ملیحه ابراهیمییزدی| حتما تابهحال در موقعیتی قرار گرفتهاید که از روی ترس، دستبهدامن احترامگذاشتن صوری شده باشید؛ فرقی هم نمیکند این اتفاق برایتان در اجتماع کوچک خانه و خانواده رخ داده باشد یا در اجتماع بزرگتر مثل مدرسه، محیط کار، کوچه و خیابان و... . مهم این است که با خودتان روراست باشید و در یک تحلیل اجمالی با زیر ذرهبینبردن شخصیت خود، تکلیفتان را روشن کنید. یادتان باشد برای اینکه بدون نقاب زندگی کنید، باید با فوبیای درونی خود مبارزه کنید. در ادامه به موقعیتهایی اشاره میکنیم که احتمالا بارها در آنها قرار گرفتهاید.
به نقل از روایات
فارغاز اینکه احترام باعث ایجاد اعتمادبهنفس در افراد میشود و اگر بین افراد بروز پیدا کند، موجب همدلی و همگرایی میشود، بهجرئت میتوان گفت که باید با خودتان سبک و سنگین کنید و به این مهم برسید که احترام نباید از روی نیاز باشد.
صاحبنظران بر این باورند که احترام بهزور ایجاد نمیشود، مگر اینکه در سایه ترس باشد. در کتاب «غررالحکم» صفحه178 نقلقول از امامعلی (ع) اینگونه آمده است: بدترین فرد کسی است که مردم، بهدلیل ترس از شرارت و بدی او، پرهیز و احترامش کنند.
دیگر گذشت آن زمان
دیگر گذشت آن زمان که پهلوانان و ریشسفیدان بهمحض پاگذاشتن به کوچه و خیابان تکریم میشدند. این روزها هر کسی تستوسترون بیشتری توی بازوهایش تزریق کند و نقشه پررنگ و لعابتری روی گردن و دستهایش تاتو کند، ازسوی اهالی محل موردتوفیق اجباری تکریم قرار میگیرد. جای تأسف است که خیلیها که به گفته خودشان دوروبر شر نمیروند و سری را که درد نمیکند، دستمال نمیبندند، از سر ترس جلو گندهلاتهای محل سر تعظیم فرود میآورند.
خودشیرینی ممنوع
چه کسی گفته اگر هر روز پیام «خسته نباشید» برای رئیستان نفرستید، از چشم او میافتید؟ اصلا این چه کاری است که بیشتر از اینکه حواستان به کارتان باشد، هوش و حواستان به عقربههای ساعت است که به محض ورود رئیستان به بهانههای مختلف، او را در راهرو محل کارتان ملاقات و مثلا عرض ادبی کنید تا آخر سال قراردادتان را امضا کند!
امان از آن دسته افراد که از حق و حقوق خود و خانواده میزنند تا مثلا مبادا همکارشان زیرآبشان را بزند. آخر این چه ترسی است که در طول سالها فعالیت شما همراهتان است؟ حواستان به خودتان و نحوه ارائه کارتان باشد.اگر درست کارتان را انجام دهید و بیدی نباشید که با هر بادی بلرزید قطعا از این وضعیت هلاکت بار خلاص میشوید.
نقاب احترام
از شب قبل خوابش نمیبرد که چطور و چگونه وارد اداره و بخش مدنظر شود تا امضا را از فلان کارمند بداخلاق که شنیده است هر پرونده را ماهها به تعویق میاندازد، بگیرد و برود پی کارش.
مورد داشتهایم که طرف روزها و دقیقهها جلو آینه منزلش تمرین میکرده است که چطور قاپ طرف را بدزدد؛ از بهکاربردن الفاظ قلنبهوسلنبه گرفته تا خریدن هدایای خاص و... .
این قبیل افراد از ترس اینکه مبادا فردا روز دست خالی از اتاق کارمند فلان اداره بیرون بیایند، هر راهی را امتحان میکنند.
احترام به شرط نمره
«چشم خانوم! حتما! فردا میگم مامانم براتون بیاره دم در مدرسه.» از این قبیل الفاظ فراوان شنیدهایم که دانشآموزان تحویل معلمان خود میدهند. نمونه بارز آن، دانشآموزی است که مادرش سبزی، پاک و خشک میکند و میفروشد و از ترس اینکه مبادا از درسی نمره نیاورد، مجبور است تن به باجهایی بدهد که در نظر خودش نوعی احترام است.
اصلاچرا باید مدل آموزشی ما گاهی تصویر برخی معلمان که دانشآموزانشان را در موقعیتی قرار میدهند که بهجای آنکه از ته قلب آنها را دوست داشته باشند و بهواسطه همین دوستداشتن به درس آنها گوش جان بسپارند، ترس از توپ و تشر و نمرهنیاوردن در درس را د دل آنها بیاندازند؟ و حاضرند تن به هر کاری بدهند تا نظر معلمان را به خودشان جلب کنند؟!
حواستان به خودتان باشد
ما هم قبول داریم که نقش مادر در هر خانوادهای با مهر و محبت آمیخته است و همین صفتهای لطیف، اجازه بروز رفتارهای تربیتی جدی را به او نمیدهد، اما پدر بهعنوان مرد و سرپرست خانواده باید با بهرهمندی از جذبه مردانهاش طوری با فرزندش برخورد کند تا زمینه تربیت درست وی فراهم شود و بهاصطلاح، بچه والدینش را به حساب آورد. البته این کار نباید همراه با ایجاد ترس در فرزند باشد و باعث شود زمینه دروغگویی در او پیدا شود. والدین باید درنظر داشته باشند که از کنار اشتباهات فرزندانشان راحت نگذرند و طوری رفتار کنندتا احترام دوطرفه بین خودشان و فرزندشان برقرار باشد و از افراط و تفریط پرهیز کنند. روانشناسان بر این باورند که در عالم پدر و فرزندی یا مادر و فرزندی باید مراقب حریمهایی باشید که بینتان است. این اتفاق باید از سنین کودکی ملکه ذهن کودکتان شود و از یاد نبرید که رفتارهای شما در آینه ذهن کودکتان نقش میبندد. بچه شما از خانه به اجتماع پا میگذارد؛ پس از این موضوع غافل نشوید که زمینه بروز خیلی از اتفاقات را در جامعه، شما با رفتارهایتان فراهم میکنید.
ببین و حتما بخر!
میزبان که حتما نباید خاله و دایی باشد؛ گاهی برای خرید راهی بازار میشوید و سر از مغازهای درمیآورید که در آن قصد خرید دارید. فرهنگ میزبانی ازسوی فروشنده باید درحدی باشد که وقتی از مغازه بیرون میآیید، از خرید خود رضایت داشته باشید.
خدا نکند دراینمیان وارد مغازهای شوید و همزمان درخواست چند کالا را داشته و مردد باشید کدامیک میتواند انتخاب نهایی شما باشد. گاهی رفتارهای تند آقا یا خانم فروشنده باعث میشود از ترس درگیری، تن به خریدی بدهید که اصلا مطابق سلایق و علایق شما نیست و بهناچار به احترام آمیخته با ترس فردی که وقت برایتان گذاشته است، خرید کنید. فروشندگان محترم، چرا موقعیت را برای مشتری طوری رقم میزنیدکه طرف به قول معروف در یک «آمپاس» شدید قرار بگیرد؟! خریدار محترم، شما نیز باید بدانید که اگر قصد خرید واقعی دارید، وارد مغازه شوید و طرف را در زحمت بیندازید؛ البته که زحمتدادن به فروشنده، بخشی از کار اوست که حتما آن را پذیرفته است.
..........................................
وقتی بهخاطر احترام از سرِ ترس، خودمان را فدا میکنیم
نگار فیضآبادی
کارشناس ارشد روانشناسی بالینی
میگوید «به نظر دیگران خیلی محترمانه برخورد میکنم، اما ترس از بقیه مثل خوره به جانم افتاده است».
این نمونه جملات کسی است که درخواستهای دیگران را به خواستههای خودش ترجیح میدهد و از ناکام کردن منطقی دیگران میترسد.
احترام و ترس، همجنس نیستند
نیاز به احترام، یکی از نیازهای طبیعی و سالم انسانهاست. بهواسطه احترام، احساس خوشایندی را تجربه میکنیم که حاصل توجه و ارزش داشتن است.
احترام متقابل، باعث استحکام رابطههای انسانی است و احساس خوبی را برای هر 2 نفر ایجاد میکند.
رفتار محترمانه و مؤدبانه به ما کمک میکند حقوق دیگران را در نظر بگیریم. اما فرق آن با ترس چیست؟
«ترس»، هیجان ناخوشایندی است که به خاطر احتمال یک خطر سراغمان میآید. ممکن است این خطر، واقعی نباشد و صرفا در ذهن ما بزرگ و شدید باشد.
مثل وقتی که از «طرد شدن» میترسیم و آن را خطر بزرگی تلقی میکنیم و حاضریم به هر خواستهای تن بدهیم.
همان موقع است که اگر بخواهیم به کسی «نه» بگوییم، نمیتوانیم.
«از دست دادن»، برای بعضی افراد انقدر چالشبرانگیز است که هرگز به کسی نه نمیگویند تا مبادا از ارتباط کنار گذاشته شوند.
آنها با خودشان مثل شیئ برخورد میکنند و به نام احترام، کام دیگران را شیرین میکنند؛ اما شاید هیجان اصیل و واقعیشان، ترس باشد و نه احساس اعتماد، رضایتمندی و احترام.
در چنین مواقعی لازم است از خودمان بپرسیم چرا از طردشدن میترسیم؟
فراموش نکنید که احترام بیش از حد (در کلام و رفتار) میتواند شکل چاپلوسانهای پیدا کند.
احترام چه زمانی ارزشمند است؟
احترام به دیگران، زمانی ارزشمند است که بازتابی از احترام به خودمان باشد. یعنی تمرین کنیم اول حقوق و حریمهای خودمان را محترم بدانیم و در کنارش حق دیگران را هم در نظر بگیریم.
احترام و مهربانی با خود، به یاریمان میآید تا خواستههای واقعیمان از خودمان و دیگران را بشناسیم.
احترام ناشی از ترس و نگرانی از قضاوت دیگران، اصیل نیست؛ چون از یک ضعف درونی سرچشمه میگیرد.
تمرینهایی برای احترام به خودمان و دیگران
لازم است در 3 سطح هیجانی، شناختی و رفتاری، تغییرهایی ایجاد کنید.
در وهله اول، هیجانهایتان را نامگذاری کنید. ترس، خشم، تنفر، ناامیدی و... تعدادی از هیجانهای ما هستند. کدام هیجان نمیگذارد احترام افراطی به دیگران را متوقف کنید؟
در سطح شناختی، باورهای کارآمد را جایگزین افکار ناکارآمدتان کنید. یک فکر ناسازگار این است که با خودتان بگویید: باید به تمام درخواستهای دیگران احترام گذاشت و آنها را برآورده کرد، چون از من بهتر و مهمتر هستند.
فکر کارآمد این است که باور داشته باشید شما هم مثل دیگران، حق و حقوقی دارید که مهم هستند. شما نیز استحقاق رفتار محترمانه را دارید.
در سطح رفتاری، سراغ رفتارهای جرئتمندانه بروید. برای خودتان مرزهای شفافی را در نظر بگیرید تا حقتان زیر پا گذاشته نشود.
اگر درخواست دیگران با ارزشهایتان ناسازگار است، مؤدبانه، قاطع و صریح بگویید که نمیتوانید تقاضایشان را برآورده کنید.