افزایش ۲۵.۵ درصدی میزان ورود زائر در دهه پایانی صفر امسال به مشهدالرضا(ع) «۱۰ دی» روز ملی مشهد شد میدان آزادی و بلوارسجاد پرترافیک‌ترین نقطه مشهد امروز؛ تعیین‌تکلیف روز مشهد دلجویی تولیت آستان قدس رضوی از خانواده شهید و جانباز اغتشاشات قوچان| مسببان اغتشاشات دشمن امنیت مردم هستند ورود سامانه بارشی به خراسان‌رضوی| کاهش دمای هوا از شنبه (۹ مهر ۱۴۰۱) تقدیر آیت‌الله علم‌الهدی از خدمات شهرداری مشهد به زائران دهه آخر صفر| پیک زیارتی مشهد مسئله «ملی» است نه «استانی» شهردار مشهد مقدس: آشوبگران اگر ادعای حمایت از مردم دارند، چرا اموال عمومی را به آتش کشیدند؟ تاکسیرانی مشهد: والدین صاحب خودرو به کمک سرویس‌های مدارس بیایند رئیس کمیسیون اصل نود مجلس از محله مهر و مادر مشهد بازدید کرد چمران: آتش نشانان در صف اول خدمت هستند آیت‌الله علم‌الهدی: پرداخت مالیات، یک دین شرعی بر ضمه هر ایرانی است ارجائی: اختیارات شهرداری مشهد نیازمند بازنگری جدی است آتش نشانان؛ فرشتگان نجات و عاشقان خدمت در دهه آخر ماه صفر ۱۶۰ هزار خدمت پرستاری به زائران رضوی ارائه شد رونق آتش نشانی مشهد به روایت سرلشکر محمد دیلمقانی گذری بر تاریخ تأسیس آتش‌نشانی نوین در مشهد به روایت اسناد و مطبوعات
خبر فوری

دویدن با« دکتر ماریو» در خیابان حسرت ها

  • کد خبر: ۱۲۱۳۰۴
  • ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۵:۱۰
دویدن با« دکتر ماریو» در خیابان حسرت ها
سلمان نظافت یزدی - شاعر و روزنامه نگار

چند پله را که می رفتی پایین، از همه چیز چربی می چکید. چند میز و صندلی چرک مُرد و چربی گرفته و آدم هایی که از شلوغی خیابانی که من نامش را گذاشته بودم، «خیابان حسرت ها» ،عبور کرده بودند و خودشان را رسانده بودند به کوچه ای پرماجرا. من چیزی از آن کوچه در خاطرم نیست، آن کوچه با تصویری دیگر در ذهنم ثبت شده است.

همه آدم ها از کارمندهای بانک های پرشمار « خیابان حسرت ها»، دست فروش های سراب تا قاب سازها و مهرسازهای کوچه و زائران خسته یا تازه به مشهد رسیده، از سرما و گرما پناه آورده بودند به دو سیخ کوبیده و گوجه و نان تازه سنگکِ کبابی خسروی در کوچه شاهین فر.

کبابی خسروی اگرچه در کوچه شاهین فر بود اما من در خیابان دیگری ثبتش کرده ام، آن خیابان همان خیابان حسرت ها، خیابان سعدی بود با ویترین های پر زرق وبرقی که کشتی گیران و فوتبالیست ها را رنگی و سیاه وسفید نشان می داد و می شد ساعت ها به رنگ های زمین چمن و لباس بازیکنان و شادی تماشاگران خیره شد.

بعدها با آمدن میکرو و سگا و پلی استیشن این حسرت عمیق تر شد. من زمان های زیادی را با «ماریو» در خیابان سعدی قارچ خورده ام یا به قدرت پای «روبرتو کارلوس» در فیفا ۹۹ خیره شده ام، من حتی با «سونیک» در کوچه هایی که سعدی را به مدرس می رساند، دویده ام.

یابان سعدی با دوچرخه فروشی شروع می شد و بعد می شد در «مهتاب» و کتاب فروشی هایش گم شد و عطر پیراشکی فروشی کنار پاساژ را تا شب تحمل کرد، اما این خوشی ها برای کودکان دردناک بود، گناه گریه کودکان دهه شصت و هفتاد مشهدی و حتی کودکان مسافر، بر گردن خیابان سعدی است. این گریه ها همان گریه هایی است که شیخ اجل خودش وصف کرده:

«هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید
وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند»

سال هاست هر زمان به بهانه ای راهم می افتد به سعدی گوش تیز می کنم تا آن گریه ها را بشنوم. در کوچه شاهین فر بو می کشم تا عطر کباب کوبیده کودکی را دوباره حس کنم. کوبیده ای که دیگر هیچ زمان طعمش تکرار نشد، طعمی که مطمئن نیستم از ترکیب جادویی آن کبابی بود یا حس خوش بینی کودکانه.

کبابی خسروی مثل آدم های زیادی، سعدی غرق در ال ای دی های غول پیکر، ایکس باکس و پلی استیشن ۵ و ضبط هایی با صدای گوش کرکُن را ندید.

کبابی خسروی ابتدای زوال سلسله کاست ها و آغاز سلطنت سی دی برای همیشه مثل دودی از دودکش کبابی خارج شد و گم شد.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}