سعیده آلابراهیم - انجام کارهای شخصی مانند غذا خوردن، حمام رفتن و ... که برای انسانهای سالم از نظر جسمی، چند دقیقه طول میکشد، برای بعضی معلولان اصلا شدنی نیست و برخی دیگر از آنها هم با هزار زحمت از پس آن برمیآیند. آسایشگاه فیاضبخش مشهد سالهاست که از معلولان نگهداری میکند. اما انجام امور روزمره 550 معلول توسط کادر آسایشگاه امکانپذیر نیست. به همین خاطر مدتهاست که افراد عادی تحت عنوان «یاور» در این مرکز فعالیت میکنند و هر کاری از دستشان برای معلولان برمیآید انجام میدهند؛ حتی یک همصحبتی ساده. گزارشی که میخوانید روایتی از چند داوطلب است که سالهاست بیمنت و دریغ، در کارهای شخصی به معلولان از کوچک گرفته تا بزرگ یاری میدهند.
13 سال است که هفته ای یک بار به آسایشگاه فیاض بخش می آید. تعداد دفعاتی که به اینجا نیامده شاید به انگشتان دو دست برسد؛ آن هم به این خاطر که مشهد نبوده است. کار و زندگی اش را با یکشنبه ها وفق داده است؛ این روز نه مهمانی به خانه شان می آید نه جایی دعوت می شود. حتی این موضوع را در قرارداد کاری اش قید کرده است. مجتبی یگانه که به تازگی وارد دهه چهارم زندگی اش شده است، هر هفته اصلاح سر و صورت، شست وشو، گرفتن ناخن، ضدعفونی کردن زخم و هرکاری را که مربوط به استحمام معلولان است، انجام می دهد.
مجتبی به قول خودش از بین تمام کارهای خدماتی آسایشگاه برای معلولان، گُل آن ها یعنی استحمام را انتخاب کرده است. می گوید: کارهای خدماتی دیگر را همه می توانند انجام بدهند، اما استحمام را به دلیل شرایط خاصی که دارد خیلی ها نمی توانند انجام بدهند. کسانی داشته ایم که یک هفته برای کمک به حمام می آیند و دیگر نمی توانند در اینجا کار کنند. معمولا افرادی که در بخش کلینیک آسایشگاه هستند، معلولیت نسبتا شدید یا شدیدی دارند و پوشک می شوند. بیشترشان روی تخت خوابیده اند و فقط بعضی از آن ها کمی حرکت می کنند.
می پرسم: تحمل بوی نامطبوعی که ممکن است در حمام ایجاد شود برایتان سخت نیست؟ می گوید: ماسک، دستکش و وسایل برای ضدعفونی بدن داریم. اما خودم ماسک نمی زنم، چون بوی بدی حس نمی کنم. کسانی بودند که با این بو کنار نیامدند و برای کمک به بخش دیگری رفتند. چندوقت پیش داوطلبان دیگر به من می گفتند تو حتما پوشک بچه هایت را عوض کرده ای که حالا از این کار بدت نمی آید. اما جالب اینجاست که من دو بچه ده و پانزده ساله دارم و در کودکی حتی شلوار آن ها را هم عوض نکردم، چه برسد به تعویض پوشکشان.
یگانه مانند خیلی از افراد دیگر که به صورت داوطلبانه در کارهای شخصی به معلولان کمک می کنند جزو یاوران آسایشگاه است. او ادامه می دهد: مدتی کودکان معلول از دو تا هشت ساله را حمام می بردیم و مشکلی برای جابه جایی آن ها نداشتیم، اما گاهی یک نفره از پسِ معلولان بالای 20 سال برنمی آییم؛ به دلیل اینکه وزنشان زیاد است. پیاده کردن آن ها از روی ویلچر هم شرایط خاصی دارد و باید مراقب باشیم.
3 ساعته، 65 مددجو را حمام می بریم
او به همراه 7نفر دیگر هر هفته یکشنبه ها از حدود ساعت 14 تا 17 داخل حمام آسایشگاه هستند و 65مددجو را حمام می برند. با این حال مجتبی می گوید: ما به این بچه ها عادت کرده ایم و اگر یک هفته اینجا نیاییم، خسته می شویم. دیگر بچه ها هم به ما عادت کرده اند، بعضی هایشان در نوبت می ایستند تا فقط من آن ها را بشویم. وابستگی خاصی بین ما ایجاد شده است. 13 سال پیش بچه ای را میان معلولان می شستم که از همان موقع تا به حال که بزرگ شده، به من «بابا» می گوید. این موضوعات حس خیلی خوبی به آدم می دهد. باید افراد این حس را خودشان تجربه کنند؛ نمی توان آن را بیان کرد.
می پرسم: تا به حال شده است بابت کار در آسایشگاه از سوی خانواده انتقاد بشنوید؟ مجتبی بیان می کند: ابتدا قصد نداشتم به خانواده ام چیزی بگویم؛ هر هفته حوله و لباس برمی داشتم و می گفتم به استخر می روم، اما بعد دیدم هر هفته نمی توان به بهانه استخر رفت. موضوع را به آن ها گفتم؛ اوایل برایشان جای سؤال بود که چرا به آسایشگاه می روم، اما وقتی به اینجا آمدند و از نزدیک وضعیت معلولان را دیدند، دیگر گلایه ای نکردند. همسر خودم هم یاور است، اما به دلیل اینکه هم شاغل است و هم کارهای خانه را انجام می دهد، نمی تواند زیاد وقت بگذارد؛ گاهی که آسایشگاه جشن دارد با همسر و بچه هایم به معلولان کمک می کنیم.
باید قربان صدقه معلولان برویم
«باید با ملایمت با مددجویان رفتار کنیم؛ حین استحمام قربان صدقه شان می رویم. با آن ها شوخی می کنیم و می خندیم. اجازه می دهیم با هم آب بازی کنند. هر کدام هم قلق خاصی دارند؛ به طورمثال یک نفر دوست دارد سرش را زیاد بشوییم، یک نفر وسایل شخصی برای اصلاح سر و صورتش می آورد یا یک مددجو دوست دارد خودش کارهایش را انجام بدهد. ازآنجاکه کار ما داوطلبانه است، حوصله بیشتری هم داریم. برای آن ها محیط شادی فراهم می کنیم. حتی گاهی به همین دلیل معلولی که یکشنبه حمام بوده است، روز دوشنبه هم می آید.» این جملات روایتی است که مجتبی از حال و هوای استحمام معلولان تعریف می کند.
مجتبی با بیان اینکه برای کارهای مددجویان به یاوران جوان خیلی نیاز است، ادامه می دهد: باید آن قدر نیرو باشد که مددجو هر روزی که خواست، بتواند حمام برود. همیشه به یاوران جوان توصیه می کنم فکر کنند مددجویی را که استحمام می کنند، پدر، برادر و پسر خودشان است؛ به همان اندازه با آن ها مهربان باشند.
یک ماه در سال، حمام تعطیل است
تیر ماهِ هر سال به دلیل سم پاشی بخش، حمام تعطیل است. مددجوهایی که خانواده دارند باید این یک ماه را در کنار آن ها سپری کنند و مددجوهای دیگر به آسایشگاه دیگری منتقل می شوند. یگانه می گوید: بعضی از بچه ها که خانواده دارند، به من گفتند در این مدت نمی توانند حمام بروند، چون از خانواده خجالت می کشند و با ما راحت ترند؛ به آن ها گفتم هروقت خواستید حمام بروید به من خبر بدهید تا برای کمک بیایم.
می پرسم: تا به حال دعای خیری از زبان این معلولان شنیده اید که به دلتان نشسته باشد؟ مجتبی پاسخ می دهد: بله، همسرم خیلی دوست داشت با هم به کربلا برویم، اما موقعیت آن پیش نمی آمد. یک بار معلولی را به حمام آوردند که آن قدر ضعیف بود که بچه های تیم گفتند نمی توانند او را بشویند. من سر و صورت او را اصلاح کردم و به حمام بردمش. آخر کار گفتم دعا کن با همسرم به کربلا بروم. یادم است که این معلول حتی نمی توانست حرف بزند؛ فقط ابروهایش را بالا انداخت. به یک هفته نکشید که با همسرم به کربلا رفتیم. من همیشه می گویم این معلولان به ما نیازی ندارند، بلکه ما به آن ها نیازمندیم. اگر من یک هفته این معلولان را حمام نبرم، بیمار می شوم.
مجتبی می گوید: هر کسی با هر تخصص و علاقه ای که دارد، می تواند به ما در آسایشگاه کمک کند. اینجا حتی یاوری داریم که صبح ها برای مددجو مسواک می زند و موهایش را شانه می کند و او را برای مدرسه آماده می کند. یاوری هم هست که فقط می آید و با این بچه ها صحبت می کند؛ به دلیل اینکه آن ها تشنه محبت هستند.
کمک به معلولان زندگی مان را بیمه می کند
«از اول هفته که به آسایشگاه می آیم تا آخر هفته زندگی خانواده ام را بیمه می کنم؛ به قدری به این معلولان وابسته شده ام که مهمانی ها را با این دو روز هماهنگ می کنم، حتی به بچه هایم گفتم اگر بخواهید عروسی بگیرید باید روزی باشد که برنامه آسایشگاه به هم نریزد.» این ها را فاطمه علمدار می گوید که همسر و مادر است و 6 سالی می شود یاورِ معلولان در بخش استحمام است.
او می گوید: شنبه ها 30 زن و چهارشنبه ها 140 بچه معلول را حمام می بریم. تیم ما هشت نفره است. این دو روز صبح از ساعت 9 به آسایشگاه می آییم و تا 12 مشغول استحمام مددجویان هستیم. اما اگر نیرو کم باشد، گاهی حمام تا ساعت 14 طول می کشد. در ماه رمضان پیش آمده است که فقط دو یاور در حمام بوده ایم؛ دیگر خودتان حساب کنید که چقدر زمان می برد. با این حال وقتی بچه ها را تمیز و نونوار می بینیم، خستگی از تنمان بیرون می رود.
از هم کلامی با فاطمه می توان فهمید زن آرامی است و قطعا این آرامش را به مددجویان هم انتقال می دهد. او بیان می کند: بعضی مواقع پیش آمده است معلولانی که داخل حمام می آیند به دلیل اینکه ناراحت بوده اند، بدخلقی کرده اند، این طور مواقع یاوران دیگر به من می گویند با فلان مددجو صحبت کن.
می پرسم: چه شد که برای انجام کار خیر، آسایشگاه معلولان را انتخاب کردید؟ او می گوید: خیلی ها به من گفتند خادم حرم شوم؛ به آن ها گفتم همه دوست دارند خادم بشوند، اما کار کردن در اینجا از پس همه برنمی آید؛ پس اینجا نیاز افراد به کمک من بیشتر است. تا به حال هم یاورانی بوده اند که وقتی معلول شرایط خوبی نداشته یا دچار زخم بستر بوده است، چشم هایشان را بسته و گفته اند نمی توانند آن مددجو را استحمام، اما من اینجا را دوست دارم.
برای حالِ دلم به معلولان کمک می کنم
10سال پیش، فرزند اول خود را بر اثر سکته مغزی از دست داد، آن هم در چهارده سالگی. این موضوع ضربه روحی شدیدی به معصومه وارد کرد. 6ماه بعد از فوت پسرش از طریق آشنا و فامیل با آسایشگاه فیاض بخش آشنا شد. اما از همان موقع تا به حال در آسایشگاه ماندگار شده؛ انگار 10سال است که خودش را وقف بچه های معلول آسایشگاه کرده است. به قول خودش به جای فرزند ازدست رفته اش، تعداد زیادی بچه جایگزین شده اند که به او «خاله» می گویند، اما او برای همه آن ها مادری می کند.
معصومه شیعه زاده می گوید: بعضی ها وقتی کار خیر انجام می دهند می گویند برای رضای خدا این کار را انجام می دهیم، اما به نظرم این حرف کلیشه ای است؛ من برای حالِ دل خودم اینجا آمدم و حالم خوب است. گاهی که به هم می ریزم، کافی است چند ساعتی به آسایشگاه بیایم و با بچه ها وقت بگذرانم تا حالم بهتر
شود.
آدم در کنار بچه ها احساس پیری نمی کند
او در آستانه پنجاه سالگی قرار دارد، اما چهره اش شاداب و سرحال تر از این ها به نظر می رسد و خودش علت این موضوع را بودن کنار بچه ها می داند و می گوید: وقتی آدم با این بچه ها سر و کار داشته باشد، احساس پیری نمی کند. بچه ها از دیده شدن ذوق می کنند و همین برای من کافی است.
معصومه ادامه می دهد: ما در اینجا به نوعی مکمل بچه ها شده ایم و روی توانایی آن ها در حوزه تئاتر، سرود، نقاشی و ... کار می کنیم. از بچه دبستانی در اینجا داریم تا دانشجو. برخلاف باور عامه، گیرایی این بچه ها خیلی بالاست. تنها مشکلی که داریم کمبود امکانات است. کارهای آسایشگاه فیاض بخش بیشتر با کمک خیران انجام می شود، اما طبیعی است که انجام کارهای واجب برای معلولان در اولویت است.
او برای کمک به معلولان وقت و روز خاصی تعیین نکرده است و هر موقع که حضورش لازم باشد در آسایشگاه می ماند، می گوید: بچه های اینجا فقط توانایی جسمی ندارند، اما متأسفانه آدم های سالم روحیه شان خوب
نیست.
نوزادان در نوبت برای شیر خوردن
ساعتِ شیر دادن به نوزادان است و معصومه را تا این اتاق همراهی می کنیم. شیرخوارانی که در این آسایشگاه نگهداری می شوند، معلول جسمی و حرکتی و در بعضی موارد از نظر ذهنی نیز دچار مشکل هستند، تعدادی از بچه ها روی تخت های کوچکشان دراز کشیده اند و با دست و پای خود بازی می کنند. حدود 10 یا 15 بچه هم روی تشک های بزرگ انتهای اتاق که محصور شده است، غلت می زنند. پارچ ها یکی یکی در شیشه های شیر بچه ها خالی می شود. سه یاور زن روی تشک های بزرگ نشسته اند، نوزادان را در آغوش گرفته اند و به آن ها با شیشه شیر می دهند. تعدادی از بچه ها هنوز نوبتشان نشده و با اسباب بازی حواسشان از گرسنگی پرت شده است. یکی از بچه ها اما برای جلب توجه و زودتر شیر خوردن جیغ می کِشد. بعضی از بچه ها بزرگ تر هستند و خودشان می توانند شیشه شیر را نگه دارند.
به بچه های معلول غذا می دهم
نزدیک ظهر است و غذای بخش های مختلف توزیع شده است؛ مصاحبه مان را در اتاق بینابینی که 15 بچه معلول در آنجا نگهداری می شوند، انجام می دهیم. بیشتر بچه ها با جثه ای کوچک و بدون هیچ حرکتی روی تخت ها دراز کشیده اند، اما یکی دو تا از آن ها سرحال ترند، روی تخت نشسته اند و با دیدن ما ذوق می کنند. 90 درصد این بچه ها بی سرپرست هستند، یعنی در خیابان، حرم یا ... رها شده اند.
معصومه منصوری ترشیزی جزو یاوران سن و سال دار آسایشگاه است که به قول خودش سه سال است غذای روحش را از اینجا تأمین می کند. او می گوید: داستانِ آشنایی من با آسایشگاه فیاض بخش مربوط به یک نمایشگاه است. بچه های معلول از اینجا به نمایشگاه آمده بودند. پرس وجو کردم و متوجه شدم هرکس براساس توانی که دارد می تواند به مددجویان خدمت کند. من قبلا پرستار بودم، اما دیگر سال هاست که بازنشسته شده ام. با خود سبک و سنگین کردم که با 60 سال سن، چه کاری از دستم برای بچه های معلول برمی آید؟ این شد که حالا به بچه های معلول غذا می دهم؛ همچنین هروقت که اینجا می آیم، یکی از بچه ها را با ویلچر در فضای باز می گردانم و با او حرف می زنم.
معصومه همان طور که چند قاشق ماست داخل ظرف سوپ می ریزد تا کمی سرد شود، به سراغ تختِ فرشته می رود. مچ دست های فرشته به قدری ظریف است که باید آن را با ترس و لرز لمس کرد. سرش روی بالش به سمت راست قرار دارد و نمی تواند چشم هایش را روی یک جا متمرکز کند. معصومه یک دستمال کاغذی روی گردن فرشته می اندازد، آرام یک سر قاشق سوپ را به او می دهد و می گوید: باید آهسته به بچه ها غذا بدهیم و مواظب باشیم دهانشان نسوزد. خیلی از بچه ها مدام در حالت خوابیده هستند و باید مراقب باشیم غذا در گلوی آن ها نپرد.
او از وقتی به آسایشگاه آمده خیلی از کارهای متفرقه اش مانند مسافرت را کم کرده، چون معتقد است بچه ها منتظر یاوران هستند؛ می گوید: تابستان می خواهم به مکه سفر کنم و از حالا ذهنم درگیر است که خودم با خلأ نبود بچه ها چه کنم.معصومه ادامه می دهد: معلولان نیازها ی متفاوتی دارند که در این آسایشگاه به آن ها رسیدگی می شود، اما نبود هم صحبت معلولان را آزار می دهد. حداقل کاری که افراد می توانند برای مددجویان انجام دهند صحبت با آن هاست. من خودم هفته ای دو روز می آیم و به بچه ها غذا می دهم؛ کمک آن چنانی نیست، اما همین که چند بچه زودتر نوبتشان می شود تا غذا بخورند و خوشحال می شوند، برای من بس است.
یکی از بچه های این اتاق به دلیل اینکه پرستار به بچه دیگری غذا می دهد، قهر کرده و سر و صورت خود را در پتو پیچیده است. روزهایی که یاور نیز در کنار پرستار اتاق به بچه ها غذا می دهد، فاصله بین غذا خوردن بچه اول تا بچه پانزدهم، حداقل یک ساعت است؛ یک ساعت که بچه ها بدون هیچ حرکتی، تنها با چشم هایشان منتظر دست هایی هستند تا به آن ها غذا بدهد.دست هایمان را از آن ها دریغ نکنیم.
فعالیت 400 داوطلب در بنیاد یاوران آسایشگاه
آسایشگاه فیاض بخش مشهد، بزرگ ترین مرکز توان بخشی جسمی و حرکتی در کشور محسوب می شود و طبق آماری که معاون توان بخشی این آسایشگاه ارائه کرده است، سالیانه به طور میانگین 20 نفر از معلولان، از این آسایشگاه خارج می شوند و به جامعه برمی گردند. این آمار نشان دهنده اهمیت حضور یاوران در کنار این بچه هاست که در کنار پرستاران مرکز به افزایش توانمندی معلولان کمک می کنند.
مدیرعامل آسایشگاه فیا ض بخش مشهد می گوید: در مجموع این آسایشگاه 550 معلول جسمی و حرکتی از سن شیرخوار تا کهن سال را نگه داری می کند. هزینه های جاری آسایشگاه، 3 میلیارد و 500 میلیون تومان در هر ماه است و نگهداری هر فرد معلول برای مرکز، 3 میلیون و 500 هزار تومان در ماه هزینه در بردارد.
یوسف کامیار در گفت وگو با خبرنگار روزنامه شهرآرا بیان می کند: 1200 معلول نیز که در کنار خانواده خود زندگی می کنند، هر ماه برای دریافت خدمات به آسایشگاه می آیند.
وی با اشاره به اینکه 85 درصد هزینه های آسایشگاه را خیران تأمین می کنند، ادامه می دهد: حدود 90درصد کودکان این مرکز بی سرپرست یا بدون سرپرست مؤثر هستند.
کامیار بیان می کند: در حال حاضر 400 یاور در آسایشگاه تحت عنوان بنیاد یاوران حضرت محمد(ص) فعالیت می کنند، اما طبیعی است که این مرکز، حوزه گسترده ای دارد و نیاز به افزایش تعداد یاوران و نیروهای افتخاری داریم.مدیرعامل آسایشگاه فیا ض بخش مشهد می گوید: بیشترین نیاز به یاوران برای برآوردن نیازهای عاطفی مددجویان است؛ همچنین به افرادی که در حوزه های مختلف فرهنگی و هنری می توانند به معلولان کمک کنند، نیاز است. کارهای اجرایی مانند غذا دادن، استحمام، کمک به معلولان در تشرف به حرم و مراسم آسایشگاه، حضور پررنگ تری از یاوران را می طلبد. هر فردی که بیشتر از 18 سال داشته باشد، می تواند در حوزه هایی که توانمندی دارد، یاور آسایشگاه باشد.