معلم جوان داشت از خاطرات تدریسش تعریف میکرد و اینکه در مدرسهشان بچهها در دعوا و شوخی هر چه فحش میتوانند نثار یکدیگر میکنند! از این اوضاع حسابی برآشفته بود و بعد هم یاد مادربزرگ مرحومش افتاد که وقتی حرفی میزد که احساس میکرد از ادب به دور است از عبارت خاک به دهنم و روم به دیوار استفاده میکرد و با هزار خجالت آن را به زبان میآورد.
برایش سؤال بود واقعا چه اتفاقی افتاده است که نسل الان حرفهایی را به زبان میآورند که همه زشتی آن را قبول دارند؟ چه چیزی باعث شده قبح فحاشی بریزد؟ یعنی نسل آدمهای با ادب در حال انقراض است؟ یا دیگر با ادب بودن یک ارزش نیست؟ چرا شوخیها و جوکها هم آکنده به فحاشی شدهاند؟
چرا فکر میکنیم فحش میتواند شوخی تلقی شود؟ چه چیز بامزهای در فحش دادن هست که ما فکر میکنیم ممکن است برای دیگران خندهدار باشد؟ چرا خط قرمزهای فحش دادن کمرنگ شده است؟
نسلهای قبل فحش دادن را مثل آن نبایدی میدانستند که بلد نبودند و حتی اگر بلد بودند هم نباید به روی خود میآوردند. آن وقتها تنها جایی که ممکن بود فحش بشنویم میان دعواهای زد و خوردی بود. تازه همانجا هم همه اعتراف میکردند فحش دادن عمل ناپسندی است، ولی الان در شوخیها و بین دوستها استفاده از آن رایج شده است. گاهی جای آن با کلمات محبتآمیز عوض میشود. کافیاست موقع تعطیلی یک دبیرستان پسرانه آنجا باشی و در میان انبوه نوجوانانی قرار بگیری که میخواهند ابراز وجود کنند. آنچه سریع به دادت میرسد این است که گوشهایت را بگیری و با سرعت هر چه بیشتر از آنجا دور شوی! بین دوستان شوخی کردن و دست انداختن هم، گاه به عنوان یک هنر و ارزش مطرح است و کسی که حاضر جوابتر است و بتواند دوستانش را دست بیندازد و با شوخی، دیگران را بخنداند به عنوان یک دوست شایسته و خوب، مقبول جمع قرار میگیرد؛ حتی اگر برای خنداندن به فحش متوسل شود!
آنها فکر میکنند این کارشان جذاب است و نظرهای بیشتری به سویشان جلب میشود! آنها در موقعیتها و اهداف مختلف فحش را دستاویز قرار میدهند؛ وقتی آدم جدیدی وارد گروهشان میشود، برای خنک شدن دل خود یا سوزاندن دل دیگری، ضایع کردن و پایین آوردن شخصیت طرف مقابلشان در جمع، برای ایجاد صمیمیت بین اعضای گروه، برای خنداندن یکدیگر، راحت نشان دادن خود جلوی دیگران! با نمک جلوه کردن و موقعیتهایی از این دست. فحش این قدر معمولی شده است که به نظرشان دیگر زشت و ناهنجار نیست! عجیب است که روزی فحاشی میان دعوا دیده میشد و حالا جای پای خودش را میان دوستیها محکم کرده است. کسانی که فحاشی نشانه صمیمیتشان است، دیگر طبیعی است در عصبانیتشان اولین چیزی که به ذهنشان خطور کند الفاظ رکیک باشد! کاش همچنان فحاشی بیادب و بینزاکتی بود و فحاشی ضعف شخصیت محسوب میشد. فحش دادن یکی از آن کارهایی است که در دین بسیار نهی شده و اگر که احادیث و روایاتی که درباره فحاشی است، مطالعه کند حتما در ترک این عادت ناپسند کمکش میکند. دین فحش دادن را حتی به شوخی یا حتی به اجسام و حیوانات نمیپذیرد چه برسد به انسان. فحاشی با کرامت و بزرگواری انسان در تضاد است. به طرف فحشخور کار نداشته باشد که لایق فحش است یا نه؛ حیوان است یا شیء! این انسان است که اینقدر مهم هست و ارزش دارد که نباید حاضر باشد زبانش به حرف زشت آلوده شود. البته قانون برای فحاشها ۷۴ ضربه شلاق و پرداخت جزای نقدی در نظر گرفته است تا دیگر دهانش را بیموقع باز نکند!