بجنگ، اما بذر کینه نکار!

  • کد خبر: ۳۸۶۶۶۱
  • ۲۸ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۵۰
بجنگ، اما بذر کینه نکار!
آتش فرونشست و سیاهی اش به صورت بدخواهان ایران ماند. عصبانیت‌ها به آرامش رسید و حسرت ادامه اش به دل کسانی افتاد که ادامه سرفرازی ایران را ناخوش داشتند.

آتش فرونشست و سیاهی اش به صورت بدخواهان ایران ماند. عصبانیت‌ها به آرامش رسید و حسرت ادامه اش به دل کسانی افتاد که ادامه سرفرازی ایران را ناخوش داشتند. مردم آمدند در شکوه ملتِ ایران فراتر از همه نگاه‌ها و نگرش ها. فراتر از همه حرف‌ها و حدیث ها. فراتر از هم نق و نوق‌ها و اعتراضات.

حتی همان‌هایی که چند روز پیش صدایشان به اعتراض بلند بود در برابر شرایط سخت اقتصادی باز بلندتر فریاد زدند علیه آشوب و تخریب و آرامش سوزی دست‌های آلوده. دوباره مردود شدند بیگانگان در مردم شناسی ایرانی. دوباره ملت پیروز شد در تعریف متعالی از ایرانی و فرهنگ ایرانی.

اینجاست که جانانه‌تر از پیش باید گفت: جانم مردم، جانم ایران! جانم مردمی که حریم وطن را، چون حرم، محترم می‌شمارند. جان می‌دهند به گفته شهید جاودان حاج قاسم سلیمانی که جمهوری اسلامی حرم است. مردم، هوشمندانه و جوانمردانه حرمت گذاشتند به حریم ایران. آبرو دادند به خاکی که خدا ریشه هایشان را در آن کِشت. به باور من، خیلی به هم می‌آیند. این ملت و این میهن. خاک اگر حاصلخیز نباشد، بهترین بذر سبز نمی‌شود و بهترین نهال هم به بار نمی‌نشیند از سوی دیگر ماجرا هم صادق است؛ اگر بذر خوب نباشد، زمین حاصلخیز هم بی محصول می‌ماند.

دوتا که با هم جور شوند، زمین می‌شکفد و به بار می‌نشیند حتی در خشک سالی هم باز تسلیم نمی‌شوند. این حکایت ملت و مملکت ماست. خشک سالی تحریم‌ها هم نتوانست همه چیز را بخشکاند. فقر تدبیر و حتی فراوانی تقصیر هم نتوانست، ما را بشکند. آتش هم که برافروختند، خیلی زود فرو خفت. تفنگ هایشان هم از نفس افتاد، تیغ هایشان کند شد و ما ماندیم در شکوه ملت ایران اما، باز هم این، اما را باید با حساسیت گفت و با حساسیت چندبرابر خواند و تأمل کرد.

 اما باید درس بگیریم. اولینش هم این است که محکوم کردنِ اغتشاشات، دردی دوا نمی‌کند. باید به حکمت با این موضوع روبه رو شد. صرفا برخورد نقطه پایان نمی‌گذارد این خط خشن و سیاه را. باید خورد و برخورد را حکیمانه تدبیر کرد.

همین دوشنبه شب که باز فیلم «غریب» را برای چندمین بار دیدم، دو نکته اش عجیب با امروزمان به روز شده بود. یکی اینکه شخصیت شهید بروجردی می‌گفت: با انقلاب فکر می‌کردیم زندان اوین خالی می‌شود، اما الان جا نداریم.

دومینش هم در صحنه‌ای که چند نفر را برای اجرای حکم اعدام می‌بردند، اما یکی از مأموران، لگد زد به یکی از اعدامی‌ها که افتاد. بروجردی همانجا برخورد کرد: حکم این فرد چیه؟ آنکه لگد زده بود گفت: اعدام. بروجردی پرسید: پس چرا لگد زدی؟ او که متوجه ماجرا نشده بود با تعجب پرسید: یعنی چه؟

بروجردی به فردی که لگد خورده بود گفت: می‌توانی مثل همین لگدی که خوردی قصاص کنی. او هم لگدش را تلافی کرد و مأمور بلند شد که بروجردی گفت: بازداشتگاه. یعنی علاوه بر تقاص شخصی باید تنبیه سازمانی هم بشود. سپس همان مأمور را در بغل گرفت تا نشکند. 

به او گفت: بجنگ، اما بذر کینه نکار! فکر می‌کنم امروز هم باید به هر دو نکته توجه داشته باشیم. برکت حضور مردم توجهی چنین را توجیه می‌کند. نه بذر کینه بکاریم و نه زندان انباشته داشته باشیم. انقلابی‌ترین رفتار هم همین است. برخورد و جنگ جای خود، التزام به اخلاق و مدیریت برخورد هم جای خود.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.