ملکخانی - مشهد شهر سوغات است و بعضیها در کنار سوغات شناختهشده این شهر همانند زعفران، نبات و انگشترهای شرفالشمس، به واسطه تعریفهای غلوآمیزی که شنیدهاند، در سفر به مشهد به دنبال سوغات عجیب و غریب همانند مهرههای مار و خرمهره هستند. استدلال این کارشان را هم رفت و آمد همهجور آدم در این شهر میدانند و معتقدند این مهرهها از کشورهای همسایه به مشهد آورده میشود. الحق و الانصاف هم با کمی جستوجو و سؤال و جواب میتوانند کیمیای خود را پیدا کنند یا سفارش بدهند و چندساعته تحویل بگیرند؛ مهرههایی که خرید و همراه نگه داشتن آن خرافاتی بیش نیست، اما با این وجود مشتریهایی دارد. مشتریهایی که گویا دوست دارند با این مهرهها خرپول و خرشانس و همهچیزتمام شوند. به خاطر همین مشتریهاست که تعدادی از فروشندههای خیابانهای اطراف حرم همچون پایینخیابان و طبرسی مهره هم میفروشند؛ البته گیر آوردن آن چندان هم راحت نیست. علاوه بر این، خرید آن نیازمند مبلغ بالایی است؛ آن هم به این بهانه که باید اصل مهرهها از هند و پاکستان خریداری و به اینجا منتقل شود. نکته جالب این که خرافات همچنان ادامه دارد و اگر روزی این خرافات برای رمالان نان و آب خوبی داشت و زنان محله برای سر به راه کردن شوهر تا تفرقه در بین خانواده شوهر دم خانههایشان صف میکشیدند تا مهره بگیرند، اما امروزه شکل مدرنتری از این کار با افراد جوانتر و بعضا تحصیلکردهتر انجام میشود. افرادی که خودشان معتقدند اگر قرار به شانس بود که خرمهره برای خود خر و صاحب آن شانس میآورد.
در حقیقت ماجرای این گزارش از آنجا شروع شد که برای خرید سوغاتی به سراغ یکی از انگشترفروشیهای خیابان طبرسی رفته بودیم و از میان مکالماتش با یکی دیگر از مشتریانش متوجه خرید و فروش خرمهره شدیم و همین موضوع بابی شد برای رسیدن به اندک افرادی که در کنار کار اصلیشان خرید و فروش مهرهها را هم به شرط سفارش انجام میدهند
فقط ۳۰ هزار تومان
چند سال است که کارش سنگفروشی است. اصل و فرع را به قیمت خوب میفروشد؛ البته نه به ایرانیها و مشهدیها که پول نمیدهند و به قول خودش چندان جنسشناس نیستند! بلکه به زائران غیر ایرانی که پول برایشان مهم نیست و فقط میخواهند جنس اصل را داشته باشند. مهره مارهایش و خرمهرههایش در مغازه نیستند و باید سفارش بدهی تا برایت بیاورد: «اصله، اصله، اما باید سفارش بدی و قبلش بگی برای چه کاری میخوای». وقتی متوجه میشود که خریدارم و اتفاقا کارم خیلی گیر است، میگوید یک جنس اصل برایم میآورد که اگر روی سنگ بگذارم، آب شود و قول میدهد از جای جایش بیاورد تا مشکلم حل شود و به جانش دعا کنم.
میپرسم از کجا بفهمم اصل است؟ ناراحت میشود و جواب میدهد: «توی کار ما دروغ نیست. خدایی نکرده از مشکل شما که نمیخوام نون بخورم. میخوام کارتون راه بیفته. اصل و فرعش رو اعتقادات تعیین میکنه. هرچی بیشتر اعتقاد داشته باشی، بیشتر نتیجه میگیری».
حال که صحبتمان گل انداخته و فروشنده پشت سر هم از خاطراتش که به فروش خرمهره و مهره مار برمیگردد، تعریف میکند، جویای قیمت این سنگ میشوم. میگوید: «معلومه خریداری، اما اینجا، یعنی دم مغازه ندارم. البته بنا به اندازش، قیمتها بالا و پایین میشه. برای هرکدوم از این سنگها که بخوام اصلش رو بیارم، باید اول سفارش بدی و بیعانه رو پرداخت کنی. امروز پولو بدی، فردا میتونی بیای ببری. اینطوری برات ۳۰، ۴۰ تومنی آب میخوره، اما عوضش یک مدتی از همه بلاها و مشکلات در امانی!»
خرمهره پاکستان با ضمانت!
به هر کدام از این کاسبها به خصوص فروشندههای سنگهای قیمتی و انگشتر که مهره مار و خر مهره میفرئشند، به این سنگها وصلههایی میچسبانند. یکی میگوید معجزه این مهرهها فقط برای جلب معشوق و به راه آوردن آن نیست! مهرههایی هم داریم که مخصوص گرههای کور در کارهای اداری و یا رفع دستاندازهای رؤسای بانکها برای گرفتن وامهای چندمیلیونی است. خلاصه اینکه این مهرهها همهکاره هستند و اگر یک مهره بگیرید، انگار چرخ گردون دورتان میگردد و همانند غول چراغ جادو همه کار برایتان میکند.
البته این ادعا را چند کاسب دیگر هم دارند. یکی از کسبه خیابان نواب که جویای نام است، اصرار دارد که در این راسته بازار همه او را میشناسند و حتما من هم با معرفی آمدهام و اصلا نمیخواهد قبول کند که سلانه سلانه به مغازهاش رسیدهام. برای خودش ادعایی دارد و میگوید: «مهرههای مار و خرمهرههای من توی مشهد یک یکه. خیلی از افرادی که میبرن، فردا خواهرگفتههاشون رو میفرستن برای خرید. حالا شما برای چه کاری میخوای؟»
خودم را ساده لوحتر نشان میدهم و میگویم: «برای چه کاری؟! نیاز به گفتن نداره دیگه، مشخصه». میگوید: «برای هرکاری که بخوای، یک مهره مار هست. خرمهره هم دارم، دعا خونده شده و اصله. روی هر کدوم از مهرهها هم یک زبونبند قوی اشانتیونه. حالا گیر شوهری یا کار اداری؟!» کار اداری را بهانه میکنم که جوابش میشود جور کردن مهره خوب، البته با زمان. میگوید: «یه چرخی توی بازار بزن تا سفارش بدم برات بیارن.»
مبلغش را میپرسم و رقمش متعجبم میکند: «خرمهره اصل مال پاکستانه. یکمیلیونوپونصد، ششصد هزار تومن هم پولش میشه که بستگی به سایزش داره. این پول هم در مقابل اصل بودن خرمهره و اینکه طرف از پاکستان میاره، چیزی نیست. مهره مار هم جفتی ۸۰۰، ۹۰۰ هزار تومن آب میخوره. هر مهرهای هم که از من ببری، به شرط تسته؛ کار نکرد، بیار.» شمارهام را میگیرد تا وقتی که مهرهها جور شد، خبرم کند.
پرورش مار!
مغازه شیکی دارد و اصلا به ظاهر مغازهاش نمیآید که مهره مار و خرمهره داشته باشد، اما باز هم داخل مغازه میروم. در جواب سؤالم که آیا مهره دارد، اول میترسد که از کجا معرفی شده و چه کسی آدرس داده، اما وقتی متوجه میشود کسی اجیرم نکرده و با پای خودم به مغازهاش رفتهام، کلی آسمان و ریسمان میبافد و میگوید: «میدونین؟ باید موقع جفتگیری مارها، مهرههاشون رو درآورد؛ اگه نه مهره مار ارزشی نداره. من برای این پرسیدم معرفتون کیه، چون چند نفر از دوستان نزدیک میدونن که ما پرورش مار داشتیم و برای همین مهرههای اصلی را هم از ما میخوان. البته دیگه این کار رو نمیکنیم و مهرهای هم برای فروش نداریم، ولی اگه خریدار باشین، میتونم براتون از بین کاسبها جور کنم.» میگویم در این راسته بازار همه همین ادعا را دارند. میگوید: «میل خودتونه، اما پول رو باید به پول داد.»
فروش سفارشی
تعداد فروشنده این مهرهها کم است. افرادی که همه از سر اصل بودن مهرههایشان قسم میخورند و میگویند: معمولا خرمهره و مهره مار را از کشورهای همسایه همچون هند و پاکستان به سفارش میآورند. یکی دیگر از کاسبها گویا کاردرستتر و از آن کاسبانی است که برای فروش مهرههایش دفتر و دستک خاصی دارد. مهرههایش را دستهبندی کرده و برای هرکدام یک ویژگی تعیین کرده است. ناصر. ن میگوید: «مهره مارهایی دارم که در بهترین شبی که میگن سنگش خاصیتدار میکنه، جفت شده. خرمهره اصل که در قمردرعقرب کشیده نشده هم هست. مهرههای معمولی، اما اصل هم دارم، فقط قیمتهاش متفاوته. شما از کدوم میخواین؟!» میگویم مگر چرخش ماه و زمین هم روی عملکرد مهرهها تأثیر دارد؟! با نگاهی حکیمانه میگوید: «بله، الکی که شاعر این بیت رو نسروده که: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که تو نانی به دست بیاوری! اگه کار معمولی میخوای باید دعا و طلسمش رو هم ببری. البته طلسم و دعاش روش هست و مبلغ اضافه نمیگیریم.»
ناصر داستان یکی از دوستانش را روایت میکند که با خرمهره معمولی زندگیاش از این رو به آن رو شده و الان یکی از میلیاردرهای مشهدی محسوب میشود! و همینطور داستان زندگی مردی ورشکسته را میگوید که زنش در آستانه طلاق بوده و دختر دم بختش نالان و پریشان، که خرمهره خریدند و یکساعته زندگیشان عوض شده. از همان داستانهایی که ساختگی بودن آنها را نمیشود رد کرد. در انتها هم با تأکید بر اینکه خرمهره و مهره مارفروش روزانه ندارد و به همین دلیل دست کاسبها نگهداری نمیشود، میگوید: «اگه طالب این مهرهها هستین، باید سفارش بدین که براتون بیارم؛ البته خریدنش ضرری نداره، ۱۰۰، ۲۰۰ تومنم که این روزا پولی نیست!»
مهره دادگاهی
پرسانپرسان، در جستوجوی خرمهره و مهره مار به کاسب دیگری میرسم که میگوید کار خودش این نیست، اما کسی را سراغ دارد که میتواند کارم را راه بیندازد. طبق همان چیزهایی که از چند فروشنده دیگر شنیدهام، از او سراغ مهرهای را میگیرم که به درد دادگاه بخورد. میگوید: «مبلغش بالاست؛ اگه خریداری برات جور کنم.»
از اصل بودنش میپرسم و حرف انواع قیمتهایی را که دادهاند، پیش میکشم. میگوید در گروهش عضوم میکند تا رضایت مشتریهای دیگر را ببینم و اعتماد کنم: «مهره مار و خرمهره فقط باید از روی گفته آدمهایی که از اون استفاده کردن، تشخیص داده بشه و اصل و غیر اصل بودنش مشخص بشه. یکی از مشتریهام برای رأی دادگاهی که ۳ سال دنبالش بود، مهره مار برد و جواب هم گرفت.»
کاش مشکلات با مهره حیوانات حل میشد
خسته از پیادهروی دوساعته، کنار خیابان روی یک صندلی مینشینم. زنی همراه با پسر سه، چهارسالهاش میآید و کنارم مینشیند. کمی بعد زن از هوای گرم روز میگوید و بعد سر صحبت به مشکلات زندگی باز میشود.
میپرسد «زائری؟» میگویم نه و در جستوجوی خرمهره هستم. نگاهم میکند و میگوید: «منم یک روز خیلی دنبالش گشتم و بعد از مدتی یک خوبش رو از دعانویسی گیر آوردم و خداتومن هم پولش رو دادم؛ اما نه برای حل مشکلم افاقه کرد و نه پولش برام برگشت. الان هم به همه میگم اگه قرار بود مشکل کسی با مهره حیوانات حل بشه، مشکل من و صدها نفر دیگه که دنبال این چیزها هستن هم باید حل میشد!»
خرافاتی با نام عزیز شدن با خرمهره
جواب علی. م، یکی از سنگفروشانی که قبلا انواع مهره میفروخته، درخصوص اینکه فرق مهره مار و خرمهره چیست، این است که: «هیچ فرقی ندارن، اما هرکدوم برای کار مخصوصی باید همراه باشه.» مثلا اگر بدبیاری داری و مدام در زندگیات گره میافتد، به گفته علی باید از مهره مار استفاده کنی و اگر میخواهی برایت از در و دیوار شانس ببارد، خرمهره چاره کار است: «یک روز خانمی آمد و از من خرمهره خواست تا مشکلاتش حل بشه. من هم نپرسیدم برای چه کاری میخواد. خرمهره رو برد و بعد از یک هفته دوباره برگشت و شاکی به من گفت چرا خرمهرهها براش کار نکرده؟ گفتم شما باید میگفتین که برای چه کاری میخواین تا راهنماییتون میکردم.»
ناگفته نماند که بسیاری از این فروشندهها خودشان اعتقادی به این سنگها ندارند؛ همچون مرتضی که چند سالی در خرید و فروش مهره تجربه دارد. از او درباره اینکه واقعا این مهرهها همانند داستانهای شیرینی که بعضیها تعریف میکنند، گرهای باز میکنند، میپرسم. میخندد و میگوید: «خر اگه شانس داشت که صاحبش شانس میآورد و مهرهاش به درد خودش میخورد. این حرفها مال دغلبازهای بازار برای جگر سوخته مشتری دردکشیده است. اگه نه، مهره فلان حیوان چه به درد رفع مشکل و گرفتاری میخوره؟»
مرتضی از مشتریانی میگوید که برای حل مشکلاتشان حاضرند هر کاری بکنند؛ از جمله خرید خرمهره و مهره مار که بیشتر آنها تقلبی است.
خرمهره گردنی
آخرین روایت این گزارش برمیگردد به اولین نشانهای که ما را وا داشت تا پی خرمهره و مهره مارفروشی در بازار سوغات برویم. روایت از زنی که خرمهره را روی گردنبند طلایش سوار کرده بود؛ به بهانه اینکه جلو شوهرش را بگیرد تا هوس نکند که زن دوم بگیرد!.