لطفا کلاهتان را قاضی کنید!

  • کد خبر: ۱۲۱۲۴
  • ۲۶ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۱۵
لطفا کلاهتان را قاضی کنید!
نجمه موسوی‌زاده خبرنگار شهرآرا محله
پرده اول: هوا هنوز تاریک است که لباس‌هایش را می‌پوشد تا مسافتی طولانی را طی کند و به پایانه برسد. کار او از مشاغلی است که باید زودتر از همه سر کار حاضر شود. پشت فرمان اتوبوس که می‌نشیند با گفتن «بسم‌ا...» زیر لب سوئیچ را می‌چرخاند و راهش را پیش می‌گیرد. تمام حواسش را به خیابان داده است تا نکند با کوچک‌ترین اشتباهی جان مسافرانش را به خطر بیندازد. چند ایستگاهی که می‌گذرد از آینه نگاه می‌کند و می‌بیند مردی با تمام توان می‌دود تا خودش را به اتوبوس برساند برای همین کمی توقف می‌کند تا او نیز سوار شود. مسافران یک به یک سوار می‌شوند و در این بین، برخی از استفاده «من کارت» خودداری می‌کنند. سعی می‌کند با روی خوش تذکر دهد و در صورت مقاومت فرد، بحثی نکند تا دلخوری پیش نیاید. ساعت از ۱۲ ظهر گذشته است و حجم ترافیک خیابان‌ها زیاد شده است و همین رانندگی ماشین سنگین را سخت‌تر می‌کند. او که از ۶ صبح مرتب پشت فرمان بوده و درگیر عوض‌کردن کلاج، دنده و ترمز بوده است احساس خستگی می‌کند، اما باز هم خم به ابرو نمی‌آورد تا اینکه یکی از مسافران درخواست می‌کند پشت چراغ قرمز، خارج از ایستگاه و درست وسط خیابان از اتوبوس پیاده شود. او که کاملا به خطرات این موضوع آگاه است در مقابل خواسته مسافر ایستادگی می‌کند و اجازه این‌کار را نمی‌دهد. همین‌جاست که مسافر با گفتن حرفی نامربوط به راننده توهین می‌کند، ابتدا جواب نمی‌دهد، اما با طولانی‌ترشدن زمان توقف پشت چراغ، فحاشی مسافر بیشتر می‌شود اینجاست که دیگر تحمل او نیز طاق می‌شود و با عصبانیت از مسافر می‌خواهد تا زمان رسیدن به ایستگاه منتظر بماند.
پرده دوم:
یک‌باره از خواب بیدار می‌شود نگاهش که به ساعت می‌افتد تازه متوجه می‌شود که خواب مانده است. سریع حاضر می‌شود تا خودش را به ایستگاه اتوبوس برساند، چند روزی است که به دلیل مشغله زیاد خانوادگی‌ای که دارد، فکرش درگیر است و به‌موقع سرکار حاضر نمی‌شود، به طوری که صدای معاون و رئیس درآمده است که این همه غیبت طولانی و دیر آمدن برای چیست؟ به ایستگاه که می‌رسد ساعت از ۱۲ ظهر گذشته و او که امروز شیفت کاری‌اش ظهر است با معطلی‌ای که در ایستگاه دارد باز هم به‌موقع نخواهد رسید. چند ایستگاهی که می‌گذرد زمانی که حجم شلوغی خیابان را می‌بیند، تصمیم می‌گیرد از اتوبوس پیاده شود برای همین هم از راننده می‌خواهد تا در را برای او باز کند، اما راننده قبول نمی‌کند، ساعتش را نگاه می‌کند و استرس بر او غالب می‌شود برای همین هم از فرط عصبانیت ناسزایی می‌گوید و این‌گونه می‌شود که بلوایی در اتوبوس به راه می‌افتد.
پرده سوم:
برای شما هم حتما پیش آمده است که سوار اتوبوس شده باشید و غرولند‌های مسافران را بشنوید، اینکه یکی در فصل گرما از روشن‌نبودن کولر شکایت می‌کند و دیگری می‌خواهد خارج از ایستگاه سوار یا پیاده شود، یا اینکه به چشم دیده باشید که چگونه خودرو‌های سواری در ایستگاه اتوبوس پارک کرده‌اند یا راهی برای عبور به این خودرو‌های سنگین نمی‌دهند، اما چیزی که این موضوع را جالب می‌کند، این است که در تمام این مواقع افراد خودشان را حق به جانب می‌دانند و هیچ‌گاه تصور نمی‌کنند که این وسیله حمل و نقل عمومی برای رفاه حال آن‌هاست که در خیابان تردد می‌کند. مسافران با وجودی که می‌دانند راننده در این بین مقصر نیست و باید ساعت‌های طولانی، کاری را که به‌ظاهر آسان به نظر می‌رسد، اما در باطن از بسیاری مشاغل سخت‌تر است انجام دهد، باز هم همیشه تقصیر را گردن راننده می‌اندازند و فکر نمی‌کنند که مگر راننده مازوخیست است که دوست دارد خلاف سلیقه مسافران رفتار کند؟! گاهی بد نیست کلاهمان را قاضی کنیم و استرس، شرایط و مسئولیتی را که رانندگان هنگام انجام کار دارند نیز در نظر بگیریم.
گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.