقتی ببینند که مسئولان برای بهتر شدن اوضاع از همه توانشان مایه میگذارند و همه راهها را میروند، آنها هم در همراهی همدلانه خود با یقین افزونتر قدم برخواهند داشت. فکر میکنم برخلاف همیشه که مردم شتابان آمدهاند و مردانگی را تمام کردهاند، این بار مسئولان باید قدم اول را بردارند.
محکم هم بردارند چنان که صدایش اول به گوش مردم خودمان برسد و امید را به اعتماد برساند و بعد نهیب صدای غنی شده با همراهی مردم به گوش کسانی برسد که همه هوش طبیعی و مصنوعی خود را همافزا کردهاند تا «ایران» را بشکنند. ویرانی این جغرافیای مقدس، نه فقط آرزو که برنامه آنهاست. این ما هستیم که باید چنان برنامههایشان را به هم بزنیم که آرزویشان را هم به گور برند. راهش هم بسیج همه امکانات ملی برای خدمت به ملت است.
برای تولید آرامش در بازاری که لهیب التهابهایش نه آرزو که برنامههای مردم را هم خاکستر میکند. اگر چنین شود، ما ناشکستنی میشویم. بمب هم ببارد، پاره پاره هم که شویم باز پارههای پیکرمان بههم میپیوندد و پیوند آرزوی دشمن را با برنامههای او قطع میکند. باید فراوانتر از پیش کار کنیم. همه ارکان حکومت باید هم به حکمت کار کنند و هم به احترام، رفتار خود با ملت را تنظیم کنند.
کنش چنین است که احترام متقابل و اعتماد روزافزون ایجاد میکند و سفره آن را توسعه میدهد. امروز برای رسیدن به مفاهمهای عمیق باید مهارت شنیدن را با صداقت گفتن همراه کرد. از این رهگذار باید پُل زد به اقداماتی که برای مردم سازنده و برای بدخواهان سوزنده باشد. منهج رفتاری چنین را هم مولا علی (ع) در نهج البلاغه و نامه به مالک اشتر تبیین فرمودهاند.
این هم خطاب به مالک است، اما مخاطبش همه ما هستیم که در هر گوشه، نقشی از تصمیمسازی یا تصمیمگیری یا اجرا داریم. بخوانیم از کلام امام که «ای مالک! مهربانی به مردم و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز.» این را هم باید از دل به برنامه برد و به دست در جامعه اجرا کرد.
این هم یعنی دانستن اینکه «از مردم خطاها سر خواهد زد و لغزشهایی کنند، پس، از عفو و بخشایش خویش نصیبشان ده، همانگونه که دوست داری خداوند نیز از عفو و بخشایش خود تو را نصیب دهد.» رفتاری کریمانه است که کرامت را وجهه ملک و ملت میکند. مردمان کریم و بزرگوار هم مهره شطرنج دشمن نمیشوند. «بیگانه» در میان مردمی به کرامت بزرگی یافته «خویش» و خویشاوند پیدا نمیکند. چون نمیتواند در ذهن ما جا باز کند، زمینمان را با فشردگی بازوها به هم، برایش تنگ و حتی بسته و نفوذناپذیر میکنیم.
جنگ دوازدهروز یک برنامه آشکار بود که میتواند در همه روزهای ما تکرار شود اگر حرمت این خاک و زادگانش را نگهداریم. اگر تنظیم رفتارها بسان بازگشت به کارخانه پیش از این نشود. ژاژخوایی بدطینتان را میشنویم. این روزها بلندتر هم میشود، اما تا با هم هستیم و با مفاهمه کار را جلو میبریم، دستِشان را کوتاه خواهیم کرد. صدای بلندشان هم گوشی برای شنیدن نخواهد یافت اگر همه برای ایران در میدان باشیم.