وقتی به تقویم نگاه میکنیم انواع نامگذاری مناسبتها را بر روزهای سال میبینیم. روز دانشآموز، روز دانشجو، روز معلولان، روز جهان عاری از خشونت، در تقویم جهانی که حتی روز موفرفریها و بچه تهتغاریها و چندین مناسبت خندهدار دیگر را هم میتوان دید. با خرسندی از اینکه ما انسانها چقدر فهیم و فرهیخته شدهایم که به همه چیز و همه کس، نگاه جهانشمول داریم و هیچ مسئلهای از نگاه تیزبین انسان امروز پنهان نمیماند، برگهای تقویم را ورق میزنم. لحظهای به این فکر میکنم که این نامگذاریها بر چه اساسی است و چه تأثیراتی دارد. در پی همین کنکاش فکری ناگهان یکی به دوهای کودکانه که همهمان با آن بزرگ شدهایم به خاطرم میآید.
پسر: دخترا موشن، مثل خرگوشن، پسرا شیرن، مثل شمشیرن.
دختر: شما پسرها اهمیت ندارین، ما دخترها اینقدر مهم بودیم که توی تقویم یک روز به ما اختصاص دادند.
پسر: دیدی روز معلول داریم، ولی روز انسان سالم نداریم، خب روز دختر هم داریم، ولی روز پسر نداریم!
برای لحظهای ذهنم را خلأ فرامیگیرد. درست است، روزهای تقویم خلاف تصور واهی من، بر اساس اهمیت پرداختن به یک موضوع نیست، بلکه بر اساس مغفولماندن یک مسئله یا معضل است که فقط برای اینکه یک روز از ۳۶۵ روز را به آن بپردازیم و ۳۶۴ روز دیگر را با وجدانی آسوده سر کنیم، اختصاص دادهایم. پس حالا با دقت و دلهره به روزهایی که نام آنها در تقویم آمده است نگاه میکنم. روز دانشجو، وای! هر ساله به دانشجویان بیانگیزه، دانشآموزشدن را بیشتر یاد میدهیم و اطاعتپذیری را در آنها نهادینه میکنیم. فقط یک روز در سال اجازه حرفزدن پیدا میکنند که هیچ کس دل خوشی از آن ندارد و دلم نمیخواهد در اینباره صحبت کنم. میروم سراغ روز بعدی، روز پژوهش،ای وای! هر ساله در ردیف بودجه فقط به این کلمه نگاه میکنم، هرجایی که بودجه کم میآید از سهمیه پژوهش برداشته میشود و حق دارند یک روز را به نام این کلمه مظلوم و مهجور اختصاص دهند. مناسبت بعدی، روز جهان عاری از خشونت! این دیگر جای تأسف زیادی دارد، مگر چقدر توحش در جامعه عریان شده است که باید یک روز را محض رضای خدا بدون خشونت سرکنیم. کدام حیوانی بر سر فرزندش فریاد کشیده است یا ضربهای به همسرش وارد کرده، کدام حیوانی همنوعش را دریده و کشتار راه انداخته است، خوی حیوانی که عاری از خشونت است، پس به کدام خویمان سرک میکشیم که باید روز جهان عاری از خشونت در تقویممان ثبت شود؟ای کاش تقویمها عاری از مناسبت شوند.
ازای کاش بگذریم و در رفتار خودمان بیندیشیم تا کم کم مناسبتها را حذف کنیم، تا دیگر نیاز نباشد روز معلول دلخوش باشیم و تعداد سکوهای مناسبسازیشده را بشماریم، تا حق را ناحق نکنیم و دم از بازپسگیریاش نزنیم. هر کدام باید از خودمان و فرزندانمان آغاز کنیم تا تقویم نسل بعد فضایی برای یادداشتهای روزانه داشته باشد.