برای همه ما بسیار پیش آمدهاست که از خانه خارج شویم و ناگهان با چالهای تازه درمسیر همیشگیمان روبهرو شویم. در مسیر خیابانی که هر روز از آن میگذشتیم کانالی حفر شده برای لولهگذاری فاضلاب. پیادهرو تازه بازسازی شده همسایه جدیدمان را در ادامه پیادهرو جلو مغازه خودمان کندهاند تا انشعاب فلان را در خطوط بهمان ایجاد و تقویت کنند. اینها تنها نمونههایی ساده هستند از ناهماهنگی در مدیریت یک شهر که مصادیق آن مکرر است. واکنشهای ما و اطرافیانمان نیز به چنین شرایطی متفاوت، متنوع و در نوع خودشان جالب توجه هستند. خیلیها با نوعی توهم توطئه ماجرا را ارزیابی میکنند. این دسته یقین دارند که «همهاش کار خودشان است». حالا ممکن است تنها هدف این «خودشان» سنگ اندازی پیش پای مردم باشد تا مثلاً ذهن مردم به ترافیک و خرابی و صف نان مشغول باشد و حواس آنها از چیزهای مهمتر پرت شود. یا اینکه فرض میشود اینها همان دلالان ذینفوذ در مناقصهها و مناقشههای شهری هستند که خودشان آسفالت میکنند و خودشان آسفالت جدید را برای لولهکشی خراب میکنند تا از این طریق برای خود پروژه آسفالت دوباره همان یک منطقه را از پیش زمینهسازی کنند. سادهاش این جمله معروف است که میگوید «اینا همه از خودشونن. دارن برای خودشون سفره درست میکنن».البته تمام آنچه تا به اینجا گفته شد، تنها در حد همان مثالهای سادهای بود که در زندگی روزمره نمونههای آن را بسیار میبینیم و حتی مثلاً نقل مجالس بحث و گفتوگوهای عامیانه ما هستند. به طور قطع این ضعف و نقصان انکارناپذیر نمودهایی در سطوع جدیتر مدیریت کلانشهرها دارند و تأثیر و تأثراتی به مراتب عمیقتر بر کیفیت زیست شهری ما در کلانشهرهای امروزین دارند.
در تبیین این مسئله لازم است شکل دیگری از پاسخهای ممکن برای واقعیات روزمره بالا جستوجو کنیم. در این برداشت، نه قطعاً مردم مقصر این وضعیت هستند و نه میتوان تقصیر مشخصی را برعهده مدیران دانست. آنچه کاستیهای جاری را به بار آورده، اساس سازوکارهای حاکم بر مدیریت شهری و رویههایی ناکارآمد آن است. ایراد در نهاد ساختارهایی است که مدیران هم به ناگزیر در چارچوب همان ساختارها گرفتار هستند. مسئله در واقع به نبود مدیریت واحد و یکپارچه شهری بازمیگردد. یعنی آرایش نهادی مدیریتی فرادست شهر که حاکم بر تمام شئون زیست شهری باشد. حالا چه در سطح خدمات و عمران شهر و چه در سپهرهای کلانی چون اقتصاد و فرهنگ شهر. نهاد مدیریت یکپارچه مهمترین پیششرط تحقق عملکرد همسو و هماهنگ میان همه ارکان مسئولیت شهری است.
گسترش دامنه مسائل پیرامون مدیریت شهری به مثابه دولتهای محلی در دولتشهرهای نوین امروزی، به نوعی به بازنگری جهانی در سازوکارهای حکمرانی در شهر و توجه ویژه به نقش شهرداریها در این مناسبات منجر شده است. تفویض وظایف و اختیارات جدید به شهرداریها گامهایی بوده است که بیشتر کلانشهرهای جهان برای مقابله با معضلات جدید برداشتهاند. اینهمه معطوف به تحکیم نهاد حکمرانی مؤثری است که از برهمکنش بخشهای گوناگون و در نتیجه از اتلاف منابع مالی و انسانی جلوگیری و توسعه شهر را تضمین میکند. این است آن مطلوبی که به باور نگارنده، ما نیز باید بر تحقق آن تأکید کنیم و آن را اولویت خود قرار دهیم.